جنبش های اسلامی معاصر
جنبشهاي اسلامي معاصر
جنبش هاي اسلامي معاصر؛ احمد موثقي؛ انتشارات سمت
جنبش هاي اسلامي معاصر در جهان غرب؛ هدايه كمجيان؛ حميد احمدي؛ كيهان
پيامبر و فرعون؛ ژيل كوپل؛ حميد احمدي؛ كيهان
سيري در انديشه سياسي عرب؛ حميد عنايت، اميركبير
سرآغاز نوانديشي معاصر ديني و غيرديني؛ مسعود فراست خدا؛ شركت سهامي انتشار
جنبش: يك پديده فكري، جامعه شناختي، سياسي است كه به صورت نسبتاً سازمان يافته و تشكيلاتي به دنبال هدف و مردم خاص خود هستند.
اسلامي: جهان اسلام
معاصر: 200 سال اخير
جنبشهاي اسلامي معاصر: 1- واكنشي، پاسخي، تدافعي
2- برعليه تحميلات وارده بر جهان اسلام توسط غرب و تمدن غرب
انواع تقسيم بندي جنبشهاي اسلامي معاصر
1- جغرافيايي: الف) آسيا: خاورميانه- آسياي جنوب شرقي ب) آفريقا
2- نژاد: 1- ترك 2- اعراب 3- ايرانيان
3- عقيده:1- شيعه 2- سني
4- انديشهاي: 1- جنبشهاي پيرو تمدن غرب 2- جنبش احياگري
تقسيمبندي انديشهاي جنبشهاي اسلامي از نگاه «خيرهي»
1- سكولار اسلامي (مسلمامان سكولار) Secularism
2- نوانديشي ديني (اصلاح طلبگرا) Reformism
3- بنياد گرايي اسلامي Fandamentalism
- سكولارهاي اسلامي:
علي عبدالرزاق- طهطاوي- طه حسين- آخوندزاده- تقيزاده- آقاخان كرماني- ميرزا ملك خان- بازرگان- سروش
- نوانديشي ديني:
سيدجمال- عبدو (شاگرد سيدجمال) كواكبي- اقبال- نائيني- شريعتي- مطهري-امام
- بنيادگرايي:
طالبان- وهابيت- القاعده
تأملي در مدرنيته ايراني: مسير سپاسي؛ نشر طرح نو ® تقسيمبندي روشنفكران ايراني
روشنفكران ايراني و غرب؛ محمدزاد بروجردي؛ نشر فرزان® يك كتاب جنجالي
- بنيادگرا ¬ اعتقاد به يكسري اصول ثابت و غير منعطف
اصول گرا ¬ در عين اعتقاد به يكسري اصول ثابت و غيرمنعطف، به يكسري اصول متغيسر و منعطف نيز اعتقاد دارند.
تعريف جنبش:
عبارت است از حركت و تلاش حجمي يك جامعه كه براساس اهداف خاصي جهت نيل و رسيدن به آرمان و مطلوب خاص خود صورت ميگيرد. به بيان ديگر جنبش يا حركت و تغيير اجتماعي در مقابل تغييري است كه در جامعه صورت ميگيرد.
جنبش ها معمولاً:
1- حركتي فراگير هستند.
2- حداقلي از نظم و سازمان در درونشان هست.
3- تحت تاثير مداوم و ايدئولوژي و نظر هستند.
4- با تاكتيكها يا شيوههاي مختلف از جمله تاكتيكهاي آرام، نرم، فكري يا تاكتيكهاي سخت، خشونتآميز، صورت ميگيرد (ميتواند انقلابي يا اصلاحي باشد) جنبش حالت طولاني مدت و مستمر دارد.
جدايي دين از سياست جدايي دين از حكومت استقلال دادن به عرف در مقابل وحي
سكولاريزم:
عوامل و زمينههاي شكلگيري سكولاريزم:
1- چاپ و كليسا: برخي معتقدند كه خود دينداران، سكولاريزم را به وجود آوردند. چرا؟ چون: الف) به حوزههاي غيرتخصصي وارد شدند. اين حوزههاي غيرتخصصي بعداً توسط عقل و علم انسان مورد كاوش و تحقيق قرار گرفت و عدم صلاحيت دستگاه كليسا و پاپ مشخص شد. نتيجه اين مسأله به كنار رفتن حوزه دين از اين مسائل بود.
ب) عمل كليسا: خرافهپرستي، تفتيش عقايد، مبارزه با عالمان از جمله اقدامات كليسا بود.
