اخلاق در سیاست جهانی
اخلاق در سیاست جهانی
در چارچوب روابط بین الملل همچنان کسانی که امر سیاست خارجی را راهبری می نمایند نقش تعیین کننده ای دارند. این افراد دارای دو مسئولیت می باشند: تصمیم گیری در دیپلماسی و داوری در امور اخلاقی. هر نوع که وضعیت جهانی را در حال حاضر تعریف نمائیم، واقعیت آن است که اخلاق نقش افزایش یابنده ای در مناسبات جهانی پیدا نموده است. این بدلیل آن است که برای بشر در مسیر پیشرفت، موضوعات انسانی اهمیت بیشتری پیدا کرده است، زیرا با تمام نشیب و فرازها، انسانیت بسوی کمال است. دیگر آنکه تردید جدی وجود دارد که ما همچون گذشته واحد مطالعه روابط بین الملل را کشور و یا ملت-کشور گرفته و این واحد را ثابت و لایتغیر فرض نمائیم. در حالیکه نقش بازیگران غیر دولتی اعم از سازمان ها و یا بازیگران فردی بصورت گسترده ای افزایش یافته است و بنابراین اخلاق اجتماعی و فردی بصورت مشهودی در این زمینه مورد توجه قرار می گیرد. و نهایت آنکه انسانی سازی روابط مابین کشورها از جمله اهداف انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن یعنی جمهوری اسلامی ایران است و از این رهگذر نقش اخلاق در صحنه بین المللی میباید مورد بازنگری قرار گیرد.
2. تفاوتی مابین اخلاق و اخلاقیات وجود دارد. واژه مورال در برابر اتیکز است که اولی اخلاقی ترجمه می شود و دومی اخلاقیات. چرا که بین این دو تمایزی است. اتیکال ناظر بر مفهوم نظری اخلاق است و مورال ناظر بر اخلاق در عرضه کاربست و واقعیت.
3. برای یک تصمیم گیر در سیاست خارجی مفهوم اخلاق و پیامدهای اخلاقی هر اقدام مهم است. در این ارتباط ساده ترین رفتاری که از یک سیاست مدار سر می زند، داوری است. داوری درباره دیگر سیاستمداران، مردم، فردی از اشخاصی که می شناسد یا نمی شناسد و بالاخره داوری درباره سخن ها و عقاید. سیاستمدار از درون آگاهی خویش بدون اینکه با دیگری رابطه داشته باشد، یا نوع رابطه اش مطرح باشد، داوری می کند. این تصویری است که از داوری یک سیاستمدار وجود دارد و البته بهترین نوع بیان آن یعنی داوری متکی بر آگاهی. چرا که داوری متکی بر منافع در اصول سیاست پیشگی مطرح می شود، حال این منافع فردی یا گروهی باشد. در نتیجه داوری متکی بر آگاهی، بیان و فلسفه قابل قبول تری دارد. در گستره اخلاق، داوری سیاستمدار دستخوش تغییر فلسفی، کنشی و واکنشی می شود. در این حالت واژه اخلاق سیاسی معنا پیدا می کند. در عمق این فلسفه، آدمیت فی نفسه فراتر از مناسبات سیاسی صاحب ارزش می شود و در آن دیگری یا دیگران یک حق اصیل دارند و آن این است که انسان نامیده می شوند. سیاستمدار اخلاقی، انسان را محافظت می کند. پس داوری، مواضع، تحلیل و رفتار وی تحت تاثیر این وضع قرار می گیرد که با یک انسان مواجه است. آنگاه ادب شایسته رفتار با انسان را پیدا می کند. نتیجه آنکه دروغ نمی پروراند، اتهام نمی بندد و لگدمال نمی کند، بلکه حتی به آگاهی های خود نیز تکیه نمی کند. یک حکیم شرقی می گوید : درباره کسی داوری مکن، مگر آنکه چند ماه با کفش هایش راه رفته باشی ! حالا داوری با شماست.
4. هر گونه اقدام سیاسی به داوری اخلاقی مربوط است. معیار ها در این زمینه عبارتند از: نتیجه، ابزار و پیامدهای آن. اکثر رهبران سیاسی کمتر زمان و انرژی برای درک بخش هایی از خودآگاهی اخلاقی در تصمیمات خود می پردازند. آنها بیشتر بر یک دسته از ارزشهای درونی کمتر تعریف شده که موضوع هزینه فایده را بصورت نسبی تامین می نماید تکیه می نمایند. تقریبا هر رهبر سیاسی با لزوم تعادل در اهداف سیاسی مشخص در برابر احتمال تلف شدن حیات انسانی مواجه است.
5. علم و اخلاق همیشه در نزد بشر منزلت ویژه ای داشته است. غالبا چنین انگاشته می شود که نقش آفرینان حوزه علم، یعنی دانشمندان، همواره در محدوده کار خود فقط به آنچه هست نظر دارند و نسبت به آنچه باید باشد دغدغه ای ندارند. این دیدگاه قهرا به تز بی طرفی علم نسبت به ارزشها می انجامد. برخی دیگر معتقدند که مسائل ارزشی، بویژه مسائل اخلاقی با پژوهش علمی گره خورده است. نمی توان پژوهش علمی را بدون مواجهه با مسائل ارزشی و اخلاقی به انجام رساند.
