آثار جهانی شدن اقتصاد بر سیاست خارجی
آثار جهانی شدن اقتصاد بر سیاست خارجی
با تفکیک جغرافیایی کشورها در قالب مفهوم «مرز» سیاست عملاً در دو حوزه مجزا، اما مرتبط، تقسیمبندی شد. سیاست داخلی در ذیل حاکمیت به صورت مطلق، و سیاست خارجی در فضایی متفاوت به صورت نسبی تعریف و پذیرفته گردید. فرایند پیچیده جهانی شدن این روند را متحول نمود و شرایط جدیدی را ایجاد کرد که به تغییر رابطه سیاست داخلی و سیاست خارجی انجامید. همچنین رابطه اقتصاد و سیاست نیز در چالشی مستمر قرار گرفت که متغیرهای داخلی و خارجی در رقابتی طاقتفرسا غلبۀ یکی بر دیگری را زمینهسازی میکنند. در این مقاله تلاش نویسنده بر شناسایی آثار جهانی شدن، با تمرکز بر وجه اقتصادی آن، بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران معطوف میباشد.
هدف این پژوهش بررسی تأثیر جهانی شدن اقتصاد بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران میباشد. در قسمت اول به شناسایی متغیر مستقل، یعنی جهانی شدن اقتصاد، و در قسمت دوم به متأثر شدن سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از آن، یعنی متغیر وابسته، پرداخته ميشود. پرسش اصلی پژوهش این است که جهانی شدن اقتصاد (به معنای کم اهمیت شدن مرزهای ملی به وسیله ارتباطات و مبادلات پولی و تجاری) چه تأثیری بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران گذاشته است؟ در پاسخ اجمالي میتوان گفت که جهانی شدن و به ويژه آثار اقتصادي آن باعث شده است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در مواجهه و تعامل با محيط بيروني بعضی از جنبههاي جهاني شدن را بپذيرد و از آرمانگرايي صرف به آرمانگراي واقعنگر و درحقيقت به سوی میانهروی و اعتدال ميل کند. گفتمان دهه دوم انقلاب با شاخص اصلاحطلبي اقتصادي و سياست تعديل، گفتمان دهه سوم انقلاب با شاخصهاي صلحدوستي و همزيستي در روابط خارجي بيانگر رويكرد اعتدال و ميانهروي جمهوري اسلامي در عرصه سياست خارجي ميباشد.
در جهت پاسخ تفصيلي به سوال اصلي، در اين پژوهش تلاش ميشود كه ابتدا تعریف و ماهیت جهانی شدن اقتصاد و ابعاد آن، یعنی: جهانی شدن تجارت، جهانی شدن تولید، رشد سرمایهگذاری خارجی و جهانی شدن فناوری، بررسي اجمالي گردد. سپس به سیاست خارجی ایران در سیر جهانی شدن اقتصاد پرداخته شده است. در قسمت سیاستگذاری خارجی ایران و اقتصاد جهانی به اين موضوع توجه شده است که جهانی شدن اقتصاد، با ارزشها و هنجارهایی که دارد، نوعی روابط اقتصادی را پدید آورده که دولت جمهوری اسلامی ایران را نسبت به فرآیندهای اقتصادی جهانی متعهد ساخته و این طرز تلقی دولت از سیاست خارجی موضعی مبتنی بر همکاری هم به لحاظ منطقهای و هم به لحاظ بینالمللی را موجب گردیده است. در قسمت بعد، به دلایل و مسائل مهمی که در عصر جهانی شدن اقتصاد در دستور كار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است ــ تا منطبق بر ویژگیهای جدید اقتصاد بینالملل و براساس دیپلماسی اقتصادی نوین عمل کند ــ پرداخته شده است. سیر تاثیرگذاری جهانی شدن اقتصاد بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران موضوع پاياني اين مقاله خواهد بود. در این قسمت به اقدامهای اساسی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تحت تأثیر جهانی شدن اقتصاد در دستور کار خود قرار داده پرداخته شده که شامل موارد زير است: الف) خصوصیسازی صنایع دولتی و کاهش حجم بوروکراسی؛ ب) هماهنگسازی سیاستهای اقتصادی با سیاستهای سازمانهای مالی و بینالمللی؛ ج) سیاست جذب سرمایههای خارجی.
پایانبخش مقاله توصیههایی برای سیاستگذاران جمهوری اسلامی میباشد که امید است با به کارگیری آنها شاهد كارآمدي و موفقيتهاي روزافزون در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باشیم.
چارچوب مفهومي بحث
مجموعه عواملي سنتز جهاني شدن را موجب گرديده است كه بخشي از آن به ايدئولوژي نظام سرمايهداري و بخش ديگر به پيشرفت علمي و به ويژه كاربرد علوم تجربی مربوط است. انديشه و نهاد اخلاق كار پروتستاني نيز محرك ديگري براي رشد و توليد انبوه در سطح جهاني محسوب ميشود. البته جهانیشدن تعاریف متعددی دارد و دارای ابعاد مختلفی است که در این قسمت مفهوم جهانیشدن و جهانیشدن اقتصاد ــ که رویکرد این نوشتار میباشد ــ مطرح گشته است.
جهانی شدن یعنی گسترش و تعمیق پیوندها و وابستگیهای متقابل در سطح جهان. اما در حوزه اقتصادی، جهانی شدن مفهوم خاصی دارد. جهانی شدن اقتصاد یعنی اینکه فرایند توزیع و تولید کالا در سطح جهانی و بدون توجه ویژه به مرزهای جغرافیایی ــ سیاسی انجام میگیرد. پژوهشگران اقتصادی، جهانی شدن را به طرق مختلف تعریف نموده و هر یک از منظر خاصی به این مساله نگاه کردهاند. کروگمن و رنه بالز جهانی شدن را ادغام بیشتر بازارهای جهانی تعریف کردهاند. پروفسور کول با بهرهگیری تکامل یابندهای از فعالیتهای فرامرزی بنگاهها و شرکتها، که شامل سرمایهگذاری بینالمللی، تجارت، همکاری برای ابداع و نوآوری، توسعه فرآوردههای تازه، تولید، منبعشناسی و بازاریابی است، جهانی شدن را تعریف میکند.
مک ایوان جهانی شدن را گسترش بینالمللی مناسبات تولیدی و مبادله سرمایهسالارانه میداند. ساتکلیف و گلین با تأکید بر گسترش سرمایهداری، جهانی شدن را با به همپیوستگی بیشتر اقتصادها مشخص میکنند. لئوارد بر این عقیده است که جهانی شدن وضعیتی است که رفاه یک مرد یا زن عادی، دیگر فقط به عملکرد دولتشان وابسته نمیباشد.[1] آنتونی مک گرو یادآور میشود که جهانی شدن اقتصاد به معنای تحولی ژرف در اقتصاد جهانی، ایجاد یک بازار مشترک جهانی و نابودی دولت ــ ملتها به عنوان موجودیتهای اقتصادی میباشد. پیتر ویلکین جهانی شدن را به مثابه یک فرایند دگرگونی در نظام جهانی سرمایهداری و فرایندی که مجموعهای از گرایشهای ساختاری و ایدئولوژیک را تشدید میکند، تعریف مینماید.[2] صندوق بینالمللی پول جهانی شدن را ادغام وسیع و عمیقتر تعریف میکند. به عبارت دیگر، جهانی شدن را رشد وابستگی متقابل اقتصادی کشورها در سراسر جهان از طریق افزایش حجم و تنوع مبادلات کالا و خدمات و جریان سرمایه در ماوراي مرزها و همچنين از طريق پخش گستردهتر و وسيعتر تكنولوژي ميداند.[3]
درحقيقت، جهاني شدن در بعد اقتصادي مجموعه تحولاتي است كه در عوامل و نهادهاي توليد، تحرك ويژهاي ايجاد ميكند و يكنواختسازي مصرف و توليد و كم شدن فاصلۀ قيمتها، دستمزدها، هزينهها و قوانين گمركي را به دنبال دارد. همزمان با كاهش مداخله دولت در بعضی از امور اقتصادي، قدرت بازار و بخش خصوصي و شركتها افزايش مييابد. سرعت و گسترش ارتباطات و آزادي تجارت بر مبادلات كشورها سايه ميافكند و در فرايند فعلي، جهاني شدن اقتصاد تقريبا مترادف با الحاق كشورها به سازمان تجارت جهاني (WTO) تلقي ميشود.[4] با وجود تاثيرات فوق در روند جهاني شدن، بسياري از متفكران كشورهاي پيشرفته معتقدند كه تحقق كامل فرايند جهاني شدن در هر صورت در همه ابعاد مادي و معنوي برنده و بازندههايي دارد و البته همه كشورهاي جهان اين امكان را ندارند كه از تمامي محورهاي آسيبپذير كشور و ملت خود در برابر جهاني شدن محافظت كنند. يكي از سياستهاي اعلامشده در فرايند جهاني شدن، تقليل نيروي كار بخشهاي دولتي و خصوصي است. اين امر موجب بيكاريهاي جديدي خواهد شد. تا سال 1995، در مكزيك نيروي كار مشكل حياتي نداشت، ولي پس از آن ششصدهزار كارگر اخراج شدند و قدرت خريد كارگران بيش از 25 درصد كاهش يافت و اين یکی از مسائل و مشکلات جهاني شدن در آن منطقه است. ادغام شركتها در نيمه دوم دهه 1990 باعث شد بيش از 5/2 ميليون بيكار به وجود آيد. در حقيقت، در شركتهاي بزرگ نيروي كار بين 10 تا 30 درصد كاهش پيدا كرد.[5]
در يك تحليل مي توان گفت همواره دو ديد كلي در خصوص جهاني شدن به چشم ميخورد: «جهاني شدن» به عنوان يك فرآيند (Process) كه وجه توصيفي تحولات معاصر را شامل ميشود و «جهاني سازي» به عنوان يك طرح (Project) كه متضمن وجه تجويزي تحولات ميباشد. اين دو زاويۀ ديد، گرچه با يكديگر مرتبط هستند، در تبيين صورتمسأله و نحوۀ برخورد با آثار، تبعات و مديريت راهبردي آن، در دو سوي كاملاً متفاوت سير ميكنند. در همين چارچوب، سؤالي كه اغلب جوامع در حال توسعه در مورد نحوۀ تعامل با پديدۀ جهاني شدن، چه به صورت فرآيند و چه به صورت طرح، با آن مواجه ميباشند، طرد كامل «جهاني شدن» به عنوان نماد عيني نظم «امپرياليسم ليبرال» يا قبول گریزناپذير آن به عنوان «تنگناي طلايي» گذار به عصر مابعد صنعتي است. برنامۀ ملي مطالعات جهاني شدن در ايران، با توجه به اهميت گفتمان و تأثيرات عملي جهاني شدن در دهۀ معاصر، به ضرورت تبيين سياستهاي كلان كشور و ارتقاي سطح توان نظام و دولت در مديريت اين پديده همت گمارده و عملاً رويكرد بينابيني مديريتپذير، نه نفي كامل و نه پذيرش كامل، را در دستور كار خود قرار داده است و در عين حال اصل موضوع را در سطح «پديدارشناسي» باز ميكاود.