پ) تمسك به يكسري آيات و گزارههاي ديني. مثل اين مطلب در انجيل: «كار قيصر را به قيصر بدهيد و كار من را به من»
2- پروتستانيزم: جرياني بود در غرب كه شكافي بزرگي را در عالم مسيحيت ايجاد كرد. يكي از آموزههاي آنها اين بود كه «انسان بودن نياز به كليسا ميتواند با خدا ارتباط برقرار كند».
3- ظهور مدرنيزم و انديشههاي عقلگرا و علمگرا (اومانيسم: انسان محوري)
4- يونان باستان و عصر طلايي فلسفي و حكمي در اين دوره. فلاسفهاي نظير افلاطون و ارسطو مهمترين كارشان اين بود كه تفكر را از حالت اسطورهاي و متافيزيكي به عقل و فرد هدايت كنند.
- شاخصههاي سكولارهاي مسلمان
1- علمگرايي: در زبان عربي سكولاريسم را به «علمانيت» ترجمه كردهاند (علمي شدن نگاه به مسائل) و مقصود از علمگرايي عمدتاً علوم دقيقه يا علوم زميني و فيزيكي است.
2- عقلگرايي: از نظر سكولارهاي اسلامي، عقل در استقلال از وحي ميتواند در مسائل اجتماعي و سياسي تدبير كند. به بيان ديگر علم و عقل انسان به آن حد از بلوغ رسيده است كه برون نياز به شرع مسائل روزمره را حل كند. عقل از نظر سكولارهاي مسلمان، به عقل ابزاري و عقل تكنيكي و مادي ناظر است و توجه دارد.
ابزاري: فزيكي، رياضي ¬ تكنولوژي شهودي: متافيزيكي ¬ اثبات وجود خدا مفاهمهاي: اجتماعي، سياسي ¬ آزادي، عدالت و ...
3- اومانيسم: كه توجه به انسان و تواناييهاي انسان در گسست و نقطاع با دين مورد توجه سكولارهاست. به بيان ديگر عقل و علم انساني جانشيني شايسته است براي دستورات ديني. (اومانيسم از شاخصههاي علم و اساسي سكولاريزم در دوران مدرن است.)
4- نگاه به حكومت:
حكومت در ديدگاه سكولاري، امري عرضي و بشري ميباشد. در اين گفتمان حكومت ديني يا الهي و پشت سرآن، مشروعيت الهي و ديني حكومت بلاموضوع ميباشد. حكومت و دولت با شاخصههاي عقلي و يا با عرف و قرارداد اجتماعي تنظيم ميشود، نه با گزارههاي الهي.
سكولارهاي اسلامي تحت تأثير جريان سكولار در غرب، به متغير بودن شكل حكومت اذعان دارند. (نسبي بودن امر حكومت). با خواست مردم شكل حكومت ميتواند تغيير كند و در هر دورهاي شكل خاصي ميتواند مفيد باشد.
5- نوع نگاه به غرب:
سكولارهاي مسلمان نگاهي مثبت و سراسر سفيد به غرب و تمدن غرب دارند و معتقدند دستآوردهاي تمدن غرب را ميتوان و بايد به عنوان تجربه بشر پذيرفت و اين تجربيات قابل تعميم و عموميت به جاهاي ديگر هم هست.
برخي در نگاه به غرب حالت انفعالي داشته و غرب را قبله آمال و تقليد از آن را براي پيشرفت و توسعه مفيد ميدانند.
6- نوع نگاه به دين:
سكولارهاي مسلمان دين را يك امر شخصي و خصوصي ميدانند و دين به عنوان ابزار در نظر گرفته ميشود نه به عنوان هدف. هدف مدرنيته و مفاهيم غربي و عقلاني بشر است دين به عنوان ابزار حامي از اين مفاهيم ميتواند مورد توجه قرار بگيرد.
برخي ديگر از شاخصههاي سكولارهاي مسلمان
1- عقلگرايي يا حجيت فرد بشر در برابر حجيّت گزارههاي ديني.
2- عقل معاش يا عقلي كه مرتبط با محتويات و جزئيات و عينيات است.
3- توجه به ادراكات و معلومات يقيني، بديهي و دوري از ابهامات و تناقصات و مفهومپردازي
4- توجه به روشهاي تجربي، استقرائي (از جزء به كل) و جزئيات پردازي در طبيعت و عوامل مادي.