6. شايد بتوان مهمترين علت اين قرابت و تاثيرگذاري مستقيم ميان ارزشها و انديشه و عملكرد سياسي را ناشي از اين مطلب دانست كه همگي متفقا اخلاق و سياست را در زمره حكمت عملي تقسيمبندي نمودهاند. حكما بر اين باور هستند كه فلسفه به دو شاخه نظري و عملي تقسيم ميشود. فلسفه نظري خود مشمول فلسفه اولي يا متافيزيك ميباشد كه موضوع آن وجود و هستي عريان ميباشد يعني وجود منهاي تمام تقيدات زماني، مكاني، فيزيكي، كمي يا كيفي و... در اين بخش از فلسفه موجودات از اين نظر كه موجودند مورد بررسي و مطالعه قرار ميگيرند و نه از اين جهت كه داراي زمان، مكان، و يا كميت و... هستند. بخش ديگر فلسفه نظري فلسفه وسطي نام دارد كه به رياضيات اختصاص پيدا ميكند و نهايتا بخش سوم فلسفه نظري، فلسفه سفلي است كه شامل طبيعيات ميباشد. فلسفه وسطي و سفلي موجودات را از نظر كيفيت و كميت مورد مطالعه قرار ميدادند و كلا هدف از فلسفه نظري "شناخت" ميباشد. اما در فلسفه عملي هدف صرفا شناخت نيست بلكه مراد از اين فلسفه به كار بستن قواعد و اوامري است كه فرد را در تدبير امور زندگي مدد رساند و خواهان تحقق سعادت در زندگي او ميباشد.
7. فلسفه عملي خود به سه قسم: اخلاق، تدبير منزل و سياست مدني تقسيم ميشود. ويژگي مشترك ميان اين سه قسم هنجاري بودن آنها ميباشد. به عبارت ديگر اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن مشتمل بر گزارههايي هستند كه اوامر و نواهيي براي آدميان ترسيم ميكند كه مراعات آنان منجر به سعادت ميگردد. همان طور كه مشهود است هم اخلاق و هم سياست مدن جزو فلسفه و حكمت عملي قرار دارند و هر قبض و بسطي و هر تحولي كه در يكي ايجاد شود هم سنخ آن تحولات و قبض و بسطها را ميتوانيم در ديگري مشاهده كنيم، از اين روست كه گفته ميشود سياست و اخلاق رابطه ملازم با يكديگر دارند. از زاويه ديگر نيز ميتوانيم به رابطه اخلاق و سياست نگاه كنيم و آن اينكه در سياست به خصوص در حوزه انديشه سياسي اولين قدميكه انديشمند سياسي برميدارد و يا يك سياستمدار در عرصهي عمل كنشي را انجام ميدهد اين انديشه و كنش وابسته به اين هستند كه انديشمند سياسي و يك سياستمدار چه رويكردي نسبت به انسان داشته باشد. اينكه انسان را موجودي عقلاني يا جمعگرا و... بدانيم قطعا اين تصورات و شناختها روي انديشه و عمل، تاثير ميگذارند.
8. در مورد ذات و طبيعت انسان نيز وضعيت به اين ترتيب ميباشد. خوش بين بودن و يا بدبين بودن نسبت به ذات و طبيعت انسان اساسا دو نوع انديشه و عمل سياسي صددرصد متفاوت را به تصوير ميكشد. به طور مثال توماس هابز و جانلاك دو تن از انديشمندان انگليسي را ميتوان در اين مورد مثال زد. هابز معتقد به بدذاتي و بدسرشتي نهاد آدمي بود و اين رويكرد خودش را در آن جمله معروف كه "انسان گرگ انسان است" به خوبي نشان ميدهد. هابز با توجه به اين رويكردي كه نسبت به طبيعت آدمي دارد زماني كه ميخواهد انديشه سياسي خود را تهيه و تدوين كند، نظام سياسياي را پيريزي ميكند كه آن نظام بتواند اين انسانهاي شرور را اداره كند. در مقابل هابز، جان لاك قرار دارد كه نگاهي خوشبينانه به انسان دارد او در اين نگاه انسان را موجودي عقلاني فرض ميكند كه در تعامل با ديگران سعي در تامين زندگي مطلوب دارد. به همين جهت است كه انسانها حكومت را تشكيل دادند و به آن اختياراتي را تفويض ميكنند و در قبال اين تفويض اختيارات از او مسووليتهايي را در جهت حفظ نظم و امنيت مطالبه ميكنند.
9. دو نمونه ذكر شده داراي مصاديق بسياري در طول تاريخ انديشههاي سياسي چه در غرب و چه در شرق دارد. اخلاق ارتباط وثيقي با سياست دارد و هر رويكردي نسبت به اخلاق و يا بايدها و نبايدهاي آن، اعتقاد به رعايت كردن يا رعايت نكردن آنها داشته باشيم روي انديشه و عمل سياسي ما تاثير مستقيم دارد. پس ميتوان گفت كه بين اخلاق و سياست رابطهاي انكار نشدني وجود دارد، زيرا هر دو اين مقولات جزو حكمت عملي هستند و تنها رهيافتي كه ميتواند اين ارتباط را به خوبي به تصوير بكشدرهيافت هنجاري ميباشد. در رهيافت هنجاري كه بيشتر در حوزهي علوم سياسي كاربرد دارد، عالم سياسي سعي دارد تا انديشه و عملكرد سياسي را از راويه بايدها و نبايدها و آنچه كه اساسا بايد وجود داشته باشد و يا ساخته شود مورد مطالعه و بررسي قرار دهد.