ماهيت و عناصر جهاني شدن اقتصاد
جهاني شدن از واژهايي است که همواره مورد بحث محافل علمي و اجرايي جامعه ميباشد. گروهی از تحليلگران دو واژه جهاني شدن و بينالمللي شدن را مترادف يكديگر ميپندارند، در حاليكه بينالمللي شدن به بينالمللي شدن هنجارها و درك مشترك بين رهبران كشورها اشاره دارد و به جاي نظام بینالمللي ميتوان از جامعه بينالمللي استفاده كرد. عدهاي جهاني شدن را مترادف روابط بينالملل ميدانند؛ در حاليكه روابط بينالملل ناظر بر روابط بين دولتهاست و با جهاني شدن بسيار متفاوت است. جهاني شدن، فرايند افزايش ارتباطات بين جوامع است، به شكلي كه حوادث و رويدادهاي يك گوشه از جهان به شكل فزايندهاي بر كل جهان اثر ميگذارد. در دنياي جهانيشده وقايع و رخدادهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، محيط زيستي، و بهداشتي به يكديگر مرتبطاند.[6] آنتوني گيدنز جهاني شدن را افزايش و تقويت روابط اجتماعي در گستره جهان تعريف ميكند كه مناطق جغرافياي دور از هم را به گونهاي به يكديگر ارتباط ميدهد كه رويدادها و وقايع در يك نقطه بر اتفاقات منطقه ديگر كه در فاصله بسيار دور واقع شده است اثر ميگذارد و بالعكس.
جهاني شدن اقتصاد بارزترين و مشخصترين نمونه جهاني شدن به شمار ميرود. به عبارت ديگر، جهاني شدن در بعد اقتصادي از گستردگي، سرعت و عمق بيشتري برخوردار است. وجه مسلط و غالب اقتصاد در فرآيند جهاني شدن به گونهاي است كه ابعاد سياسي و فرهنگي اين فرآيند تحت تأثير بعد اقتصادي شكل گرفته و در حال انجام است. جهاني شدن اقتصاد دو مشخصه مهم را شامل ميشود. حيطه و عمق از يك طرف دربردارنده مجموعهاي از فرآيندهاست كه در سراسر جهان نمود پيدا ميكند و از طرف ديگر مستلزم سطوح بالاي تعامل يا وابستگي متقابل ميان دولتها و جوامعی است كه تشكيلدهنده جامعه جهاني هستند. در شرايط جهاني شدن، اقتصاد فرآيندي رو به پيشرفت است كه در آن تعاملات فرامرزي به سرعت در حال شكلگيري و گسترش و وابستگي متقابل اقتصادي ميان كنشهاي واحدهاي در حال جهاني شدن، حكومتها و نهادهاي عمومي و خصوصي در يك كشور در حال تعميق است.[7] سطحيترين شكل جهاني شدن اقتصاد اين است كه يك واحد اقتصادي در كشوري خاص، در قالب اهداف تجاري درازمدت در شيوه توليد با واحدهاي اقتصادي ديگر در سراسر جهان در تعامل باشد. اين تعامل شكل شبكهاي زنجيروار از ارزشافزوده آسان و سريع سودهاي بهدستآمده و هزاران نوع ديگر از همكاري است.
جهاني شدن اقتصاد دو بعد كمّي و كيفي را شامل ميشود. به لحاظ كمّي، اين امر در افزايش تجارت و حركت سيال سرمايهها و سرمايهگذاريها، افزايش مسافرتها و مهاجرتها و... تبلور مييابد؛ و به لحاظ كيفي، بر خلاف بعد كمّي كه ويژگي قرن بيستم است، در سالهاي اخير خود را نشان داده كه در قالب تسلط متغيرهاي اقتصاد بر تعاملات بينالملل، ظهور بازيگران جديد جهاني و توسعه سريع فناوريهاي ارتباطي نمود يافته است. اين تحولات سبب گرديده است كه بسياري از نظريهپردازان از پايان يافتن دوران بينالمللي و آغاز دوران جهاني شدن سخن به زبان آورند.
به طور كلي ميتوان گفت جهاني شدن اقتصاد به معناي وابستگي شديد اقتصاد داخلي و خارجي كشورهاي گوناگون به يكديگر، كاهش معتنابه موانع گمركي در تجارت بينالملل، گستردگي نقل و انتقالات مالي بين كشورها، دسترسي همزمان به اطلاعات توسط تكنولوژي، برداشته شدن مرزها در مناطق مختلف جغرافيايي به منظور ايجاد بازار مشترك و توليد بيشتر و تحرك نيروي كار و يكسانسازي قوانين مختلف در كليه سطوح ميباشد.[8] جهاني شدن اقتصاد اين مفهوم را دربردارد كه تصمیمات و اقدامات اقتصادي در يك بخش از جهان نتايج مهمي براي اشخاص و اقتصادهاي ديگر دربردارد.
از منظر ديگر، جهاني شدن اقتصاد داراي دو بعد است؛ بعد اول مفهوم گسترش جغرافيايي را شامل ميشود. لذا جهانيشدن اقتصاد به طور فزايندهاي فضاي جغرافيايي گستردهاي را اشغال ميكند. در بعد دوم، جهاني شدن اقتصاد مفهوم فزايندهاي دارد كه شدت و فشرده شدن وابستگيها، پيوندها و تعاملات بيشتر اقتصادي را دربرميگيرد. لذا ترسيم جهاني شدن اقتصاد به شكل فرآيندهاي متعدد، متكثر و گسترده الزامآور است. جهاني شدن اقتصاد روي ماهيت بيمرز بودن امور اقتصادي تأكيد ميورزد و بالاخره جهاني شدن اقتصاد بر تبديل شدن جهاني، به ويژه اقتصاد جهاني، به يك واحد همگرا شده تأكيد ميكند. نتيجه وضعيت فوق اين است كه توان نظم بخشيدن به اقتصادهاي ملي از بين ميرود و نظام اقتصادي جهاني جانشین آن ميشود.[9]
اقتصاد نوين جهاني واقعيتي است كه جهاني شدن بسياري از ويژگيهاي آن را شكل ميبخشد. امروزه اين ويژگيها هر يك موضوع علوم و دانشهاي متداول است. جهاني شدن، فراتر از همه چيز، تحولي بنيادين در نخستين عرصه فعاليت اقتصادي انسان، يعني بازار، است. در گذشته اقتصاد ملي كانون اصلي توجه بسياري از اقتصاددانان قرار گرفته بود، اما امروزه ديگر اين چنين نيست. بازارهاي ملي هر چه بيشتر به بازارهاي بينالمللي ميپيوندند. آنها در واقع زيرمجموعههايي از بازارهاي بزرگ فراملي هستند. بازارهاي فراملي افزون بر اينكه از ويژگي چند منظوره بودن و تنوع برخوردارند، به واقع جهاني و فراگيرند. این بازارها نه تنها محل مبادله مقادير بيشمار كالا و خدمات ميباشد، بلكه سرمايه و حتي كالا نيز در آن در گردش درميآيد. به عنوان مثال، سرمايهگذاري در پروژههاي مالي مربوط به بازارهاي داخلي، اگر بازدهي لازم را نداشته باشد، به سمت هر پروژه خارجي ديگري كه از بازده سرمايه بيشتري برخوردار باشد سوق پيدا ميكند. اكنون الكتريسيته با سرعت هر چه بيشتر خود روزانه تريليونها دلار پول را در سراسر دنيا به گردش درميآورد و اين باعث شده است بازارهاي ملي و پولي نيز گستردهاي جهاني پيدا كنند. امروزه ديگر كالاهاي توليدي مورد مبادله در بازارهاي جهاني فقط محصول كشوري واحد نيستند، بلكه شبكهاي بينالمللي از توليدكنندگان و عرضهكنندگان هستند كه اين كالاها را توليد و به بازارهاي جهاني عرضه ميكنند.[10]
در مطالعه فرآيند جهاني شدن اقتصاد عوامل مختلفي يافت ميشود كه هر يك در ايجاد و تداوم اين فرايند مؤثر واقع شده و ميشوند. اما به طور كلي چهار عامل اساسي و بنيادين وجود دارد كه به طور ملموس چرخهاي جهاني شدن اقتصاد به شمار ميروند و اين متغيرهاي اصلي ساير پديدهها و عوامل جهاني شدن را تحت تأثير قرار داده است كه در زير به آنها اشاره ميشود:
1ــ جهاني شدن تجارت
در فرآيند فعلي جهاني شدن، كه از جنگ جهاني دوم به بعد آغاز شده است، گسترش تجارت خارجي از جايگاه ويژهاي برخوردار است. امضاي موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت (گات) و تبديل اين نهاد به سازمان تجارت جهاني در طی زمان ميتواند بيانگر اهميت اين نهادها در برقراري تجارت آزاد و ايجاد وابستگي اقتصادي كشورها به يكديگر و جهاني شدن اقتصادها باشد.[11] اكنون بازارهاي جهاني، در كالاها، و به شكلي روزافزون، در خدمات، كشورها، مناطق، شهرها، سازمانها و افراد را در نقطهاي كه بسيار فراتر از تصور تجارت به عنوان مبادله محصولات ملي است به هم ميپيوندند. توسعه كمّي و كيفي تجارت در سطح جهاني یکی از شاخصههای بنیادی، مهم و بارز جهاني شدن اقتصاد به شمار ميآيد. اين شاخصه، كه سابقهاي به قدمت فرآيند جهاني شدن اقتصاد دارد، بار اصلي و اوليه اين فرآيند را به دوش ميكشد. به عبارت ديگر، تجارت بينالمللي اولين نمود و سمبل جهاني شدن اقتصاد به شمار ميآيد كه سابقه آن به اواسط قرن نوزدهم باز ميگردد. در عصر جهاني شدن اقتصاد، تجارت از اشكال سنتي و محدود خود خارج شده و در قالبهاي جديد، يعني مديريت سازمان تجارت جهاني بر تجارت جهاني و ظهور منطقهگرايي، و در پيوند با پديدههاي ديگر اقتصاد به سیر رو به رشد خود ادامه ميدهد.[12]