5- پرهيز از اكتفا به كليات انتزاعي در تبيين امور و پديدهها و حركت به سمت مصاديق
6- اصالت به علم جديد، كميت گرايي و اثبات گرايي
7- گردش از كشف حقيقت به سمت كسب و جستجوي قدرت
8- توجه به زندگي دنيوي و علايق زميني و مادي
9-اصالت، استقلال و محوريت انسان
10- اصالت آزاديهاي فردي (اقتصادي- سياسي- مذهبي و ...)
11- شكاكيت و ترديد و نقد نسبت به جايگاه و آراء گذشتگان و توجه به بدعتها و نوآوريها.
12- مخالفت با نقدس و قدسي كردن مفاهيم بشري نظير حكومت و سياست
13- نسبيت فلسفي، ارزشي، حقوقي و دركل عصري ديدن مفاهيم (دين، سياست، حكومت، اجتماع و ...)
14- تساهل و تسامع مذهبي و نفي مطلق انديشي
15- خلع و يدواقتدار از نهادهاي ديني و مخالفت با وهله و حق انحصاري آنها در امور مختلف بهتري اصلاح به يك حركت آرام و تدريجي و صوري و زمان بر و غيرخشونتآميز گفته ميشود.
اصلاح در بحث جنبش هاي اسلامي به معناي اصلاح در مورد مطالعات سياسي نيست. بلكه اصلاحگر ديني با توجه به ادبيات ديني كه مترادف با شأن پيامبري يا مصلحي است. با اين بيان اصلاحگر ديني ميتواند به صورت بنيادين و اساسي عمل كند.
شريعتي:
«مصلحان جهان اسلام از سيدجمال تا اقبال كساني هستند كه به دنبال انقلابي عميق و ريشهدار، انقلاب در انديشيدن، در نگاه كردن، احساس كردن و نيز انقلاب ايدئولوژيك و انقلاب فرهنگي هستند».
استاد مطهري:
كتاب نهضتهاي صدساله اخير: «اصلاح تحولي بنيادين و ثمربخش است.
شاخصههاي مهم جريان اصلاحگرايي (نوانديشي ديني)
1- پيراستن عقايد مسلمين از خرافات و بدعتها
بدعت در انديشه ديني عبارت است از چندي كه در اسلام نبوده و بعداً وارد شده است.جزء مفروضات اصلاحگران ديني است كه عقايد اسلامي و مسلمامان با يك سري خرافات آميخته شده است. يكي از رسالتهاي اصلاحگرايان «اسلام ناب و اصيل» است. به عنوان مثال دكتر شريعتي اسلام را به ذاتي و تاريخي تقسيم ميكرد. اسلام ذاتي از نظر ايشان، اسلام اصيل. اوليه، ناب و اسلام نبوي و علوي است. اسلام تاريخي اسلامي است كه زورگويان و حاكمان به ظاهر اسلامي دايهدار آن بودند.
2- بازگشت به اسلام اصيل و اوليه
نوانديشان: عين جامعه مطلوب و آرماني خود را در گذشته طلايي جستجو ميكنند (بازگشت به صدر اسلام و مدينة النبي)
]تفاوت بين نوانديشان ديني و بنيادگرايي ديني:
نوانديشان ديني برروح حاكم بر دوران گذشته (صدر اسلام) اعتقاد دارند،نه شكل آن. ثانياً معتقدند كه انسان (مسلمان) يك سري امور ثابت و يك سري امور متغير دارد كه فقط امور ثابت را ميتوان از صدر اسلام گرفت، نه امور متغير را. ثالثاً از نگاه نوانديشان، بازگشت به گذشته به معناي بازگشت به فرمان و نگاههاي تعقلي و خردورزانه نسبت به گزارهها و آموزههاي ديني است[.
3- طرح مسأله اجتهاد
يكي از نكات مهمي كه نو انديشان ديني به آن توجه دارند، اجتهاد و ضرورت پرداختن به اين بحث است. (اجتهاد در مقابل انجماد قرار دارد. اجتهاد به معناي جهد و كوشش دائمي است، اجتهاد يك حركت و فرآيند و اثر الپويا و متغير است. انجماد يعني ركود، عدم تغيير، عدم ابتكار و خلاقيت)
]دكتر شريعتي: اجتهاد يعني انقلاب داخلي[
اجتهاد با توجه به عنصر زمان و مكان در مورد امور متغير مثل بحث مصلحت در مورد حكومت.
4- بحث وحدت و همبستگي
يكي از بزرگترين مشكلاتي كه جهان اسلام از زمان صدر اسلام تا به امروز درگير آن بوده مبحث تفرقه، اختلاف، عدم يكپارچگي و انسجام است.