10. موضوع اساسی آن است که زمانی که یک تصمیم گیر در سیاست خارجی در حال تصمیم گیری و یا داوری است تا چه اندازه دغدغه های اخلاقی در ذهن او فعال است و تا چه اندازه در تصمیم او موثر است. بنظر می رسد که سه بخش در این بحث قابل تفکیک است:
الف: اخلاق به مثابه ارزشهای فردی
رابطهي اخلاق و سياست از مقولات بسيار ديرينهاي است كه همواره ذهن انديشمندان را به خود مشغول داشته است. اهميت اين دو مقوله بيش از هرچيز به اين امر بازگشت ميكند كه هم اخلاق و هم سياست با حيات فردي و جمعي انسانها در ارتباطاند و هيچ انساني تحت هيچ شرايطي گريز و گزير از اين دو مقوله ندارد. هزم و احتیاط و مصلحت کارهایی اخلاقی است. حكما، فلسفه را به حوزههاي مختلف تقسيم كردهاند كه بخشي از اين تقسيمبندي اختصاص به ارزش شناسي دارد. ارزش شناسی معرفتي است كه موضوع آن ارزشها ميباشد. ارزش شامل كليه باورداشتها و ترجيحات يك فرد و يا گروهي از افراد است. بعضي از فلاسفه فونكسيون اصلي فلسفه را در عصر مدرن تبيين ارزشها و هدفهاي بنيادين براي حيات بشر ميدانند ارزشهاي اخلاقي در حيات فردي و جمعي بشر نقش بسزا و مهمي به عهده دارند. بنيادي بودن اخلاق در حيات بشر به گونهاي است كه تاثير آن را ميتوان در همهي حوزهها و به ويژه ساحت سياست به عينه مشاهده كرد. ارزشهاي اخلاقي و رعايت آنها در حيات سياسي موجبات تفاهم، تساهل، همياري، احترام به حقوق ديگران و.... و عدم عنايت به ارزشهاي اخلاقي سبب استثمار، رشد ديكتاتوري، از بين رفتن حقوق و آزاديهاي فردي و جمعي و... ميشود. در بحث از ماهيت ارزشها، اين پرسش مطرح ميشود كه آيا ارزشها دروني و ذهني هستند يا بيروني و عيني ميباشند و يا اينكه ارزشها محصول برخورد ذهن و عين هستند؟
اخلاق بخشی از فرهنگ است. برای فرهنگ معانی بسیاری آمده است. همچنانکه کلاکهولم در سال 1951 می گوید، فرهنگ شامل راه های روشمند تفکر، احساس و عکس العمل است. فرهنگ بوسیله نمادها بدست آمده و انتقال پیدا می کند. فرهنگ از دستاوردهای مشخص دستجات انسانی شامل فرآورده های تجسمی تشکیل می شود. شاید توجه به محصول و فرآورده ناشی از هم ریشگی دو لغت کشاورزی و فرهنگ در زبان لاتین است. ارزشها خود نشانه ای از افراد است، همچنانکه می تواند نشانه ای از گروه ها باشد. ارزش گرایشی است برای ترجیح دادن چیزی بر چیز دیگر. بعلت آنکه ارزشها در اوائل زندگی افراد شکل می گیرند، لزوما نباید همه آن ها منطقی باشند. حتی می تواند در یک فرد ارزشهای متناقض وجود داشته باشد مانند میل به آزادی و در عین حال برابری. بنابراین می توان گفت که فرهنگ ابتدا با فردیت سروکار دارد و آنگاه با جمعی از افراد.
ب: اخلاق به مثابه یک موضوع اجتماعی
جامعه دارای شاخصه های متعددی است، اما از دیدگاه سیاسی سه مفهوم سرزمین، تابعیت و اخلاق دارای اهمیت خاصی هستند. همچون بخش فردی، اینجا نیز ارزشها و فرهنگ زیربنای هرگونه حرکت اجتماعی سیاسی است. می توان فرهنگ در صحنه اجتماع را با توجه به ادبیات مدیریت و نظر گرت هافستده چنین تعریف نمود که "عبارتست از برنامه ریزی بهم پیوسته ذهن انسانها که بوسیله آن اعضای یک گروه انسانی را از دیگر گروه ها و دستجات متمایز می سازد". فرهنگ شامل نظام ارزشها می شود که خود عناصر تشکیل دهنده فرهنگ هستند. اخلاق در صحنه اجتماع موضوعی است که اکثر افراد آن جامعه بر آن اتفاق نظر دارند. بنابراین با آنکه موضوع اخلاق فردی مبتلابه تفاوت دیدگاه است، می توان با نوعی اغماض اخلاق اجتماعی یک جامعه را مجموعه ای از دستور العمل های متشکل و منسسجم دانست. اخلاق در نگاه اول همان چیزی است که وجدان فردی می گوید. اخلاق فردی راهی است برای شناخت اخلاق سیاسی در نهادها و سنت های جامعه که از مذهب و یا ارزشهای گذشته جامعه نشئت می گیرد.
آگاهی اخلاقی خود بخشی جداناشدنی از سیاستگذاری عمومی است. این در سیاست های داخلی کشورها بیشتر مشخص است. سیاستمدار نمی تواند تنها به فکر هزینه فایده باشد. سیاست در گستره اخلاق ، یعنی برپا نگه داشتن حکومت، آنگونه که در آن اکثریت، ابزار اقلیت نباشد. در اخلاق گرایی سیاسی، اکثریت، خود، اصل است تا آنجا که باز هم آدمیت به قربانگاه نرود. امروزه به نظر می رسد مفهوم من می خواهم دربرابر ما میخواهیم رنگ باخته است. تمامی مساعی و تلاش یک سیاستمدار اخلاقی این است که یک ما را بزرگتر سازد. یعنی بر اساس آگاهی، همراهان هرچه بیشتری برای اندیشه ای که آن را آرمان خود می داند، فراهم کند و نه اینکه همراهان بیشتری را قربانی آگاهی خود کند. پس اگر در شناخت خود بخواهیم درباره وجود و بروز اخلاق در نزد یک سیاستمدار قضاوت کنیم، می توانیم چنین چیزی را بررسی کنیم که یک سیاستمدار از آگاهی خود دفاع می کند که متعلق به اقلیت خود اوست یا در راه آرمان هایی است که اکثریت بر روی آن اتفاق نظر دارند؟ شاید مفهوم اصولگرایی را بتوان در لابلای این گفتار تشخیص داد: درک فاصله بین آرمان خواهی و خود شیفتگی .
ج: اخلاق به مثابه نرم های بین المللی
برای ماکس وبر سیاست شامل خشونت بود، اما ساختار روابط بین الملل که بنظر وبر دارای حق مشروع انحصاری در استفاده از زور را داشت، برخورد غیرقابل جبران مابین ارزشها و قدرت را محکوم می کرد. هر سیاستمدار ابتدائا مسئولیت پاسخگویی به کشور خویش را داشت و نمی توانست اخلاقا به امور خارج از مرزهای کشورش بپردازد.