2ــ جهاني شدن توليد
يكي از ابزارهاي ديگر كه در دو دهه گذشته ادغام اقتصادي كشورهاي جهان را موجب گشته و جهاني شدن را سرعت بخشيده است، جهاني شدن توليد ميباشد؛ در واقع پس از آنكه مساله سرمایهگذاریهای خارجی ميان كشورها شدت پيدا كرد، اين امكان فراهم شد كه عرضه توليدات در كشورهاي مختلف بر پايه مزيت رقابتي شود. در جهان امروز، كالاها و حتي اجزاي يك كالا در كشورهاي مختلف، كه شرايط بهتري براي توليد آن كالا دارند، توليد ميشوند و در نهايت در كشورها يا كشور ثالثي مونتاژ ميگردد؛ يعني از طريق ايجاد كارخانه جهاني ادغام توليد ميسر ميشود. در جهاني شدن توليد، نقش شركتهاي فراملي كليدي است. اين شركتها با هدف دستيابي به منابع مورد نياز و عوامل ارزان قيمت توليد، از جمله نيروي كار يا سرمايه، و به منظور به حداكثر رساندن سود و برخوردار شدن از مزيت رقابتي به سوی بازارهاي خارجي حركت مینمایند و در ساير كشورها سرمايهگذاري ميكنند.[13]
سازماندهي توليد سرمايهداري حتي باعث شده است صاحبان صنایع بخشهاي وسيعي از ظرفيت توليد كارخانهاي خود را به بخشهايي از جهان سوم، بهويژه به كشورهاي پوياتر تازهصنعتيشده، ببرند. «تلاشهاي نهادهاي چند جانبه، مانند صندوق بينالمللي پول، بانك جهاني و سازمان همكاري توسعه اقتصادي، و پيشرفت در حمل و نقل و ارتباطات، كه هزينههاي سازماني و ملي و فني ناشي از انتقال شركتها را درحد چشمگيري كاهش دادهاند، نقش چشمگيري در جهاني شدن توليد داشته است.»[14]
3ــ رشد سرمايهگذاري خارجي
جريان سيال و پرتحرك سرمايهگذاريهاي مستقيم خارجي امروزه جديدترين نمود جهاني شدن اقتصاد است. در پرتو فرايند جهاني شدن، سرمايهها با هدف كسب سود بيشتر به آساني و با حجم عظيمي در سراسر جهان در حركت ميباشند و اين جريان سيال زمينهساز تحولات اقتصادي مهم در سراسر جهان و در نهايت پويايي و حيات سرمايهداري جهاني است. «طي دو دهه گذشته، اشكال مختلف جريانهاي سرمايه از رشد بالايي برخوردار بوده است. از جمله ميتوان به سرمايهگذاري مستقيم، سرمايهگذاري خارجي در اوراق بهادار، وامهاي بانكي، اوراق قرضه و خريد سهام اشاره نمود. سيال شدن سرمايه و رشد سرمايهگذاري مستقيم خارجي باعث شكوفا شدن مزيتها در اقصي نقاط دنيا شده و با افزايش وابستگي اقتصادي كشورها فرآيند جهاني شدن سرعت گرفته است.»[15]
4ــ جهاني شدن فناوري
جهاني شدن فرآيندهاي اقتصادي با پيشرفتهاي عمده در فناوري به خصوص گسترش فناوريهاي به اصطلاح نرم در حوزههاي ارتباطات و اطلاعات تشديد شده است. افزايش شديد قدرت رايانهها و نرمافزارهاي رايانهاي و تحولات در فناوري ارتباطي به انحای مختلف به فشرده شدن جهان كمك كردهاند. مبادلات پول، كالا و اشخاص به واسطه پيشرفتهاي فناورانه متعدد شتاب بيشتري پيدا كردهاند. در واقع انقلابات ارتباطات و اطلاعات، كه محصول توسعه پويايي تكنولوژي است، سیر ادغامها و تملكهاي فرامرزي را آسان ساخته و موانع و محدوديتهاي فيزيكي و جغرافيايي را از بين برده يا خنثي ساخته است. در حال حاضر با ديجيتالي شدن بازارهاي مالي و سرمايه، بسياري از خدمات مورد نياز در اسرع وقت و با كمترين هزينه انتقالپذیر ميباشد.[16]
«علاوه بر پيشرفتهاي اطلاعاتي، جهانگرايي تكنولوژيك نيز نقش بسزايي در روند جهاني شدن اقتصاد ايفاد كرده است كه داراي ابعاد سهگانه ميباشد: 1ــ بهرهبرداري جهاني از تكنولوژي؛ 2ــ همكاري در زمينه تكنولوژي؛ 3ــ توليد جهاني تكنولوژي.»[17] افزايش همكاري جهاني براي دستيابي به تكنولوژيهاي پيشرفته و گستردگي جهاني توليد تكنولوژي از پديدههاي جديد تكنولوژي در عصر جهاني شدن اقتصاد است. همكاري شركتهاي بزرگ تجاري برای دستيابي به تكنولوژي و رشد كيفي محصولات خويش و نیز استفاده از تكنولوژي در بسياري از كشورهاي در حال توسعه باعث شده كه در اين وضعيت جهانگرايي، تكنولوژي به عنوان يكي از شاخصهاي مهم جهاني شدن مطرح گردد.
براساس مطالب فوق، ويژگيهاي جهاني شدن اقتصاد را ميتوان به شرح ذيل خلاصه نمود:
1ــ جهاني شدن بازارهاي مالي؛ 2ــ جهاني شدن استراتژي شركتها در درون يك بازار رقابتي؛ 3ــ انتشار تكنولوژي همراه فرآيند تحقيق و توسعه در سطح جهان؛ 4ــ مطرحشدن الگوهاي مصرف جهان همراه بازارهاي مصرف جهاني؛ 5ــ توان نظم بخشيدن به اقتصاد ملي توسط اقتصاد سياسي جهان؛ 6ــ كاهش نقش دولت ــ ملت در طراحي قوانين تدبير جهاني؛ 7ــ افزايش شكافهاي طبقاتي در درون جوامع، اعم از توسعه يافته يا در حال توسعه، 8ــ حاشيهاي شدن جوامع كمترتوسعهيافته.[18]
درمجموع ، عدهای از نظريهپردازان جهاني شدن اقتصاد ادعا مي كنند كه فرايند جهاني شدن به نفع جهان سوم نيز هست، ولي عده بيشتري آن را حداقل در كوتاهمدت به زيان اين كشورها ميدانند. مايك مور، رئيس سازمان تجارت جهاني، تصريح مي كند: مشاركت كشورهاي فقير در فرايند جهاني شدن به نفع كشورهاي پيشرفته است.[19] بنابراین ميتوان نتيجه گرفت كه شركت كشورهاي فقير در جهانيسازي فقط در مواردي كه آمادگي داشته باشند به زيانشان نخواهد بود.
سياستگذاري خارجي ايران و اقتصاد جهاني
در عصر جهاني شدن اقتصاد كه حجم عمدهاي از عاملهاي قدرت در سطح ملي و بينالمللي در چارچوب اقتصادي ظاهر ميگردد، عوامل تأثيرگذار بر تعامل دولت و نظام جهاني عمدتا از ابعاد اقتصادي، تجاري، سرمايهگذاري و توليد در نظام اقتصاد سياسي بينالمللي متاثر ميباشند. در اين عصر، گسترش وابستگي متقابل و پيچيده نشاندهنده تغيير ماهيت سياست جهاني است؛ به اين معنا كه جايگاه و قدرت دولتها به عنوان اصليترين عنصر تحليل در سياست خارجي تغيير كرده است. با ظهور دهكده جهاني، گسترش تبادلات اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي بازيگران غيردولتي و غير رسمي، همچون شركتهاي فراملي و چندمليتي، جنبشهاي اجتماعي فراملي و سازمانهاي بينالمللي دولتي و غيردولتي، و بالاخره با گسترش نظام اقتصاد سياسي جهاني، دولت به عنوان اصليترين بازيگر با محدوديتهاي بسيار گسترده و جدي روبرو شده است و جايگاه و قدرت بلامنازع خود را در اين زمينه با بازيگران ملي و بينالمللي تقسيم ميكند.[20]
در دوران جهاني شدن اقتصاد و حاكميت ساختار اقتصاد جهاني بر روابط تمامي اعضای نظام جهاني، بهويژه دولتهاي ملي، تأثيرگذاري و اهميت اقتصاد جهانی بيش از هميشه مورد ملاحظه قرار ميگيرد، به طوري كه امروزه تقريبا هيچ يك از تصميمات دولتها، چه تصميمات اجتماعي، فرهنگي، حقوقي و سياسي و چه تصميمات اقتصادي، در سطح ملي و بينالمللي خارج از دايره تأثيرگذاري از اصل وابستگي متقابل در نظام اقتصاد جهاني تصور نميگردد.[21]
مطالعه در مورد جهاني شدن اقتصاد، كه در چارچوب رهيافت اقتصاد سياسي انجام میشود، از يك جهت عوامل مؤثر ملي و بينالمللي تأثيرگذار بر تدوين و اجراي سياست خارجي را معرفي ميكند و از جهت ديگر راه را براي توجه نمودن به تمامي تحولات و تغييرات ساختاري در نظام اقتصاد جهاني كه ميتوانند فرايند سياست خارجي را تحت تأثير قرار دهند باز ميگذارد. اين مهم با توجه به فشارهاي سياسي و اقتصادي داخلي و خارجي نمود بيشتري پيدا ميكند. اين وضعيت، تصميمگيرندگان جمهوري اسلامي ايران را ناچار مینماید که براي دور نماندن و خارج نشدن از فرايند جهاني شدن، در تصميمات سياست خارجي خود تجديدنظر نمایند و رهيافتهاي سياست خارجي را بر تحولات جهاني به طور نسبي منطبق کنند.
با توجه به تاثیر عوامل ملي در سياست خارجي، در اين قسمت ضروري است جايگاه كنوني ايران در اقتصاد جهاني بررسي شود.