نوانديشان ديني اگر ديدگاهها و آرايشان را بررسي كنيم، بحث وحدت جايگاه بسيار بالايي دارد. نگاه آنها به وحدت يك بحث استراتژيك است به اين صورت كه نوانديشان ديني معتقدند كه وحدت يكي از اصول استراتژيكي اسلامي است.
استراتژي وحدت در انديشه سياسي اسلامي؛ احمد موثقي؛ دفتر تبليغات اسلامي
5- نگاه به غرب و تمدن غربي
نوانديشان ديني نگاهي انتقادي به غرب دارند و تعامل انتقادي با غرب و تمدن غرب را ميپذيرند به اين معني كه در يكسري حوزهها ميتوان از تمدن و دستاوردهاي غربي استفاده كرد و در يكسري حوزهها نميشود. تفكيك ميكنند بين خوب و بد غرب (نگاه منصفانه و فارغ از دوگانگيهاي سياه و سفيدي)
نوانديشان ديني مخالف تقليد محض ومرغوب شدن در برابر غرب هستند. در عين حال شناخت عميق ( نه صوري) مبنايي و بنيادين (نه ظاهري و سطحي) از تمدن غرب خواستارند.
6- معقول و عقلي نمودن گزارههاي ديني
نوانديشان ديني عقل بشر را به عنوان رسول باطني شناخته و سعي در سازگار نمودن مفاهيم و آموزههاي ديني با عقل بشري هستند. در حوزه اصول و كلام، نوانديشان ديني معتقدند كه حسن و قبح، عقلي است در مقابل ديدگاههايي كه معتقدند حسن قبح شرعي است. فلذا تعارض علم (عقل) و دين در نزد متفكران نوانديش پذيرفته نيست. يكي وسيله و ديگري جهت را مشخص ميكند. كه عقل وسيله و ابزار و شرع جهتگيري است.
سكولارها: نگاه محض به عقل نوانديشان: عقل از شرع جدا نيست بنيادگرايان: عقل را تعطيل ميكنند. (شرع محض)
7- بازگرداندن غرب به مسلمين و دغدغه پيشرفت جهان اسلام:
سلبي، انتقادي و چالشگرانه جلال آل احمد، چرائي را در غرب زدگي ميداند. مطهري: چرائي را در غرب زدگي ميداند.
چرايي عقبماندگي جهان اسلام
جلال آل احمد: بازگشت به اصل و ريشه مطهري: بازگشت به خويشتن
چه بايد كرد؟ ¬ ايجابي (نسخه پيچيدن)
ديالكتيك خاص و عام شناخت عميق ميراث فردي (سنت، تاريخ، فرهنگ اجتماع) تعامل و گفتگوي سازنده و انتقادي با جسمان غرب
8- بومي و جسماني فكركردن و عمل كردن (جسمان و قلبي)
گاندي: دوست دارم كلبهام پنجرههايش باز باشد تا از هر جهخت نسيم خنك بوزد به درون آن؛ ولي دوست ندارم طوفاني كلبه مرا از پايبست نابود كند.
9- آزادي انديشه و داشتن روحيه انفرادي
شاخصههاي جريان بنيادگرايي ديني
1- تقديس و ستايش از گذشته و پيشينيان:
جريان بنيادگرا با ستايش از دوران طلايي گذشته در صدر اسلام، سوداي بازگشت و احياي گذشته را دارد. از نظر اين جريان، ديدگاه گذشتگان در همه مسائل بر امروزيها فضيلت دارند و فهم آنها از مساول (ديني و غيرديني) نابتر و دقيقتر است. به بيان ديگر گذشتگان تقدم فضل دارند نه فضل تقدم.
از نظر بنيادگران ديني، چون گذشتگان به دوران صدراسلام و پيامبر نزديكتر بودند، آرايشان صادقتر و صائبتر نيز هست.
از نظر برخي بنيادگران، انسداد در باب علم را داريم به اين معنا كه علمبا گذشتگان به كمال و غايت و نهايت خود رسيد و لذا با اجتهاد و نوآوري و به روز شدن مسائل مخالفت ميكنند.
2- بازگشت به اسلام اوليه:
از نظر بنيادگران دوران پيامبر دوران طلايي اسلامي بود و بايد شاخصههاي آن دوران را بدون توجه به تغييرات و اقتضائات زمانه پياده گردد. بايد به قرآن بازگشت و البته از تأويل يا تفسير و تعقل در آيات اجتناب كرد و به ظاهر آيه بايد توجه نمود چرا كه عقل بشر نميتواند به باطن و محتواي نهفته در آيات دست پيدا كند.