در دوران پس از جنگ جهانی دوم، نظریه پردازان سیاست بین الملل همچون دیگر رشته های علوم اجتماعی در پی آن بودند که همچون علوم تجربی کشف نمایند که روابط بین الملل چیست و کمتر به این موضوع پرداختند که روابط بین الملل چه باید باشد. بدین ترتیب اخلاق به تدریج از این رشته تا سالها بعد رخت برکشید. یعنی تحقیق بدون دخالت دادن ارزشها تا سالها همچنان پدیده مسلط بر این رشته بود. همان اختلافی که مابین ماکس وبر و الکساندر دوتوکویل وجود داشت. گرچه مکتب وبر تلاش فراوان نمود تا ارزشها را از پژوهش خالص بیرون نماید، اما بقول ریمون آرون تحلیل علمی در علوم سیاسی ناگزیر با ارزیابی اخلاقی-سیاسی هدایت و یا دنبال می شود. کمال مطلوب در روابط بین الملل بخشی از مطالعه در این علم است.
رئالیست ها از یک سو می گفتند که در جهان هابزی جایی برای اخلاق وجود ندارد و این موضوع شاید در کشورهایی که دارای مدیریت کیفی بودند در کوتاه مدت صدق می کرد. اما از طرف دیگر خود آنان از جمله فلیکس اوپنهایم در مقاله خود می گوید که سیاست خارجی چیزی نیست مگر جستجویی برای یافتن ابزارهایی موثر برای رسیدن به اهداف لازم و اجتناب ناپذیر. و این همان حوزه انتخاب عقلایی است. البته نباید از نظر دور داشت که برخی از واقعگرایان مانند جرج کنان کاملا معتقد بودند که ورود اخلاق به حوزه روابط بین الملل به افزایش ریاکاری و یا اغتشاش در تحلیل منجر می شود.
در سالهای اخیر نظریه واقع گرايي ساختاري بر اساس اندیشه های كنت والتز در این صحنه بیشتر مطرح است: دولت ها عمده ترين بازيگران عرصه بين المللي هستند. مهم ترين عامل شكل دهنده و حتي تعيين كننده سياست خارجي دولت ها عبارت است از ساختار نظام بين الملل. رفتار عرصه روابط بین الملل مبین آن است که همچنان آنارشی محدود آن را بهتر توجیه می نماید. البته این به معنای عدم همکاری و یا هماهنگی مابین بازیگران نیست. مفهوم رفتار جبری کشورها در یک محیط آنارشیک به معنای آن است که منافع بازیگران حکم می کند که آنها به سمت همگرایی پیش روند. طبیعت سیستم بین المللی مشخصا دارای خشونت و ذات آنارشیک است. توجه به موضوعاتی از قبیل عدالت، انصاف و مدارا در صحنه داخلی توجیه پذیر است ولی در صحنه بین الملل دارای کمتر مکانی است. ز ديد سازه انگاران، سیاست بین الملل به عنوان يك برساخته اجتماعي، قلمروي اجتماعي است كه ويژگي هاي آن در نهايت از طريق ارتباطات و تعامل ميان واحدهاي آن تعيين مي شود.
اما همچنان واقعگرایی در صحنه سیاست جهانی دارای طرفداران خود است. برای هانس مورگنتا، پدر علم واقعگرایی در روابط بین الملل، اخلاق مهمترین عامل در صحنه روابط بین الملل نبود، بلکه قدرت و اتخاذ راهبردهای رسیدن به قدرت بیشتر توجه او را جلب کرده بود. او یک ماکیاول دیگر بود که می گفت منافع همان قدرت است. او می گوید:
"یک طرز تلقی اشتباه عمدتا همراه با کم ارزش نهادن و محکومیت اخلاقی در مورد سیاست معطوف به قدرت وجود دارد که تصور می کند....که سیاست بین الملل کاملا شیطانی است و هیچ قید و محدودیت اخلاقی در مسیر دست یابی به قدرت در صحنه بین المللی نیست. اگر از خود بپرسیم که سیاستمداران و دیپلمات ها چه مقدار توانایی برای پیش بردن اهداف معطوف به قدرت برای کشورشان داشته اند و چه مقدار این کار را واقعا کرده اند، متوجه میشویم که آنها کمتر از دیگر دوره های تاریخی این کار را کرده اند."
اما روابط بین الملل تنها واقعگرایی نیست. از زاویه دیگری به جهان می نگریم. اخلاق می تواند یک موضوع کاملا سیاسی باشد، زمانیکه این پرسش را به میان می آوریم که چگونه جهان را می توان ساخت که مردمان کمتر در رنج و زحمت باشند؟ و یا اینکه چگونه می توان بهتر زندگی کرد؟ اخلاق با تعهد نیز قرین است. ما به چه سویی در حرکت هستیم؟ آیا قرار است که جهان آینده یک جهان با هدف باشد و یا همچون گذشته بدون هدف در یک محیط بی قاعده در تاریکی به جلو برانیم؟ آیا این سمتی که در حال پارو زدن هستیم اصلا به جلوست؟ بنابراین موضوع تعهد در آینده روابط بین الملل با اخلاق وارد می شود.
سئوال اساسی این است که آیا منافع ملی یک کشور با نظرداشت مسائل اخلاقی تعریف شده است؟ آیا می توان گفت که همه کشورها سیاست خارجی مبتنی بر اخلاق دارند؟ مورگنتا عقیده داشت که منافع ملی درست تعریف شده یک کشور فی نفسه دارای ابعاد اخلاقی است و نظام جهانی را به سمت اعتدال پیش خواهد برد.