در اواخر دهه 1970 سهم ايران از بازارهاي جهاني 49/1 درصد بود. افزايش صادرات نفت موجب شد درآمد سرانه كشور به بيش از 2800 دلار برسد كه اين ميزان ايران را در رده كشورهاي با درآمد متوسط به بالا قرار داد. وقوع بحرانهاي سياسي داخلي و فشارهاي سياسي و اقتصادي خارجي، نظير تحريمهاي امريكا و تسري آثار و پيامدهاي آن به دهه 1990، باعث گرديد كه ايران از بسياري از تحولات مهم بينالمللي، نظير جهاني شدن، سرمايهگذاري مستقيم خارجي، فعاليت شركتهاي فرامليتي، توسعه اطلاعات و ارتباطات و غالب شدن استراتژي توسعه صادرات، دور ماند. اين مسائل همگي در تضعيف جايگاه ايران در اقتصاد و تجارت جهاني موثر واقع شدند.[22] اینگونه مسائل باعث شده است سهم ايران در تجارت جهاني به شدت كاهش يابد. به عنوان نمونه، سهم ايران در صادرات كالايي جهان، بهرغم لحاظ شدن نفت و گاز از 3/2 درصد در سال 1975 و 69% در سال 1996 به كمتر از 5/0 درصد در سال 2000 و 4/0 درصد در سال 2001 كاهش يافته است. اين در حالي است كه كشورهاي كره جنوبي، سنگاپور، اندونزي و مالزي كه در سال 1965 سهمی كمتر يا مساوي ایران داشتند، در سال 2000 بين 1 تا 7/2 درصد از صادرات كالايي جهان را به خود اختصاص دادهاند. در بحث واردات كالا و تجارت خدمات نيز سهم ايران به مراتب كمتر از سهم كشورها در صادرات جهان است. به عنوان مثال ارزش واردات كالايي جهان در سال 2000 معادل 6622 ميليارد دلار بوده، در حالی که واردات پانزده ميليارد دلاري ایران در همان سال كمتر از 25 درصد بوده است.[23]
طبق برآوردهاي انجامشده در فاصله سالهاي 1997ــ1992 رتبه ايران در تجارت جهاني در بين شصت كشور، 58 بوده است. اين رتبه در بين كشورهاي منطقه خاورميانه و آفريقا هفتم و پس از اسرائيل، آفريقاي جنوبي، مصر، عربستان، الجزاير و نيجريه ميباشد. در زمينه جذب سرمايه خارجي نيز در دهه 1990 ايران در بين شصت كشور جذبكننده سرمايه رتبهاي بهتر از 58 را كسب نكرده است. كل سرمايههاي خارجي واردشده به ايران در دهه گذشته تقريبا سه ميليارد دلار بوده است كه عمدتا در صنايع نفت و گاز به شيوه بيع متقابل متمركز بوده است. اين آمار از بالا بودن میزان خطرپذیری سرمايهگذاري در ايران و فقدان امنيت اقتصادي لازم از ديد سرمايهگذاران خارجي در كشور نشان دارد. عمدهترين دليل فقدان امنيت اقتصادي مسائل سياسي ميباشد.[24] طبق آمار و ارقام ارائهشده طي سالهاي 1995ــ 1985 به طور متوسط سالانه 47 ميليون دلار از سرمايهگذاريهاي قبلي از كشور خارج گرديده و در سالهاي 2000ــ 1997 سرمايهگذاري مستقيم خارجي كشور بين 24 تا 53 ميليون دلار در نوسان بوده است. اين ارقام در مقايسه با حجم سرمايهگذاري مستقيم خارجي در جهان، كه در سال 2000 بالغ بر 1270 ميليارد دلار بوده است، و حتي در مقايسه با ميزان سرمايهگذاري مستقيم خارجي در كشورهاي در حال توسعه، كه به 240 ميليارد دلار بالغ ميگرديد، رقم بسيار ناچيزي ميباشد. شايان ذكر است كه در سال 1999 حدود 3/12 درصد کل سرمايه ثابت ناخالص جهان و بالغ بر 8/13 درصد كل سرمايه ثابت ناخالص كشورهاي در حال توسعه از طريق سرمايهگذاري خارجي تأمين گرديده است، اما اين رقم براي ایران، حدود 2/0 درصد ميباشد.[25]
آمار و ارقام منتشر شده منابع داخلي و خارجي وضعيت مناسب و مطلوبي از اقتصاد ايران و جايگاه آن در اقتصاد و تجارت جهاني ترسيم نميكند. تازهترين گزارش سازمان ملل حاكي از آن است كه بهرغم افزايش سرمايهگذاري مستقيم خارجي در جهان از رقم 710ميليارد دلار سال 2004 به رقم 916ميليارد دلار سال 2005، سهم ايران از اين منبع عظيم كاسته شده و این كشور، با 70 درصد كاهش نسبت به سال 2004، فقط توانسته است سیميليون از 916ميليارد دلار سرمايه خارجي را (سههزارم درصد) به صورت مستقيم جذب كند. در اين گزارش سهم ايران از سرمايههاي مستقيم خارجي در سال 2004 حدود صدميليون دلار و در سال 2003 حدود 482ميليون دلار ذكر شده است. آنكتاد در اين گزارش، با اشاره به رتبه كشورهاي مختلف از نظر حجم سرمايههاي خارجي دريافتي در سال 2005، رتبه ايران را در ميان 140كشور جهان 133 اعلام كرده است كه نسبت به سال 2004 سه پله تنزل نشان ميدهد. در جزئيات ديگري از اين گزارش، كه خبرگزاري فارس آن را مخابره کرده، آمده است كه حجم كل سرمايهگذاريهاي خارجي در جهان طي اين سال با سیدرصد افزايش نسبت به سال قبل از آن مواجه شد و به 916ميليارد دلار رسيد. حجم كل سرمايهگذاريهاي خارجي، در سال 2004، 710ميليارد دلار اعلام شده بود.[26] چنانچه ایران بخواهد حتي يك درصد صادرات دنيا را داشته باشد، بايد صادرات خود را در سال به هفتاد میلیارد دلار برساند. با توجه به جمعيت كشور، اگر در يك افق بیستساله کشور ما بخواهد از وضع موجود در تجارت جهاني به سهم عادلانه جمعيتي خود دست پيدا كند؛ يعني بر اساس سهم 4/1 درصد از جمعيت جهان در بیست سال آينده، 4/1 در صد صادرات جهان نيز مربوط به ايران اسلامي باشد، بايد نرخ رشد صادرات در اين مدت به صورت مستمر بالاي هیجده درصد باشد تا بتواند در آن موقع به ميزان دویست ميليارد دلار دست يابد.[27]
محور برنامهريزي جديد «اقتصادي كردن سياست خارجي» نگرش اقتصادي به تحولات بينالمللي، يكي از ملزومات پذيرش روند جهاني شدن است. منطق اقتصادي در سياست خارجي، منافع جديدي در منطقه و جهان براي ايران پديد خواهد آورد و اين منافع درهاي جديدي بر روي كشور ميگشايد. برنامهريزي جديد سياست خارجي به هماهنگي و مشاركت بخش اقتصادي كشور نیاز دارد. ديگر سياست و امنيت نميتواند تنها ملاكهاي برنامهريزي سياست خارجي باشد. اقتصاد و فرهنگ از اهميت روزافزوني در سطح جهان برخوردار شده است و تعيينكنندگي آنها در سياست جهاني قابل قياس با سالهاي جنگ سرد نيست.[28]
با توجه به نكات فوق، بجاست که دلايل اهميت عوامل اقتصادي در سياست خارجي جمهوری اسلامی ایران به اختصار بررسي گردد. كنارهگيري از سیر جهاني شدن اقتصاد به مفهوم صرف نظر كردن از سرمايه و تكنولوژي خارجي، رعايت نکردن استانداردها و قواعد بينالمللي و چشمپوشي از امتيازات و ترجيحاتي است كه در اين نظام وجود دارد. در اين وضعیت، نه تنها فاصله تكنولوژيكي ما با جهان افزايش خواهد يافت، بلكه با كاهش سرمايهگذاري در كشور و توليد براي بازار محدود داخلي به عوض بازار گسترده جهاني موقعيت اقتصادي كشور در منطقه و جهان تضعيف خواهد گرديد. طبعا با تضعيف موقعيت اقتصادي و افزايش فاصله تكنولوژي كشور با جهان بايد منتظر تضعيف موقعيت سياسي و امنيتي كشور در منطقه و جهان بود؛ چراكه يك اقتصاد ضعيف نمیتواند نظام امنيتي خود را تامین نماید و نيز به دليل حاشيهاي شدن و نبود منافع اقتصادي خارجي در كشور، موقعيت كشور در عرصه سياسي نيز تضعيف خواهد گرديد.
دومين موضوع، موقعيت ضعيف رقابتي كشور و افزايش وابستگي به صدور نفت و گاز ميباشد. دور ماندن از سیر جهاني شدن اقتصاد به دلايل مختلف، از قبيل بیبهرهگيري از سرمايه و تكنولوژي خارجي، محروم بودن از تخفيفات و امتيازات تعرفهاي، بالا بودن نسبي هزينه مبادلات و كاهش تقاضا براي كالا و خدمات صادرشدنی كشور، به كاهش موقعيت رقابتي منجر، و موجب خواهد شد وابستگي كشور به درآمدهاي بيثبات و پايانپذير نفتي افزایش یابد.
سومين نكته كاهش رشد بالقوه توليد ناخالص داخلي و افزايش فقر و بيكاري در بلندمدت است. كاهش سرمايهگذاري خارجي و محروميت نسبي در دستيابي به بازارهاي جهاني باعث گشته است رشد ذخیره سرمايه در كشور کاهش یابد که این مساله در بلندمدت به كاهش رشد اقتصادي بالقوه و افزايش نرخ بيكاري و فقر منجر خواهد شد. مطالعات و بررسيهاي به دستآمده نشان ميدهد كشورهايي كه درجه آزادي و باز بودن اقتصاد آنها بالاتر است از رشد اقتصادي و درآمد سرانه بالاتري نيز برخوردارند. البته اين نكته مهم در خور ذكر است كه بانك جهاني اعلام كرده ايران، با توليد ناخالص داخلي 196ميليارد دلاري در سال 2005، چهارمين قدرت اقتصادي در جهان اسلام شناخته شده است. به گزارش خبرگزاري، ايران بعد از تركيه، عربستان، و اندونزي در مرتبه چهارم قرار گرفته است.[29]
چهارمین نکته افزايش شكاف تكنولوژيك با جهان است. دور ماندن از سیر جهاني شدن به دلیل نپذیرفتن اعمال قواعد جهاني در زمينه حقوق مالكيت فكري و جذب نکردن سرمايههاي خارجي به آن منجر خواهد شد که سرعت تحولات تكنولوژيكي در كشور به مراتب كندتر از سرعت تحول آن در جهان باشد. بسته بودن نسبي اقتصاد نيز براي توليدكنندگان داخلي، انگيزه چنداني براي ارتقای تكنولوژي باقي نمينهد. در نتيجه شكاف تكنولوژيكي موجود باز هم عميقتر خواهد شد.