3- نگاه حداكثري به دين داشتن:
اگر جريان سكولار نگاه حداقلي به دين داشت: بنيادگران كاملاً در مقابل دين نگاه حداكثري دارند. به اين معنا كه همه چيز از كليترين تا جزييترين مسائل در دين آمده و نهفته است و بشر را نياز به مسائل غيرشرعي و غيرديني؛ از جمله عقلي نيست.
4- نگاه منفي به عقل و فردورزي:
از نظر بنيادگران عقل انسان نسبي است و لذا توان درك حقايق اصيل و كلي را ندارد و لذا خداوند وحي و دين را بر انسان ارزاني كرد تا حقايق را تشخيص بدهد. نكته اينجاست كه اين دين و وحي را نميشود با عقل فهميد و نبايد عقل انسان فضولي كرده و ادعاي شناخت دين را بكند. پس چطور بايد دين را شناخت؟ به واسطه بزرگان و احاديث و اخبار.
نقلگريان، اخباريها و اشعريها از جمله جريانهايي هستند كه مباني فكري بنيادگرايان را شكل ميدهند. افرادي كه ظاهرگرا بوده، مخالف فلسفه علوم عقلي بوده و تأويل باطنگرايي را رد ميكنند و در كنار آن از بازگشت به حديث، عقل يا صرفاً فقه ظاهري صحبت ميكنند.
از نظر اينان حسن و قبح را عقل نميفهمد. توان درك ندارد بلكه حسن و قبح شرعي و ديني است.
5- نگاه به غرب نگاهي منفي است:
از نظر بنياد گرايان دنياي جديد و تمدن غرب سراسر تاريكي و سياسي و مجل است. برخي از بنيادگرايان جاهليت مدرن را مطرح مي كنند و هيچ نكته شفاف و روشني را از غرب نمي پذيرند. اين افراد با نگاه كاملا توطئه اي به غرب، غرب را دشمن اسلام دانسته و معتقدند سازگاري يا گفتگو با تمدن غرب بي معناست.
برخي از بنيادگرايان البته نگاهي ظاهري به غرب داشته و از تكنولوژي غرب هم استفاده مي كنند اما به شدت با غرب مشكل داشته و اساسا غرب را يك كليت يكپارچه ميدانند كه نمي شود تفكيك هر دو خوبي و بدي آن را از هم تمييز داد.
نگاه بد غرب نگاهي كاملا انفصالي و تدافعي بوده و از بنيادگرايان ميتوان به عنوان "غرب سيزان" ياد كرد.
6- بازگشت به اصول فراموش شده اسلامي نظير جهاد، شهادت و ... (البته از اين مفاهيم استفاده بد مي كنند)
بررسي انديشمندان (با تاكيد بر حوزه ايران)
1- علي عبدالرزاق : سكولار؛ مصدي، سنتي مذهب
2- روشنگران ايران در قرن 20 م؛ علي قيصري؛ مترجم محمد دهقاني؛ هرمس
3- روشنگران ايران و غرب؛ محمدزاده بروجردي؛ مترجم جمشيد شيرازي؛ فرزاد.
4- علي عبدالرزاق كتابي داد تحت عنوان الاسلام و اصول الحكم (اسلام و مباني قدرت)
5- اين كتاب به عنوان مانيفيست سكولاري در جهان اسلام شناخته شد.
او اهل مصر بود. تحصيلات خود را مقداري در مصر و بقيه را در آكسفورد در مركز مطالعات سياسي و اقتصادي در رشته علوم سياسي گذراند. او رشته علوم سياسي را نيمه كاره رها كد و در كشور خود به عنوان يك مفتي در دانشگاه مشغول به كار شد. او بعد در منصب قضاوت و فتوانست. بعد از نگارش كتاب در اسلام و مباني قدرت بود كه توجه ها به سوي او جلب شد.
بعد او به دادگاه فرا خوانده شد و خلف لباس شد و تا مجازات مدتي هم پيش رفت (به خاطر نگارش كتاب اسلام و مباني قدرت ) ولي نهايتاً تبعيد شد و بعد از مرگ طولاني برگشت به مصر موقع بازگشت عبدالرزاق فضاي مصر تغيير كرده بود و اين تغيير باعث اكرام او شد.
او بعد از اين كتاب ديگر كتاب سياسي ننوشت. البته اين به معناي عدول از مواضع نبود.
انديشه او :
عبدالرزاق در اين كتاب موضوع محوري اش را خلافت قرار مي دهد. از نظر علي عبدالرزاق ، خلاقيت امري شرعي و ديني نمي باشد بلكه مبناي عقلي و بشري داشت.