نکته اساسی آن است که در محیط بین المللی بازیگران چگونه تحت قیود اخلاقی قرار می گیرند؟ منظور از بازیگران در این جا کشورها، سازمان های بین المللی و یا منطقه ای، بازیگران فراملی مانند شرکت های بین المللی و یا افرادی که تاثیر فراتر از کشور خود دارند مانند نلسون ماندلا، بیل گیتس، و محمد خاتمی و.. است. و سئوال دیگر آنکه اهداف اخلاقی در صحنه بین المللی کدامند؟
11. ماکیاول جایی برای اخلاق در عرصه بین المللی نمی دید و حالت اصلی روابط مابین کشورها را تنها در حالت جنگ می دانست. او می گوید که کسی که آرزو دارد که همه خوبی ها را محقق نماید، به ناچار غمگین خواهد گشت آنگاه که می بیند که در میان آن چیزهایی است که همه آنها خوب نیست. برای شهریار لازم است که یاد بگیرد چه چیزهایی خوب نیست و این دانش خود را بکار گیرد تا برخی اوقات نیز آنچه که خوب نیست را بکار نگیرد. آیا با چنین دیدگاهی می توان آینده را بهتر از گذشته ساخت؟
12. بنظر می رسد که در صحنه بین المللی یک برنامه اخلاقی واحد موجود نیست. اما اخلاق به نوعی موضوع جهانی سازی و یا یکپارچگی را نیز در خود دارد. اگر تنوع اخلاقی را در نظر گیریم، آیا می توانیم شمولیت اخلاق را در همه جهان قبول نمائیم؟ کدام اخلاق را؟ شاید این جا اخلاق را بتوانیم با حقوق مقایسه نمائیم. حقوق بین الملل دریاها اکنون توسط همه کشورهای جهان پذیرفته شده است. جهان وطنی به معنای بیشتر انسانی کردن سیاستگذاری جهانی است. دستور العمل های اخلاقی در کشورهای مختلف به صحنه بین المللی راه پیدا می نمایند و لزوما این روش های یکدست و منسجم نیستند. زیرا برنامه های اخلاقی به فرهنگ ها و ارزشها باز می گردند که در هر جامعه ای آن ها می توانند از دیگر جوامع متفاوت باشند. اما با همه تفاوت ها ارزشهای بشری تا اندازه زیادی در جوامع مختلف به یکدیگر شبیه اند. همه انسانها از کشته شدن افراد خوشحال نمی شوند. در همه جوامع شکنجه امری منفی است. به این ارزشها، ارزشهای شهودی می گوئیم. ارزشهای شهودی شامل دسته مشخص از اقداماتی است که فارغ از آنکه تاثیرات آنها مبین درست یا غلط بودن آن ها باشد، همواره منعکس کننده ارزشهای وجدانی است. در صحنه بین المللی پیمانها، کنوانسیون ها، قواعد بین المللی و نرم های متعارف وجود دارند. این ضوابط خشونت را رد می نمایند، اما خشونت قانونمند را توجیه می نمایند. ارزشهای شهودی برخی اوقات فراتر از این کنوانسیون ها هستند و شامل آندسته از رفتار ها می شود که می تواند در قواعد فعلی نیز آنها رده بندی نگردد، اما در اخلاق فردی ریشه دارد.
13. وقتی با مسائل اخلاقی روبهرو میشویم، باید در برابر وسوسهی دستیابی راه حلهای قطعی، هدفهای نهایی و سنتزهای بازگشتناپذیر، مقاومت کنیم. سیستم بینالمللییی که انسانیتر و در عینحال با ثباتتر باشد باید از هر گونه تفکر منحصر به فرد بپرهیزد. حتی تفکر اخلاقی منحصر به فرد باید از چهارچوب دگم دیالکتیکی، با یکطرفه بودنش و رویکرد پایانناپذیر تاریخ نگارانهاش برحذر بود و در عوض از رویکردی دیالوژیک (گفت و شنودی) استفاده نمود. شیوهیی آزاد، بر اساس آن چه تئوریسینها چه متخصصین روابط بینالملل باید روی چرخی که در نقطه عزیمت هرگز مشخص نشده است حرکت کنند که جای آن بین قطبهایی که باید ثابت بماند و هرگز نمیتوانند با دیالکتیک در یک سنتز والاتر از آن ها عبور کرد: ثبات و آزادی، منافع و ارزشها، جهان شمولی و تفاوت داشتن؛ جهانی شدن و خودکفایی.
14. رفتار کشورها می تواند در داخل و خارج مرزهای خودشان متفاوت باشد. آمریکا همواره بر لیبرالیسم و یا توزیع قدرت سیاسی در داخل جامعه تاکید می نماید، اما آیا در خارج هم همینطور است؟ اتحاد شوروی در گذشته نیز در داخل بر سوسیالیسم و یا بازتوزیع قدرت اقتصادی تاکید می نمود. اما در خارج هم همینطور؟ امروزه رفتار آمریکا در مورد اشاعه دمکراسی و لیبرالیسم با آنچه که در عراق و افغانستان روزانه اتفاق می افتد، بخوبی مشخص است.
15. خشونت می تواند توسط یک کشور و یا تبعه یک کشور و یا یک فرد از بشریت انجام پذیرد. مانند آنچه که توسط صدام حسین از ابتدای کودتای بعثی در عراق تا لحظه مرگ خود انجام داد. دقیقا او در سه حوزه فردی، اجتماعی و بین المللی خشونت را معنی جدید می دهد. او دامادهای خویش را می کشد و دختران خود را بدون سرپرست می کند تا کسی در اراده راسخ او شک ننماید. او مردمان خود را در حلبچه با سلاح شیمیایی بصورت نسل کشی از بین می برد و کشورش را در سه جنگ کاملا به ویرانی می کشاند.