پنجمين نكته تنزل كيفيت كالاهاي توليدشده در داخل كشور است. بسته ماندن نسبي اقتصاد كشور در پناه حمايتهاي تعرفهاي و غيرتعرفهاي، نبودن انگيزه براي ارتقای كيفيت توليدات داخلي به لحاظ نبودن رقابت داخلي، عدم انتقال تكنولوژي جديد، بینيازی به رعايت استانداردها و قواعد بينالملل باعث خواهد شد محصولاتي با كيفيت پایين توليد گردد.
ششمين موضوع از دست رفتن فرصتهاي تجاري زودگذر است. عصر جهاني شدن عصر سرعت در اجرای امور و استفاده از فرصتهاي زودگذر است. حضور نداشتن در بازار جهاني و بیبهرهگيري از قواعد، استانداردها و روشهاي نوين در زمينه اطلاعيابي و اطلاعرساني بازاريابي و تجارت الكترونيكي به مفهوم آن است كه فرصتهاي تجاري زودگذر، ولو آنكه در كالاها و خدمات مورد نظر از مزيت رقابتي برخوردار باشيم، از دست خواهد رفت.
آخرين نكته مساله درونگرا شدن اقتصاد كشور است. مجموعه عوامل فوق باعث خواهد گرديد اقتصاد كشور هر چه بيشتر به سوي درونگرايي سوق يابد و به همين نسبت از حضور در مجامع و موافقتنامههاي اقتصادي بينالمللي، كه داراي تبعات اقتصادي و تجاري خاص خود براي ما هستند، بركنار بماند و به عوض حضور فعال در اين مجامع و تلاش به منظور سوق دادن تصميمات آنها به سوي منافع ايران و ديگر كشورهاي در حال توسعه فقط پذيراي تبعات اين تصميمات گردد. عوامل فوق موجب ميگردد که ایران در جهت فعال شدن كشور در اقتصاد جهاني و بهرهگيري از فرصتهاي موجود و اجتناب از تبعات دور ماندن از كاروان جهاني شدن در اتخاذ سياست خارجي خود بر عوامل اقتصادي تأكيد کند و در سياست خارجي خود در جهت همكاري و برخورداري تعاملي با ديگران و عوامل اقتصاد بينالملل قدم بردارد. از اين رو مهمترين نياز موجود جمهوري اسلامي ايران، با توجه به رشد جمعيتي، شاخصهاي كلان اقتصادي و آينده تحولات جهاني، جذب سرمايه و تكنولوژي است. كليه سياستها و فعاليتهاي سياست خارجي بدون هيچ گونه ترديدي باید در خدمت اين هدف اولي باشد. پذيرش اين اصل و انتقال تكنولوژي و سرمايه به داخل كشور يك ضرورت انكارناپذیر است و مقدمه لازم براي تدوين استراتژي سياست خارجي خواهد بود.
سیر تأثيرگذاري جهاني شدن اقتصاد بر سياست خارجي ایران
سياست خارجي پلی ارتباطي ميان سيستم دولت (ملي) و سيستم بسيار فشردهتر، متمركزتر، متنوعتر و گستردهتر جهاني برقرار ميكند؛ سيستمي كه در واقع دولت ــ ملتها بخشي از اجزاي آن محسوب ميگردند. چنين پل ارتباطي به دنبال تقويت و گسترش فرايند جهاني شدن مستحكمتر گرديده است و امروزه هيچ دولتي، چه كوچك و چه بزرگ، چه قدرتمند و چه ضعيف، چه توسعهيافته و چه در حال توسعه يا توسعهنيافته، چه ثروتمند و چه فقير، را نميتوان يافت كه در تدوين و اجرا و تحول سياست خارجي خود متأثر از اين پل ارتباطي نباشد.[30]
دولت به عنوان مهمترين و قويترين نهاد سياسي ــ اقتصادي مسئولیت اصلي و اوليه را در تحولات ساختاري عميق در لايههاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي برعهده دارد. اين مسئولیت ناشي از فشار اصلي الزامات جهاني شدن بر دولتهاست؛ چراكه در كشورهاي در حال توسعه نهادهاي اجتماعي متنوع و متعدد قدرتمند براي به دوش كشيدن بعضی از مسئوليتها و فشار ايجاد نشده و اين دولت است كه همه مسئوليتها و كاركردها را بر عهده دارد. در چنين شرايطي به نظر ميرسد كه مسئوليت اصلي و اوليه مقابله با آسيبهاي موجود و فراهم كردن زمينه حضور موفق و فعال در اقتصاد جهاني بر عهده دولت ميباشد. البته اين مسئولیت نامحدود و بيانتها نيست. بنابراين برخلاف تصور رايج نسبت به موقعيت دولت در فرايند جهاني شدن، دولتها در كشورهاي در حال توسعه و از جمله ايران از مسئوليت به مراتب بيشتري نسبت به گذشته برخوردار میشوند، هر چند به لحاظ ساختاري به از دست دادن بخشهايي از مسئوليتها و كنترلهاي گذشته، بهويژه در بعد اقتصادي، به نفع بخش خصوصي و گروههاي صنعتي مجبور گردند، با اين حال اين مسئوليت در عرصه بينالمللي و در قالب چانهزنيهاي سياسي و اقتصادي براي جلب اعتماد بينالمللي، انعقاد پيمانهاي سياسي و اقتصادي با كشورهاي خارجي و همكاري با مؤسسات مالي و اعتباري بينلمللي از اهميت بسياري برخوردار ميباشد.[31]
درخصوص چگونگي و نحوه رويارويي جمهوري اسلامي ايران با پديده جهاني شدن، ملموسترين شيوۀ بررسي، تجزيه و تحليل اجمالي برنامههاي توسعه اقتصادي ــ اجتماعي كشور و نسبت آنها با سیر جهاني شدن اقتصاد است. به طور كلي از پايان جنگ عراق عليه ايران، جمهوري اسلامي ايران، در كنار اجراي نقش غيرمتعهد خويش در روابط بينالملل، عملگرايي كمرنگي در رفتار سياست خارجي خود نشان داد. «هدف اصلي سياست داخلي در اين سالها را بايد بازسازي ساختار اقتصادي و دفاعي كشور دانست كه متأثر از انقلاب و تحت تأثير هشت سال جنگ با عراق تخريب شده بود. بر اين اساس لازم ميآمد تا در سياست خارجي شرايط همزيستي مسالمتآميز كشور در منطقه و عرصه بينالمللي فراهم آيد و اين امر در درجه اول نيازمند بهكارگيري سياستهاي همكاري با كشورهاي پيشرفته صنعتي بود. بدين خاطر به منظور سامان بخشيدن به اوضاع اقتصادي و صنعتي داخلي دولت با توجه به منابع درآمد و بهويژه منابع درآمد نفتي اقدام به برنامهريزي عمراني پنج ساله نمود.»[32]
برنامههاي اول و دوم توسعه اقتصادي طي سالهاي 1368ــ 1376 رشد اقتصادي را هدف اصلي خود قرار داده بود. اين برنامهها مجموعهاي از سياستهاي اقتصادي ــ اجتماعي از جمله خصوصيسازي، تشويق سرمايهگذاريهاي خارجي، توسعه و نوسازي بازار بورس تهران، ايجاد مناطق آزاد تجاري در سراسر كشور، كاهش تدريجي يارانهها، آزادسازي تجارت، مقرراتزدايي در بخش اقتصادي و كنترل رشد جمعيت را دربرداشت. هماهنگ با چنين سياستهايي، دولت ايران در تلاش براي اجرای نقش مطلوبتري در حوزه اقتصاد بينالملل برآمد و بدين منظور تحكيم بخشيدن به روابط با نظامهاي اقتصادي پيشرفته را در اولويت مسائل سياست خارجي خود قرار داد. در هر حال اين سياستها را، كه نهادهاي بينالمللي، بهويژه صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني، در اغلب كشورهاي در حال توسعه، از جمله جمهوري اسلامي ايران، مورد توجه قرار دادهاند، اكثر كشورهاي در حال توسعه به صورت كامل پذيرفته يا مجبور به پذيرش آنها شدهاند.[33] بنابراين مسائل اقتصادي چون بدهيهاي خارجي، خرابيهاي جنگ و ضرورت بازسازي شهرها، مسأله مهاجران و اسراي جنگي، نابودي مراكز توليد، كاهش سرمايه ملي، محاصره اقتصادي، ضرورت ايجاد هماهنگي بين بخشهاي نفت و انرژي با سياست خارجي، اتكاي كشور به درآمدهاي نفتي و اقتصاد تكمحصولي، و نرخ بالاي بيكاري به ضرورت همكاري بينالمللي ايران با نظام اقتصاد بينالملل افزود.
با توجه به ضرورتهاي فوق، از زمان تشكيل كابينه آقاي خاتمي، به موازات قوام نسبي بيشتر سياستهاي نفتي در سالهاي پاياني رياستجمهوري هاشمي رفسنجاني، طرح سياست تنشزدايي در روابط بينالملل و همبستگي با كشورهاي منطقهاي به ايجاد فرصتهاي مناسبتري براي سياست خارجي ايران منجر گرديده است. در همین چارچوب قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي براي اصلاح ساختاري، اداري و مديريتي، سازماندهي شركتهاي دولتي، واگذاري شركتهاي دولتي به بخش خصوصي، تنظيم انحصارات دولتي، تمهید زمينه سياسي لازم براي تحكيم ثبات و توسعه اقتصادي كشور و استفاده بهينه از توانمنديها و اهرمهاي اقتصادي و فرهنگي در پيشبرد اهداف سياست خارجي، برقراري روابط با بازارهاي جهاني كار، سرمايه، خدمات و فناوري، گسترش همكاريهاي منطقهاي و جهاني و تلاش برای جذب سرمايه خارجي و تشويق شركتهاي خارجي در مناسبات سرمايهاي و تكنولوژي و آموزش با جمهوري اسلامي ايران تأكيد كرده است.