عبدالرزاق در كتاب خود با منظري فقيهانه تحليل و استدلال مي كند ( بااستناد به آيات و روايات ديني و اسلامي ). كتاب عبدالرزاق در بحبوهه فرو پاشي امپراطوري عثماني و نهايتاً سيستم خلافت مطرح شد كه اين مساله براي اهل سنت يك بحث اساسي بود. عبدالرزاق به ضرورت حكومت و نياز بشر به دولت و حكومت اعتقاد دارد. اما معتقد است كه اينكه شكل دولت عرفي و بشري است به بيان ديگر حكومت يك امر مادي و زميني است و بسته به تدبير و عقل مسلمانان و بشر مي تواند متغير باشد.
به طور خلاصه خلافت جزء اصول دين و اركان شريعت نيست و نمي توان با استدلال هاي ديني و فقهي ، حكومت و خلافت را توجيه كرد. به بيان ديگر شكل حكومت ، خلافت ، سلطنت ، مشروطه ، جمهوري و... باشد ، مبنا ي شرعي و ديني ندارد و بستگي به عقل بشر دارد.
كتاب او به لحاظ شكل به سه بخش تقسيم مي شود:
بخش اول : خلافت و اسلام
بخش دوم : اسلام و حكومت
بخش سوم : خلافت و حكومت در تاريخ
اولين سوالي كه عبدالرزاق مطرح مي كند :
آيا نصب خليفه واجب است يا نه ؟ پاسخ : نه ! در هيچ جاي قرآن آيه اي نداريم كه بر نصب خليفه اشاره كرده باشد ] حال آنكه در سوره انعام /28 اشاره شد است كه « از هيچ چيز در قرآن فرو گذار نبوده ايم [
او آياتي نظير « اطيعوا سر و اطيعوالرسول و اولي الامر منكم » را اين طور تفسير مي كند:
اولي الامر در اين آيه صحابه و علماي هر عصر هستند.
سوال دوم:
آيا پيامبر شاه است ؟
با اين سوال مي خواهد اين نكته را بگويد كه پيامبري و شاهي دو شان جدا از هم هستند. پيامبر صحبت از امر مقدس مي كند. پيامبر از آخرت و خدا بحث مي كند. پيامبر بر دل و عواطف و احساسات تكيه مي كند. پيامبر با ابزارهاي مقدس و با توصيه و ارشاد و تذكر روبروست.
در مقابل شاه با امور مادي و معيشتي ارتباط دارد. شاه بر جسم ها و ظاهر حكومت مي كند و ضمناً شاه جداي از تذكر و توصيه به ابزارهاي خشونت آميز و غير مقدس نيز متوسل مي شود.
نتيجه : شان پيامبري با شان شاهي متفاوت است.
عبدالرزاق معتقد است جهاد يا جنگ هايي كه توسط پيامبر صورت مي گرفت به خاطر شان ديني او بود، نه شان ديني اشان.
سيري در انديشه هاي عرب : عنايت
نقد بر انديشه عبدالرزاق :
1- عبدالرزاق به صورت گزينشي با آيات برخورد مي كند. (آياتي راكه به مسائل سياسي و اجتماعي ميپردازد، از كنارش رد ميشود)
2- يكسري پيامبران و انبياء را كه تشكيل حكومت داده اند و نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي اهتمام داشته اند را بحث نمي كند.
3- آيه اي در قرآن كه اشاره به اسوه بودن پيامبر هست،عبدالرزاق ،آن را مطرح مي كند ، پيامبر علاوه بر مسائل ديني و فردي ،در عمل سياسي و اجتماعي هم اسوه بود.
4- نسبت به شيعه و استدلال هاي شيعي پيرامون حكومت ، غير علي برخورد كرده است : «البته شيعه هم پيرامون خليفه و نصب خليفه استدلالهايي دارد كه خيلي ضعيف هستن د و - - قابل بحث ولي در يك جمع بندي نهايي ، مي تواند بخشش پيرامون شكل حكومت و خلافت درست باشد.
- از ديگر متفكران سكولار مسلمان در جهان عرب مي شود به «طمطاوي » و «طه حسين » اشاره كرد.
- عبدالرزاق : معناي عرفي از حكومت را از دل قرآن و حديث بيرون مي كشد.
مهندسي بازرگان
بيوگرافي: در سال 1286 ه.ش در تهران متولد شد. پدرش حاج عباس قلي بازرگان تبريزي ، يكي از تجرر و كسبه سرشناس و در عين حال مذهبي ايران بود كه به حركت هاي ملي و ميهن پرستانه هم شهره بود.