16. موضوع دیگر مسئله حاکمیت یک کشور است که در تعارض آشکار با جرائمی است که آن دولت علیه اتباع خود انجام می دهد. آیا به صرف حاکمیت داشتن خمرهای سرخ بر سراسر برمه جامعه بین المللی می توانست چشمان خود را بر نقض حقوق بشر گسترده در مورد اتباع این کشور ببندد؟ در عین حال که حاکمیت خود یک ارزش است، در سالهای اخیر مسئله حاکمیت حکومت ها بر سرزمین خود به شدت زیر سئوال رفته است. پس از حمله عراق به کویت در 1990 و عکس العمل آمریکا در 1991، سرزمین عراق تحت تحریم های متعدد قرار گرفت. از جمله آنها منطقه پرواز ممنوع بود که مناطقی از فضای عراق را برای پرواز هواپیماهای نظامی عراق ممنوع ساخت و کمک های انسان دوستانه به مردم آن کشور را مجاز شناخت. مفهوم دخالت انساندوستانه از این پس در حقوق بین الملل بیشتر مطرح گردید. بطوری که اکنون نظر مکاتب سیاسی و حتی مذهبی بدلیل پذیرش و یا عدم پذیرش مردم در مورد دخالت خارجی مهمتر از هر زمان دیگریست. مایک او برایان وزیر امور خارجه سابق انگلستان می گوید که اگر شما بدانید که هر شب همسایه شما همسرش را کتک می زند حتما دخالت می کنید، حالا یک مرد مهاجم به نام صربستان هر روز به یک زن تسلط پذیر و ضعیف و بدون دفاع به نام کوزوو حمله می کند. شما باید دخالت کنید. این می تواند راهی برای مقایسه یک موضوع اخلاقی داخل جامعه با یک مسئله جهانی باشد.
17. آیا منافع شخصی لزوما با اخلاق بر روی هم منطبق و یا حداقل در یک جهت است؟ لزوما نه. در مورد کشورها چطور؟ آیا می توان از یک کشور ایثار را سراغ داشت؟ آیا می توان از ایران انتظار داشت که به سلاح هسته ای دست پیدا ننماید، زیرا این سلاح و کاربرد آن اخلاقی نیست؟ این همان بحث معروف چارچوب اخلاقی و اقدام سیاسی موثر است. آیا این دو می توانند با یکدیگر کنار آیند؟ در یک محیط ایده آل هرگونه اقدام سیاسی موثر دارای پشتوانه اخلاقی جامعه است اما در محیط های غیر ایده آل عموما اقدام سیاسی است که جایگزین چارچوب های اخلاقی می گردد.
18. موضوع اخلاق در روابط بین الملل اکثرا توسط قدرتمندان نادیده گرفته می شود. بعنوان مثال در جنگ های بین کشورها، رهبران و فرماندهان همواره بر این عقیده اند که در طول جنگ هر کاری مباح است، اگر آنها بتوانند جنگ را برنده شوند. اگر برنده شوند دیگر کسی آنها را برای کشته شدن افراد بیگناه سرزنش نمی نماید. این همان است که صدام حسین و یا رهبران اسرائیلی فکر می کنند. از کشتار افراد غیرنظامی، استفاده از سلاح شیمیایی و یا روش های ضداخلاقی دیگر همچنان استفاده می شود.
19. تصمیم گیران سیاسی در برخی از مواقع اگر بخواهند وظائف خود را انجام دهند، باید کارهایی را انجام دهند و یا اموری را تحمل نمایند که در زندگی خصوصی آن ها را انجام نمی دهند و یا برای آنها انجام چنین کارهایی غیرقابل قبول است. بعنوان مثال کنت کامیلو بنسو دوکاوور سیاستمدار ایتالیائی گفته بود: "اگر کارهایی را که ما برای ایتالیا انجام می دهیم برای خودمان انجام می دادیم بزرگترین حقه بازهای دنیا ما بودیم". منطق این موضوع که به "دستان آلوده" معروف است این است که مسئولان سیاسی نمایندگان مردمان یک جامعه هستند و هر ملتی دارای نیازها و احتیاجاتی است که به ناچار تصمیم گیران سیاسی آن کشور باید ملاحظات احتمالی اخلاقی فردی خود را در مورد احتیاجات مزبور و یا روش های رفع آن نیازها بکناری نهند. بخصوص در سیاست خارجی، مسئولان این بخش خود نمی توانند هدف تعیین نمایند بلکه اهداف کشور را در زمینه های امنیت ملی، مزیت های اقتصادی، نفوذ ایدئولوژیک و... که توسط دیگر رهبران کشور تعیین گردیده است را پی گیری می نمایند. اگر واقعا چیزی که به دیپلمات ها می گویند برای آنها غیر قابل قبول باشد می توانند استعفا دهند و کسان دیگری این کار را پی گیری نمایند.
20. اخلاق در سیاست و روابط بین الملل دخالت می نماید آنگاه که ما در مورد آینده روابط بین الملل فکر می کنیم. آینده نامشخص است. برخی از روندها مشخص است اما بحران ها، انتخاب سیاست ها و روندهای ناشی از برخورد سیاستها و بحران ها نامشخص است.
21. برينگتون در کتاب خود، كالبد شكافي چهار انقلاب معتقد است كه انقلابها به مانند کتب مقدس كه الگوهاي مذهبی اند و جهان شمول، در آمال و آرزوهاي خود جهان شمولند. می توان گفت که اصولا هر کار سیاسی دارای اهداف بین المللی است ولو در یک محیط کوچک و یا کشوری ضعیف رخ دهد. زیرا موفقیت در هر تصمیم سیاسی به منزله تفکر برای مرحله بعدی آن تصمیم در بخش بزرگتری از جامعه و یا کشورهای دیگر است. ر این ارتباط لازم به یادآوری است که کلا قرون جدید و بخصوص قرن بیستم، قرن مسکوت ساختن مذهب و اخلاق مذهبی در علم و بخصوص در روابط بین الملل است. این موضوع بخاطر فشار سکولاریسم و مدرنیزم مبنی بر حذف مذهب است. مکاتب غربی مانند لیبرالیسم، رئالیسم و مارکسیسم جایی برای مذهب در نظریات خود نداشتند. مکاتب جدیدتر نیز همچون ساختارگرایان و رفتارگرایان نیز در این زمینه بدلیل کمبود داده و اطلاعات کوتاهی نمودند. در سالهای اخیر برخی از نظریه ها همچون نظریه جنگ تمدنها به مذهب بعنوان عامل انشقاق در صحنه جهانی اشاره نمودند. جنگ تمدنها، نظریه ساموئل هانتینگتون است که مبتنی بر پیش بینی وقوع اکثر منازعات در پس از پایان جنگ سرد مابین تمدن های جهانی بر پایه مذهب است. اتفاقا این صحنه ایست که انقلاب اسلامی می تواند با ارائه رهیافت های جدید این نقیصه جهانی را برطرف نماید.