با توجه به اهداف برنامه سوم توسعه ملاحظه ميشود كه برنامهريزان آن چه ارادي و چه غيرارادي جهتي را توصيه ميكنند كه منطبق با جهاني شدن ميباشد.[34] مهمترين وجه و به عبارت ديگر مهمترين عامل در جايگزيني رويكرد اقتصادي در مناسبات خارجي به طور كلي تغيير بينش نخبگان سياسي و نهادهاي سياستگذاري كشور در بعد كلان است. به سخن ديگر در شرايط كنوني نظام جهاني، درك واقعيات بينالملل و سياستگذاري و تصميمسازي براساس وضعيت جهاني شدن اولين گام در جهت حيات سياسي و اقتصادي كشور است. بنابراين استنباط و ادراكات كل كشور نسبت به موقعيت زماني کلید اصلي موفقيت ميباشد.
در برنامه چهارم توسعه نيز بر تعامل سازنده با دنياى خارج ــ به منظور بهرهگيرى از فناورىهاى دنياى پيشرفته، مزاياى تجارت بينالمللى و سرمايهگذارى خارجى ــ تاكيد شده است. تجارب جهانى گوياى اين نكته است كه نحوه و ميزان تعامل با نظام جهانى تاثير تعيينكنندهاى بر نرخ رشد اقتصادى و رقابتپذيرى اقتصادهاى ملى دارد.
تغيير اوضاع جهاني در ابتداي قرن بیستویکم همه كشورها را به بازنگري در بينش جهاني و سياست خارجي واداشته است. جهاني شدن اقتصاد و آزاديهاي وضعشده در تجارت جهاني شرايط داخلي و خارجي كل واحدهاي سياسي بينالمللي را تحتالشعاع قرار داده است. در چنين شرايطي تدوين سياست خارجي جديد يك امر ضروري است. نوعی سياست خارجي كه نگرش اقتصادي داشته باشد و بتواند موانع و سياستهاي تجاري را يكي از ارکان ملاحظات خود قرار دهد. ديپلماسي ايران، همانقدر كه در خدمت دفاع از تماميت ارضي و امنيت كشور است، بايد نگران منافع تجاري ايران نيز باشد.[35]
بعد از خرداد 1376 دولت جمهوري اسلامي ايران در سياست خارجي خود عوامل اقتصادي را مدنظر قرار داد و به تلاشهايي در زمينه جذب سرمايه خارجي، وارد كردن كشورهاي ديگر به فعاليت سرمايهاي و فني در ايران، كسب اعتبار بينالمللي، ابراز علاقه به گسترش روابط فرهنگي و تمدني بين دول، و انتقال گسترده تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات دست زده و نیز به منظور عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني اقداماتی انجام داده است که اهم اين فعاليتها را به شرح زير میباشد:
الفــ خصوصيسازي صنايع دولتي و كاهش حجم بوروكراسي حكومتي: جمهوري اسلامي ايران در اين جهت به خصوصيسازي و آزادسازي اقتصادي، به مثابه دو ركن عمده سياست تعديل، روي آورد. دولت كوشيد با اجراي سياست خصوصيسازي و واگذاري واحدهاي توليدي و فعاليتهاي اقتصادي به بخش خصوصي و اصلاح چارچوبهاي قانوني و ترتيبات سياسي، موجبات مدرنيزه كردن زيربناي اقتصادي و صنعتي كشور و جذب سرمايهگذاري خارجي را فراهم آورد. اين سياستها، كه از زمان آقاي هاشمي شروع شده بود، در سال 1377 با تبصره مجلس شوراي اسلامي تشديد شد و در برنامه سوم توسعه اقتصادي كشور بر خصوصيسازي شركتهاي دولتي تأكيد گرديد و همچنين به موجب مصوبه مجلس شوراي اسلامي به منظور كاهش حجم تصدي و تقويت اعمال و نظارت دولت و فراهم شدن امكانات و زمينههاي بيشتر مشاركت مردم در امور حكومتي، دولت موظف گرديد در اولين سال برنامه سوم اصلاحات ساختاري ضروري را در تشكيلات اداري كشور اجرا سازد. بعد از انقلاب تحولات قانوني خصوصيسازي در ايران به طور خلاصه طي سه برنامه انجام شد كه دوره اول این برنامه طی سالهای1369ــ 1373، دوره دوم طی سالهای 1374ــ 1378، و دوره سوم طی سالهای 1379ــ 1383 بود. در برنامه سوم توسعه اقتصادي ــ اجتماعي تمهيداتي به منظور خصوصيسازي به كار گرفته شد كه تاثير بسزايي در اين مساله داشته است كه اين تمهيدات به طور خلاصه عبارتند از:
1ــ شركتهاي دولتي كه با تصويب هياتوزيران مشمول واگذاري از طريق مزايده يا بورس به بخش غيردولتي ميشوند از تاريخ تصويب، مقررات حاكم بر شركتهاي دولتي در مورد آنها اجرا نمیگردد و در چارچوب قانون تجارت اداره ميشوند؛ 2ــ طبق ماده 15 برنامه سوم، سازماني به نام خصوصيسازي ایجاد ميگردد كه اين سازمان وكالت واگذاري شركتهاي مورد نظر را برعهده دارد؛ 3ــ دولت موظف شده است كه ظرف يك سال از آغاز برنامه سوم، اقدامات قانوني براي لغو انحصارات و جلوگيري از فعاليتهاي انحصارگرانه را انجام دهد.
اين اقدام، تحرك آزاد و رقابتي شركتهاي غيردولتي را باعث ميشود. اطلاعات ارائهشده براي اين دوره حاكي از آن است كه 31 درصد كل واگذاریهاي دوره 1369ــ1381، در اين دوره انجام گشته كه نود درصد آن از طريق بورس، و ده درصد باقيمانده از طريق مزايده واگذار شده است. به علاوه در اين دوره هفتاد درصد واگذاريها را سازمان خصوصيسازي انجام داده است.[36] در مجموع برنامه خصوصيسازي در ايران با موفقيتها و نیز موانعي روبرو بوده است. اين موانع در قالب مشكلات عمومي، قانوني، و تشكيلاتي ظاهر گشته که بررسي و تحليل آنها از حوصله اين مقاله خارج است.
بــ هماهنگسازي سياستهاي اقتصادي با سياستهاي سازمانهاي مالي و بينالمللي: يكي از رويكردهاي اقتصادي خارجي در جمهوری اسلامی ایران ارتباط با بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول است. قبل از سال 1376 همكاريهاي فني، كارشناسي و مطالعاتي در جهت بهرهگيري از تجارب بانك جهاني و توصيههاي صندوق بينالمللي پول و نيز اعطاي كمكهاي بلاعوض بانک جهانی به ايران به طور محدود ادامه يافت. در سال 1376 نمايندگان اعزامي صندوق بينالمللي پول از ايران بازديد كردند، سياست اقتصادي دولت ايران را تایيد نمودند و توصيه كردند كه اصلاحات در زمينه تك نرخي كردن ارز، بهبود بخشيدن ساختار تجارت خارجي و خصوصيسازي با سرعت بيشتري ادامه يابد.[37] سياست ديگر در مورد سازمان تجارت جهاني ميباشد. سازوكارهاي موجود در سازمان تجارت جهاني به تقويت تجارت آزاد در سطح جهان كمك ميكند و هدف آن ادغام بيشتر اقتصادهاي ملي در اقتصاد جهاني ميباشد. اين سازمان تأثيرات جدي را در زمينه سياستگذاريهاي اقتصادي و روابط تجاري بر كشورها الزامآور ميكند. كشورها سياست خارجي خود را با ضوابط اين سازمان هماهنگ ميكنند، زیرا اقتصاد بينالملل پس از تشكيل سازمان تجارت جهاني داراي ويژگيهايي شده است كه سياستگذاري كشورها را ناگزير به تأثيرپذيري از آن مينمايد. اين ويژگيها عبارتاند از: اصول اقتصاد و تجارت آزاد که ويژگي اصلي نظام تجارت جهاني و مزيتهاي رقابتي تعيينكننده جايگاه هر كشور در اين نظام ميباشند؛ كشورها با برطرف كردن تدريجي موانع موجود تجاري بيش از گذشته در اقتصاد جهاني ادغام خواهند شد؛ همكاريهاي اقتصادي و تجاري و پايبندي به تعهدات بينالمللي مربوط، كشورها را مكلف ميكند که ميان سياستهاي اقتصاد ملي و رفتارهاي بينالمللي خود تعادل منطقي برقرار سازند؛ سياستهاي آزادسازي اقتصادي و تجاري كه كشورهاي در حال توسعه طی سالهاي اخير برای استفاده از فرصتها و امكانات بينالمللي و در نهايت توسعه صادرات خود اتخاذ نمودهاند بيش از گذشته تقويت خواهند شد؛ تقويت همكاريهاي اقتصادي ــ تجاري بينالمللي و مشاركت روزافزون كشورها در نظام اقتصادي جهان ثبات سياسي بينالمللي را موجب ميگردد؛ همكاري و رقابتهاي اقتصادي ــ تجاري و تكنولوژيك وجه غالب روابط بينالملل خواهد بود.[38]
ويژگيهاي فوق پايههاي اصلي اقتصاد جهاني قرن آيندهاند و كشورها براي بقا و توسعه بايد بيش از گذشته سياست خارجي خود را در جهت مواجهه شدن با اين نظام رقابتي مورد بازبيني قرار دهند. جمهوري اسلامي ايران نيز در سال 1374 براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني درخواست عضويت داده است، زيرا عضويت ايران در اين سازمان آثار مثبتي بر وجوه امنيتي، سياسي و اقتصادي كشور خواهد داشت و ضمن جذب تكنولوژي و سرمايه خارجي، به وسیله سازوكارهاي حل و فصل اختلافات پيشبينيشده در اساسنامه اين سازمان، اختلاف خود را در زمينههاي مرزي، اقتصادي و زيستمحيطي با همسايگان حل و فصل خواهد نمود و با برخورداري از مزاياي اصل دولت كاملۀالوداد به بازارهاي جهاني دست خواهد يافت. جمهوري اسلامي ايران در اين زمينه با اصلاح نسبي مقررات صادرات و واردات و تعرفههاي گمركي، كاهش بعضی از محدوديتهاي وارداتي، كاهش كنترلهاي شديد در زمينه انتقالات ارز و همچنين توسعه بازرگاني خارجي، بهويژه با كشورهاي اروپايي، آسياي مركزي، قفقاز، چين و ژاپن، شرايط ورود کشور را به سازمان تجارت جهاني بيش از گذشته فراهم کرده است.[39]
نگرش عقلايي در سياستگذاري خارجي جمهوري اسلامي ايران در حال حاضر موضوع عضويت در سازمان تجارت جهاني است، زيرا اولا این کشور به مهمترين نهاد تجارت جهاني وارد میگردد و در آينده نزديك با حدود 172 كشور جهان ارتباط قاعدهمند اقتصادي و تجاري برقرار ميكند، ثانيا محل و مكان مطمئني براي دسترسي به بازار ديگر كشورها و توسعه صادرات خود مييابد، ثالثا با گزينش صنايع خاص و حمايت هدفمند از آنها ضمن استفاده از نيروهاي اقتصاد بينالملل ميتواند زمينه ارتقاي توان و توسعه صادرات را فراهم كند. از همه مهمتر اقتصاد كشور را با جريان جهاني شدن اقتصاد، كه اهمیت بسیاری در برنامه توسعه همه كشورها دارد، پيوند ميدهد تا توان رقابت و حيات در دوران جهاني شدن را داشته باشد.[40] نكته اساسي در پيوستن به سازمان تجارت جهاني كه از شروط اوليه محسوب ميگردد برنامه رياضت اقتصادي، يعني كاهش شديد هزينههاي دولت، براي جبران كسري بودجه ميباشد. همچنين اين شكل تعديل مستلزم از ميان برداشتن كنترل قيمتها و آزاد گذاشتن دست نيروهاي بازار براي بالا بردن سطح كارايي اقتصادي است.