بازرگان در سال 1306 ه.ش به عنوان شاگرد اول عازم فرانسه شد. در سال 1315 ه.ش به ايران بازمي گردد و با درجه دانشياري در دانشكده فني تهران مشغول به تدريس دو دوره متوالي هم رئيس دانشكده تهران شد.
در سال 1329 ه.ش وارد مبارزات ملي ايران شد و بعد به عنوان اولين رئيس شركت نفت ايران بعد از ملي شدن صنعت نفت منصوب شد. در ادامه به عنوان يك مخالف سياسي دولت پهلوي دوم هم مطرح ميشود.
در حال 1340 ه.ش به همراه دكتر يدالله سبحاني ( پدر دكتر عزت الله سبحاني ) و آيت الله طالقاني حزب نهضت ملي را در ايران تشكيل داد. اين نهضت با الگوهاي مذهبي – ديني از مليت دفاع مي كردند( اولين روشنفكران مذهبي ). وي قبل از انقلاب يكي از انقلابيون و از مشاوران اما بود.
بعد از انقلاب اسلامي ايران اولين دوست را تحت عنوان دولت موقت تشكيل داد. اين دولت بعد از 9 ماه فعاليت با تسخير سفارت آمريكا ، استعفاي دسته جعمي ميدهند(13 آبان ) البته دلايل استعفا فقط اشغال نبود .
بازرگان چندين كتاب مهم نيز دارد:
1- كتاب عشق و پرستش (ترموديناميك انسان )
2- انسان خدا
3- بعثت ايدئولوژي (مهم است)
4- بادو باران در قربان
5- توحيد طبيعت ، تكامل
6- آخرت و خدا ، هدف بعثت و انسان
تفكر:
بازرگان را مي توان در سه چيز بررسي كرد:
جيمره اول : به عنوان فعال سياسي :
1- هم قبل از انقلاب (دوران پهلوي به همراه دكتر شريعتي )
2- هم بعد از انقلاب ( به عنوان نخست وزير دولت موقت )
جيمره دوم : به عنوان مخالف سياسي :
1- قبل از انقلاب (مخالف سياست هاي شاه )
2- بعد از انقلاب (بعد از استعفا به عنوان مخالف يزدي سياست هاي جهان)
جيمره سوم: به عنوان متفكر اجتماعي و ديني كه با آثار و ديدگاههايي كه مطرح مي كند. به عنوان پدر برخي جريانها اصول حاكم در تفكر مهندس بازرگان
1- او به دنبال الگوگيري از روش هاي علوم دقيقه در مطالعات مذهبي و ديني بود (نگاه پرزيتيويستي ) دكتر سروش :« بازرگان به دنبال آشتي دادن بين دين و علوم دقيقه بود ( مي خواست نشان بدهد كه بين اين دو حوزه تضاد وجود ندارد) و شريعتي به دنبال آشتي دادن بين دين و علوم انساني بود»
2- سازگاري بين مدرنيته غربي و انديشه هاي ديني و اسلامي (سازگاري بين اسلام و مدرنيته غربي )
مدرنيته :
1- عقانيت (فيزيكي)
2- علم باوري (فيزيكي)
3- آزادي
4- دموكراسي
3- ايدئولوژيك ديدن دين
البته استاد (دكتر شاكري ) اين است كه ايدئولوژيك در اينجا معناي مثبتي دارد ، نه معناي من في (نگاهي كه دكتر فيرهي د ر كتاب نظام سياسي و دولت دارد ) يعني در اين ديدگاه همه چيز يك ايدئولوژي است
دين صر فاً در حوزه نظري ، اعتقاد و حوزه شخصياي خلاصه نمي شود. بازرگان : « ديني كه به درد دنياي من نخورد به درد آخرت هم نخواهد خورد
شخصيت : ديني كه از آن طرفداري مي كنم ، در مقام عمل هم برنامه دارد. اما (ره) هم چنين ديدگاهي دارد : « من مثل پاپ نيستم كه دينم در گذشته كليسا ها و روز يكشنبه ها خلاصه شود».