22. انقلاب اسلامی ایران دارای تاثیرات عمده در کاربرد اخلاق در سیاست جهانی است. این انقلاب بر خلاف انقلاب های اجتماعی دیگر مروج رئالیسم نبود، بلکه بر عکس دارای آمال و آرزوهایی بود که عمیقا اخلاقی بودند اگرچه عملکرد انقلاب تا کنون نتوانسته است در این بخش کاملا موفق باشد.
23. برای ایران مهمترین بخش بنظر من آن است که در پیوند اخلاق و سیاست می تواند از دو رویکرد کاملا مجزا سخن گوید. رویکرد انقلابی که به یکباره در 1979 کاملا قواعد حاکم بر سیاست را بهم ریخت و نظام گذشته را همراه با قوانین، رهیافت ها و رویکردها به نظام بین المللی را بکناری نهاد. و همچنین رویکرد تحول خواه در طول سی سال گذشته که به تدریج نگاه به نظام بین الملل و قواعد آن تغییر یافته است.
24. برای ایران و سیاست جهانی، اخلاق می تواند محدود کننده آن بخش از رفتار حاکمیت باشد که در ارتباط با بیرون از مرزهاست. موضوعاتی از قبیل استفاده مشروع از زور، چگونگی رفتار در دوران جنگ، چگونگی رفتار با غیرنظامیان، برخورد با اسرا و.... در این زمینه بلحاظ مفاهیم نظری می توان بر ارزشهای اسلامی از جمله آیات قرآنی، احادیث و سخنان پیامبر و ائمه و همچنین سنت ها و عادات ایرانی تکیه نمود. در بخش اخلاقیات و یا اخلاق عملی نیز از تجربه گرانسنگ جمهوری اسلامی ایران در 30 سال گذشته مانند رفتار کشور با اسرای افغانی، عراقی، آذری، کویتی و همچنین کارنامه ایران در جنگ شهرها و یا استفاده عراق از سلاح شیمیایی یاد کرد.
نظرات دیگر شرکت کنندگان
دکتر اسدی
1. فرق اخلاق در سیاست داخلی و خارجی کاملا متفاوت هستند؟ آیا باهم همخوانی دارند.
2. ایجاد صلح دمکراتیک نیاز به تسامح و تساهل دارد. آیا اخلاق هم در این مجموعه می گنجد؟
دکتر نجفی
3. اصل وجود رابطه اخلاق و سیاست اجتناب ناپذیر است و متفق علیه است. زیرا سعادت انسان در حیات اجتماعی تحقق پیدا میکند و این مستلزم وجود دولت است. کیفیت این رابطه یعنی توازن و یا برتری یکی از آنها بحث دیگریست. تمدن بشری مدیون عوامل مادی و معنوی است و عوامل معنوی جامعه همان ارزشها و هنجارهاست. دو نگاه افراطی آن است که یکی از این ها باید از دیگری تبعیت پیدا نماید.
4. اخلاق در دو سطح فردی و جمعی مطرح است. در سطح اجتماعی خود در دو سطح ملی و بین المللی مطرح است. در سطح ملی تاثیر اخلاق بر چگونگی رابطه میان افراد و دولت متمرکز است. حوزه روابط اخلاق و سیاست بین الملل گسترده تر از اخلاق و جامعه است.
5. در سطح واقع گرایی برخی اوقات تصمیم گیران بین اخلاق و سیاست تعارض می دیدند.
6. سه آسیب در اخلاق و سیاست وجود دارد: اول تعارض بین اخلاق و منفعت طلبی فردی. فرد تا چه اندازه به ضرر خود و یا سود خود می پندارد. نفسانیات انسان اخلاق را به سود سیاست کنار می گذارد. آسیب دوم رابطه میان فرد و فعل اخلاقی اوست. آیا یابد به نیت فرد نگاه کرد؟ آسیب سوم توجیه عمل سیاسی با فعل اخلاقی است. سوال این جاست که هر اقدام با چه معیاری سنجیده می شود. یعنی تعریف دولتها از فعل اخلاقی مهم است.
7. شیوه های اقناعی در سیاست با اخلاق ارتباط دارد. آبا می توان فردی را با ارزشی که به آن اعتقاد ندارد، بزور وادار کرد؟
دکتر ثقفی
8. این موضوع مهمی است که اخلاق فردی را به اخلاق بین الملل تسری می دهیم و مشکلات زیادی پیدا می کنیم.
9. بغیراز اخلاق فردی، ما اخلاق بین المللی داریم که در چارچوب قدرت نرم قرار می گیرد. در آمریکا پس از جنگ دوم بیشترین تاکید بر اخلاق شده است. تناقض هم این مطلب داشته است. آنها در پی آزادی از لحاظ نظری بودند و عدالت را بلحاظ عملی پی گیری می کردند. این دو باهم در تعارض است که برژینسکی به آن پرداخته است.
10. بنظر من مناسب است که یک کنفرانس در مورد سیاست خارجی انقلاب اسلامی ایران بعد از 30 سال داشته باشیم.