جــ سياست جذب سرمايههاي خارجي: در سطح مديريت كلان هر جامعهاي بيشك به سرمايهگذاري اهمیتی ویژه داده ميشود؛ زيرا سرمايهگذاري به معناي عام خود ميتواند سرچشمه همه تحولات اقتصادي – اجتماعي در جامعه باشد و از اين رو مديريت بر آن نيز از اهميت و حساسيت بسيار بالايي برخوردار است. دليل اين امر آن است كه سرمايه در جوامع امروز جهان اصولا از هزينه فرصت بالايي برخوردار است و از اينرو در جامعهاي از جوامع جهان مستقر میشود و در فرايند ارزشآفريني اقتصادي نقش برعهده ميگيرد كه ريسك كمتر و درآمد بالاتري داشته باشد.
هدف دولتها از جذب سرمايه خارجي، علاوه بر استفاده از تكنولوژي، مديريت و راهيابي به بازار جهاني، ايجاد اشتغال و رفع بيكاري نيز ميباشد. بديهي است كه هر چه كشوري از توان جذب سرمايههاي بينالمللي بيشتر برخوردار باشد، حضور آن در اقتصاد جهاني و ميزان تأثيرگذاري آن بر سیر جهاني شدن بااهميتتر خواهد بود. سياستهاي دولت ايران در ده سال اول جمهوري اسلامي ايران از لحاظ جذب سرمايهگذاريهاي خارجي به علل مختلف با واكنش منفي محافل و سازمانهاي مالي جهاني روبرو شد. تعقيب سياست بياعتنايي به نظام بينالمللي، دولتي كردن بانكها، مصادره كارخانهها، محدوديت در قانون جذب و حمايت از سرمايهگذاريهاي خارجي، بيثباتي سياسي مستمر و ميزان ريسكهاي موجود براي سرمايهگذاري از عوامل اصلي بازدارنده در جلب سرمايههاي خارجي به شمار ميرفت.
در دهه دوم انقلاب نيز، همچنان كه قبلا به آن اشاره شد، وضعيت سرمايهگذاري خارجي در طي برنامههاي اول و دوم توسعه اقتصادي تصوير مأيوسكنندهاي را به نمايش ميگذاشت، ولي پس از سالها بياعتنايي به نظام بينالملل، اين وضعيت سرآغاز اميدبخشي براي استفاده جمهوري اسلامي ايران از اعتبارات جهاني محسوب ميگرديد. در دهه سوم و با شروع به کار كابينه خاتمي در قانون برنامه سوم با حذف بسياري از تشريفات اداري و ارائه تسهيلات و امتيازات مناسب، مانند: معافيتهاي گمركي و مالياتي و واگذاري مواد اوليه با سیدرصد تخفيف، زمينه جذب سرمايهگذاران خارجي و داخلي در سراسر كشور و بهويژه مناطق آزاد تجاري فراهم آمد. دولت سپس مناطق آزاد تجاري را از مقررات عمومي صادرات و واردات معاف نمود و انتقال سرمايه و سود سرمايهگذاران را براساس نرخ آزاد ارز مجاز اعلام كرد.
امروزه مناطق آزاد تجاري در اكثر كشورهاي در حال توسعه به منظور همگامي و همراهي با فرايند جهاني شدن و به عنوان پايگاههايي براي جذب سرمايهگذاري بيشتر خارجي، برقراری صنايع صادراتي، و دستيابي به تكنولوژيهاي پيشرفته ایجاد میگردند.[41]
دولت جمهوري اسلامي ايران تلاش نمود از امكانات ايجاد مناطق آزاد حداقل در جذب سرمايهگذاران خارجي و داخلي بهره گيرد و بهرغم محدوديتهاي مختلف توانست مقدار زیادی سرمايه خارجي جذب نمايد. البته ميزان جذب سرمايه خارجي ايران در مقايسه با كشورهايي چون برزيل، آرژانتين، شيلي، پاكستان، تركيه، كره جنوبي، چين و اندونزي رقم بسيار پایيني است، وليكن دولت در چند سال اخير با الگوي پيشنهادي خود موسوم به بيع متقابل تلاش ميكند در جهت تضمين سود سرمايهگذاران داخلي و خارجي اصلاحاتي به عمل آورد. به همین منظور دولت جمهوري اسلامي ايران قراردادهايي با شركتهاي خارجي عمدتا اروپايي در صنايع نفت و گاز، پتروشيمي، فولاد، مخابرات و صنايع ديگر منعقد کرد، به نحوي كه تا اواسط سال 1379 در مجموع حدود ده ميليارد دلار سرمايهگذاري خارجي جذب نمود.[42] در يك تحليل ديگر وزير اقتصاد و دارايي دولت نهم در همايش سرمايهگذاري خارجي با اشاره به سیر روبه رشد جذب سرمايه خارجي در کشور گفت: از سال 1372 تا پايان سال 1384، کل گواهيهاي جذب سرمايه خارجي، يک ميليارد دلار و مربوط به بيش از سیصد طرح بوده است، در حالي که از ابتداي سال جاري بيش از ده ميليارد دلار گواهي جذب سرمايه خارجي مربوط به بيش از هفتاد طرح وجود دارد و اين نشانه تحول در موقعيت کشور در اين زمينه است.[43]
يكي از نكات اساسي در مورد جذب سرمايهگذاري خارجي، شرايط سياسي و حقوقي كشور است. بهطور كلي پول جايي ميرود كه امنيت سرمايه باشد؛ يعني قوانين خلقالساعه وجود نداشته باشند. سرمايهگذاران بايد مطمئن باشند كه طي يك دوره، بهطور مثال، پنجساله، بازگشت سرمايه با نوسان مقررات مواجه نميشود. مسائل ديگري كه خطرپذیری را افزايش ميدهد، نوسانهاي سياسي است؛ تلاطمهاي سياسي، سرمايه را فراري ميدهد. اينكه برخي اشخاص بر اين باوراند كه سرمايه به سياست كار ندارد، نادرست است. در كشور ايران با توجه به تفوق دولت بر بخش خصوصي اقتصاد زيرمجموعه سياست است. هرچند عدهای عكس اين مطلب را ميگويند، در حقيقت سياست بر اقتصاد حكمراني ميكند. اگر اوضاع سياسي متلاطم باشد، جذب سرمايه مشكل ميشود. البته در زمينههايي مانند نفت و گاز كه كاملا دولتي هستند اوضاع سياسي اهميت كمتري دارد؛ چون نفت ايران در بازار جهاني خريدار دارد و اگر انگليس نخرد، كشورهاي ديگري هستند كه آن را ميخرند. در تراز بازرگاني خارجي، آمار واردات و صادرات كالاهاي غيرنفتي است كه تعيينكننده است. فضاي نابسامان سياسي، خطرپذیری بازرگاني را بالا ميبرد و به تبع آن با افزايش هزينههاي توليد، نه تنها سرمايهگذاري خارجي، بلكه سرمايهگذاري داخلي نيز دچار مشكل ميشود.
جمعبندي
اقتصاد جهاني در مقايسه با گذشته وابستهتر است و تجارت و امور مالي در حال گسترش ميباشد. ظهور بازارهاي سهام شبانهروزي، گسترش كارتهاي اعتباري در سراسر جهان، كاربرد روزافزای ارزهايي، مانند دلار، ين، يورو، در كل دنيا همگي بيانگر جهاني شدن اقتصاد است. به طور كلي اقتصاد جهاني داراي سه ويژگي عمده است: 1ــ جهاني است؛ 2ــ معطوف به اشيا و امور غير ملموسي چون ايدهها، اطلاعات، و ارتباطات است؛ 3ــ اجزای آن به شدت با هم در ارتباط است. اين سه ويژگي، نوع جديدي از بازار و جامعه را ايجاد و تاسيس كرده است كه به وسيله شبكه الكترونيكي جهاني با هم در ارتباطاند.