11. اخلاق بین المللی در دو سند دیده شده است: منشور ملل و اعلامیه حقوق بشر
دکتر غروی
12. سعادت، گمشده انسانهاست. این پیچیدگی و اغماض در سعادت با اخلاق سعی می شود جواب داده شود. شهوت وغضب و عدالت در روابط بین الملل و به زبان قدرت: امنیت، مصلحت و منفعت گفته می شود. در عرصه اجتماعی فطرت را قدرت می گوئیم. سیاست در عرصه ملی و بین المللی بدنبال امنیت، مصلحت و منفعت می گوئیم.
13. سوال این است که آیا قدرت توانایی اخلاقی شدن دارد. آیا منابع وحیانی و یا انسانی دراین زمینه وجود دارد؟
14. این بحث سهل و ممتنع است. هنوز هر حرکت روابط بین الملل باید با توجیه همراه داشته باشد و تبلیغات کارش همین است اقناع سعی می کند که قدرت و حرکت سیاسی توجیه می کند.
سفیر طاهریان
15. پس از انواع اتفاقات ضدانسانی که در بالکان حادث شد، ایران ورود انسانی و اخلاقی به این منطقه داشت. ما برای جلوگیری از کشتار سربرنیتسا وارد بالکان شدیم. ما باید نقش خودمان را در این زمینه برای پژوهش های آینده تثبیت کنیم.
16. همین اتفاق در زمینه مهاجرین افتاده است. ما بعنوان بزرگترین پذیرنده مهاجر در جهان باید خود را مطرح نمائیم.
17. رفتار های منتسب به جریان های نهضتی: بالکانی و یا مجاهدینی و یا الجزائری آن. این رفتارها کاملا چهره انسان را مشوه کرد. به این هم بپردازیم.
18. جایگاه دبپلمات در کار اخلاق و سیاست کجاست؟ آیا دیپلمات اجازه دارد که بگوید که من تنها منویات تصمیم گیران را انجام دادم؟
دکتر شوری:
19. روابط بین الملل، دنیای منافع است. اخلاق، دنیای ارزشهاست. آیا چنین چیزی امکان پذیر است؟ آیا می توان فضا را بگونه ای شکل داد که قدرت ها کار غیر اخلاقی انجام ندهند؟ کشورهای غربی آیا اخلاقی تر از ما هستند؟ شاید آنها به این رسیده اند که اگر اخلاقی عمل کنند منافع بیشتری خواهند داشت (در زمینه فردی)
20. در سطح بین المللی ما قدرت مسلط نداریم
21. دیگر آنکه اگر کشورهای غربی اخلاقی ترند بخاطر آن است که شکاف های اجتماعی خیلی کم شده است. در سطح بین المللی آنقدر منابع کم است که کشورها به خود اجازه می دهند که کارهای غیر اخلاقی انجام دهند.
دکتر سوری:
22. نظام بین المللی در دهه اخیر به جامعه بین المللی تبدیل شده است. بنابراین هنجارهای مشترک در جهان وجود دارد. اما این هنجارها زمانی تاثیرگذار است که بر پایه های مادی و یا قدرت نرم استوار شده باشد.
دکتر شهرکی
23. اخلاق و سیاست وامدار ماکیاول و شهریار است. این کتاب ثابت می کند که اخلاق و سیاست به هم وابسته است.
24. هیچ بازیگری نیست که رفتاری را انجام بدهد و معتقد نباشد که آن اخلاقی است. سیاست حوزه اخلاق است بقول هاآرنت. قدرت و منافع در هیچ جا غایب نیست.
25. خیلی از بازیگران بین الملل جنایت های خود را با توجیهات اخلاقی انجام می دهند. مانند توجبهات مکنامارا در مورد جنگ ویتنام.
26. آیا می توان به جایی رسید که سیاستمداران اخلاق واقعی را عمل نمایند.
دکتر کیانی
27. آیا مابازیگر اخلاقی هستیم و یا بازیگری اخلاقی غربی ها را می خواهیم نفی کنیم؟
28. نقد بازیگری اخلاقی غرب را می توانیم انجام دهیم. ولی نمی توانیم بازیگری اخلاقی خودمان را ثابت کنیم.
29. پیشنهاد می کنم مجموعه مقالاتی را در زمینه اخلاق گردآوری نمائیم و تحت عنوان پژوهشنامه منتشر نمائیم.
دکتر شریعتی
30. من با تشکیل یک کنفرانس در مورد اخلاق و روابط بین الملل مخالفم. این کار در سنت روابط بین الملل محکوم به شکست شده است و در سال 1920 یکبار اخلاق مطرح شد و سپس هیتلر ثابت کرد که آنها اشتباه می کنند.
31. فقط رئالیسم، روابط بین الملل را می تواند تبیین نماید. همه کسانی که رئالیسم را نفی کنند اعم از مائو، گاندی، ماندلا و... همه شکست خوردند.
32. هر هنجاری که آمریکا و غرب پشت آن نباشد نمی تواند هنجار سازی کند.
33. در ایران کسی نمی تواند مقاله ای را در زمینه روابط بین الملل و اخلاق بنویسد.
34. یک کمپرسی از معضلات در سیاست خارجی وجود دارد. باید به آنها پرداخت.
35. پیشنهاد من این است که ما کنفرانسی را در مورد دین و سیاست جهانی بگذاریم.
دکتر واعظی
36. ما در ایران در بخش نظری کمتر کار کرده ایم. میزگردی داشته باشیم، با چند نفر خارجی. چند مطلب از قبل تهیه نمائیم. پژوهشنامه ای هم تنظیم نمائیم.
37. کنفرانس دوم سیاست خارجی را امسال داشته باشیم. بخشی از آن به اخلاق و سیاست جهانی پرداخته شود.
هیئت علمی دانشگاه ؛ عضو بنیاد ملی نخبگان و انجمن علوم سیاسی ایران و مجموعه وزارت اقتصاد