در دو دهه اول انقلاب اسلامي، يكي از ویژگیها اتخاذ رويكرد ايدئولوژيك به سياست خارجي و بهويژه به اقتصاد و تجارت بود. اين نوع نگرش سبب گرديد كه در عصر يكپارچگي بازارهاي ملي، گسترش مبادلات تجاري، مقرراتزدايي و وابستگي متقابل، ایران به درون لاك خود فرو رود و نتواند بسياري از تهديدات را به فرصت تبديل كند. بنابراين دولت ميبايست با درك واقعيات، از ايدئولوژيزدگي مسائل اقتصادي، مالي و تجاري احتراز، و براساس قواعد بازي در اقتصاد سياسي بينالمللي فعالیت میکرد. در دهه سوم تا حدودي اين نگرش وارد سياستگذاري اقتصادي کشور شد. توسعه اقتصادي و بهرهمندي از منابع اقتصادي در دنياي وابستگي متقابل نيازمند تعقيب روابط خارجي منطقي، و مستلزم از بين بردن نقشهاي موجود در روابط خارجي و گسترش روابط دوستانه با طرفهاي تجاري كشور ميباشد. از اين رو جمهوري اسلامي ايران به منظور برقراري روابط اقتصادي با كشورهاي همسايه خود، بهخصوص منطقه خاورميانه، اتحاديه اروپا و قدرتهاي اقتصادي ديگر، و جلب اعتماد آنها از طريق تعامل با جهان، سياست خارجي تنشزدايي را در روابط خود با ديگر كشورها در پيش گرفت. هر چند در ابتدای اجراي اين سياست، دستاوردهاي آن بيشتر جنبه سياسي داشت، تداوم اين سياست به گسترش روابط اقتصادي و تجاري ايران با كشورهاي ديگر كمك نمود و به افزايش اعتبار بينالمللي اقتصاد جمهوری اسلامی ايران منجر شد. اين سياست با كاهش بحرانها و تنشهاي فيمابين ايران و كشورهاي مختلف و ایجاد آرامش و ثبات سياسي و امنيتي، به ويژه در منطقه و كشورهاي همسايه، زمينه را براي همكاريهاي اقتصادي تا حدودي فراهم نمود. بايد تاكيد نمود که مهمترين عامل رونق اقتصادي و ارتقای منزلت ايران در اقتصاد جهاني نگاهي برونگرايانه با هدف اتصال سنجيده و كارآمد به اقتصاد جهاني و جذب سرمايهگذاري خارجي است. اين مهم علاوه بر تغيير بينش نخبگان سياسي در تصميمگيري در سياست خارجي و توجه آنها به اهميت عوامل اقتصادي در عصر حاضر و فراهم ساختن يا اصلاح ساختارهاي قانوني، امنيتي و اعتبار اقتصاد ملي، مستلزم فعال شدن ديپلماسي اقتصادي است؛ به این معنا که در عصر وابستگی متقابل، دستگاه ديپلماسي كشور بايد در مذاكرات و فعاليتهاي ديپلماتيك خود توجه خاصي به ابزارهاي اقتصادي داشته باشد.
بجاست جمهوری اسلامی ایران براي تدوين و اجراي كارآمدتر سياستگذاري داخلي و خارجي خود رویکردهای زیر را مدنظر قرار دهد: 1ــ بهرهگيري مناسب از ابزارهاي اقتصادي در چانهزني و مذاكرات برای حل مشكلات موجود در روابط ايران و قدرتهاي بزرگ اقتصادي، با هدف از بين بردن تحريمهاي اقتصادي، جذب اعتماد سرمايهگذاران خارجي و مؤسسات مالي و اعتباري، و فعالتر عمل کردن جمهوری اسلامی در سازمانهاي بينالمللي مالي و اقتصادي؛ 2ــ گرايش روزافزون ديپلماسي ايران در خارج از كشور به مسائل اقتصادي و تجاري، با توجه به غالب شدن رويكرد اقتصادي در سياست خارجي، و فعاليت نمايندگيهاي ايران در خارج از كشور در جهت جذب سرمايهگذاري خارجي، بازاريابي و فراهم كردن بستر همكاريهاي اقتصادي، تجاري با ديگر كشورها؛ 3ــ تلاش دستگاه سياست خارجي براي عملي كردن طرحهاي اقتصادي و تجاري لازم؛ كوشش فزاينده دستگاه سياست خارجي با رايزني و ابتكار عمل به منظور عملي شدن طرحهاي اقتصادي، مانند: طرح انتقال نفت و گاز آسياي مركزي و قفقاز به خليجفارس، هند و پاكستان، طرح كريدور ترانزيتي شمال ــ جنوب و انتقال نفت آسياي مركزي به اروپا كه ايران را به مركز ثقل تجاري، ترانزيتي و انرژي جهان تبديل ميسازد؛ 4ــ برقراري ارتباط سازنده بين دستگاه سياست خارجي و دستگاههاي اقتصادي و تجاري كشور و ايجاد هماهنگي بين اين نهادها با درك اين امر كه در جهان امروز تكنولوژيهاي اطلاعاتي ــ ارتباطاتي از عوامل توسعه و گسترش نوآوري، خلاقيت، كارآفريني، و تيزهوشي در سطح اقتصادي و بازار میباشند كه بيش از گذشته منابع قدرت عمومي و توانمنديهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي كشور محسوب ميگردند. لذا در فرايند جهاني شدن اقتصاد، كه رقابت آزاد اقتصادي به سرعت و به شدت از توسعه تكنولوژي و سيستمهاي اطلاعاتي و ارتباطاتي بهرهمند ميگردد، هر گونه فعاليت اقتصادي در درون مرزهاي بسته ملي كاري مشكل يا حتي غيرممكن محسوب میشود. در سياستگذاري داخلي، بهبود عملكرد اقتصاد كشور به رعايت قواعد حكمرانى خوب بستگى دارد. بر اساس معيارهاى شناختهشده بينالمللى، مشاركت مردم در تصميمات دولت، پاسخگو بودن دولت در قبال مردم، تامين ثبات سياسى كشور، بهبود ميزان اثربخشى حكومت، بهبود كيفيت مقررات براى تنظيم امور اقتصادى، رعايت قانون توسط دولتمردان و مردم و كنترل فساد مهمترين شاخصهاى حكمرانى خوب بهشمار مىروند. همچنين به موجب سند چشمانداز بيستساله كشور در دو دهه بعد «ايران كشورى است توسعهيافته، با جايگاه اول اقتصادى، علمى و فناورى در سطح منطقه... و با تعامل سازنده و موثر در روابط بينالملل»؛ دولتى كه در جهت تحقق اهداف چنين چشماندازى مىكوشد، بايد دولتى پايبند به اصول حكمرانى خوب باشد. دولت نهم در اين زمينه وظيفه سنگيني بر عهده دارد. هر چند این دولت نسبت به عملكرد دولتهاى سابق انتقادهايي دارد، خود بايد در جهت رسيدن به اصول حكمرانى خوب تلاشهاي وافري انجام دهد.
پینوشتها
* استادیار گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران
[1]ــ محمدمهدی بهکیش، اقتصاد ایران در بستر جهانی شدن، تهران، نشر نی، 1380، ص24
[2]ــ محمد حاجی یوسفی، «جهانی شدن اقتصاد، بینالمللی شدن دولت و همکاری. مورد جمهوری اسلامی ایران»، مجله رهیافتهای سیاسی ــ اقتصادی، ش 3، تابستان 1381، ص101
[3]ــ محمدمهدی بهکیش، همان، ص25
[4] - Pual Streeten, Governance of Global Economy, Research Institute for Social Development, 1996,
[5] - The econimist, March 25, 1995.
[6]ــ محمدعلی ناجیراد، جهانی شدن تروریسم و علل همکاری کشورهای جهان علیه آن، پایاننامه دکتری علوم سیاسی، دانشگاه تهران، 1385، ص27
[7]ــ «ایران، دیپلماسی اقتصادی و جهانی شدن اقتصاد»، مجله راهبرد، ش27، بهار 1382، ص27
[8] - http://www.Imimbu.com
[9]ــ داریوش اخوان زنجانی، جهانی شدن و سیاست خارجی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1381، ص72
[10]ــ جی. پی مدیسون، «جهانی شدن، چالشها و فرصتها»، ترجمه محمود سلیمی، فصلنامه راهبرد، ش22، زمستان 1380، صص173ــ172
[11]ــ محمدمهدی بهکیش، همان، صص173ــ172
[12]ــ دومینیک سالواتوره، تئوری و مسائل اقتصاد بینالملل، ترجمه هدایت ایرانپور، تهران، نشر نی، 1375، ص72
[13]ــ محمدمهدی بهکیش، همان، ص35
[14]ــ باری آکسفورد، نظام جهانی، اقتصاد، سیاست و فرهنگ، ترجمه مشیرزاده، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1378، ص143
[15]ــ محمدمهدی بهکیش، همان، ص133
[16]ــ «ایران، دیپلماسی اقتصادی و جهانی شدن اقتصاد»، همان، ص113
[17]ــ محمدمهدی بهکیش، همان، ص37
[18]ــ داریوش اخوان زنجانی، همان، ص72
[19]ــ دادگر، 1383، 83
[20]ــ حسین پوراحمدی، «اقتصاد سیاسی و تعامل دولت و نظام جهانی: ضرورت پژوهشهای نوین در تدوین سیاست خارجی»، فصلنامه سیاست خارجی، ص1062
[21]ــ همان.
[22]ــ ارسطو امامی خوی، «جایگاه ایران در بازارهای جهانی»، ماهنامه اطلاعات سیاسی ــ اقتصادی، ش60ــ159، 1379، ص204
[23]ــ همان، ص220
[24]ــ همان، ص 225
[26]ــ روزنامه دنیای اقتصاد، 19/7/85
[27]ــ محمدجعفر جواد، «تعامل اقتصاد و سیاست خارجی در ج.ا.ا،»، فصلنامه فرهنگ و اندیشه: مسائل توسعه در ایران، سال 5، ش19، 1385، ص254
[28]ــ مهدی فاخری، «جهانی شدن و سیاست خارجی»، فصلنامه سیاست خارجی، سال 14، 1379، صص575ــ574
[29]ــ روزنامه دنیای اقتصاد، 7/5/1385
[30]ــ حسین پوراحمدی، همان، ص1070
[31]ــ «ایران، دیپلماسی اقتصادی و جهانی شدن اقتصاد»، همان، ص121
[32]ــ علیرضا ازغندی، «جهانی شدن و سیاستهای اقتصادی ایران در هماهنگی با آن»، فصلنامه سیاسی و بینالمللی، ش3، 1381، ص32
[33]ــ همان، ص23
[34]ــ همان.
[35]ــ مهدی فاخری، همان، ص576
[36]ــ روزنامه دنیای اقتصاد، 24/4/1385
[37]ــ علیرضا ازغندی، همان، صص39ــ35
[38]ــ فرهاد جواب، «سیاست توسعه صادرات و ارتباط آن با پیوستن به سازمان جهانی بازرگانی»، ماهنامه اطلاعات سیاسی ــ اقتصادی، ش80ــ179، 1381، ص241
[39]ــ رک: سند استراتژی توسعه صنعتی دولت نهم که وزارت صنایع آن را در مرداد 1385 منتشر کرد؛ علیرضا ازغندی، همان، صص40ــ39
[40]ــ اسفندیار امیدبخش، «ایران و الحاق به سازمان تجارت جهانی»، راهبرد، ش27، 1381، ص42
[41]ــ در مورد با مفهوم، اهميت، و ويژگيهاي مناطق آراد تجاري دنيا، ر.ك. كتاب مناطق آزاد (تجاري- صنعتي). موسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني، چاپ دوم.1369
[42]ــ علیرضا ازغندی، همان، ص42
[43]ــ ایسنا، 16/11/1385
هیئت علمی دانشگاه ؛ عضو بنیاد ملی نخبگان و انجمن علوم سیاسی ایران و مجموعه وزارت اقتصاد