دين در عطصه هاي عمومي و اجتماعي هم بايد نفوذ و رسوخ داشته باشد «دين حداكثري»
نگاه حداكثري به دين نگاه حداقلي به دين سكولارها بنياد گرايان نوانديشان
«قسمت اعظم آنچه اساس مشترك ايدئولوژي هاست به نحوي در آيات قرآن منعكس مي باشد در اسلام ،از اول ايمان و عمل كنارهم بود. و دين و سياست پابه پاي هم پيش مي رفت. قرآن و سنت سرشار از آيات و احاديث مربوط به امور اجتماعي است. از كتاب بعثت و ايدئولوژي كتاب «بعثت و ايدئولوژي» در اين فضا نوشته شده است.
4- اعتقاد به ليبراليزم و آزادي انسان و طرفداري از حكومت جمهوري دموكراتيك به جاي حكومت جمهوري اسلامي
كيانوري- طبري
آيتالله مصباح
5- جدايي دين از سياست يا غيرايدئولوژيك ديون دين
كتاب آخرت، فدا، هدف بعثت و انبياء در اين فضا نوشته شده است.
6- بهرهگيري از استدلالهاي درون ديني و ملاكهاي ارزشي
هر متفكري را بايد به صورت طيفي بررسي كرد.
بازرگان تحت ديدگاههاي پوزيتيوسيتي در يك برههاي از زمان دين را ايدئولوژيك ميبيند. فرآن برنامه جامعه عملي براي زندگي فردي و اجتماعي اشخاص دارد- در برههاي ديگر نگاهي سكولاري به دين پيدا ميكند.
]جامعه سكولار از دل دينيترين جامعه به وجود ميآيد[.
بنيادگرايي سكولاريسم
عقل- نقش نقش- عقل
نوانديشي
عقل- نقش
مراحل فكري بازرگان:
مرحلة اول: به شدت از روحيه جديت، پشتكار و وجدان كاري و انظباط در غرب الهام گرفته و به دنبال سازگاري اين ارزشها با ارزشهاي ديني اسلامي بود. «عشق و پرستش» و «راه طي شده» در كتابي است كه محصول اين دوره است.
مرحلة دوم: نگاه ايدئولوژيك به دين است كه اوج اين مرحله كتاب «ايدئولوژي و بعثت» است.
فرارهايي از اين كتاب
«در قضيه بعثت پايههائي از ايدئولوژي حكومت و اداره اجتماع براساس موازين محكم و مقبول وجود دارد».
«در قرآن و سنت و در زبان ائمه اطهار به تعداد بيشعار راجع به مسأله حكومت واداره امت دستور، تأكيد و توصيف وارد شده است».
«دين و سياست باهم آميخته اند و اصولاً در قرآن سعادت و تأمين دنيا و آخرت از هم جدا نيستند».
مرحله سوم: مرحلهاي كه مهندس بازرگان به جدايي حوزه ديني از سياسي حكم ميدهد و نگاهي غيرايدئولوژيك به دين دارد. بازرگان در سال 1371 ه.ش يك سخنراني انجام ميدهد تحت عنوان: «آخرت و خدا تنها هدف بعثت انبياء تعديل آخرت و خدا هدف بعثت انبياء البته مهندس بازرگان تا اخر عمر خود معتقد بود كه اسلام و دين با عقلانيت ناسازگار نيست (اعتقاد به عقلانيت دين)
مهندس بازرگان در مرحله سوم فكري معتقد است كه بخش عمدهاي از آيات قرآن هدف رسالت و بعثت انبياء را در توجه دادن مسلمانان و مومنان به دو مسأله و معاد مطرح و بيان ميكند.
]بازرگان به جاي حكومت اسلامي، حكومت دموكراتيك را مطرح ميكرد[
ايرادات وارده به مهندس بازرگان
1- بازرگان به احكام اجتماعي و عمومي قرآن توجه نميكند. قرآن علاوه بر بحثهاي اخلاقي و اعتقادي، آيات شرعي را هم بيان ميكند كه بخشي جنبه فردي دارد و بخشي جنبه اجتماعي مثل قوانين ارث- قوانين قضائي- قوانين خمس و ...
از باب مقدمه: واجب واجب است- كه اصوليون معتقدند- ميتوان استدلال نمود كه براي عملي كردن احكام قوائد عمومي و اجتماعي و براي ضمانت اجراي اين قوانين نياز به تشكيل حكومت هست.
2- مهندس بازرگان به صورت گزينشي به آياتي اشاره ميكند كه عمدتاً مربوط به معاد و آخرت است آياتي را كه جنبه حكومتي، سياسي و اجتماعي دارند را مطرح ميكند. يا آياتي را كه به حكومت برخي از انبياء اشاره نميكند.
3- اگر اين آيه قرآن را بپذيريم كه پيامبر بهترين اسوه براي مسلمانان است، عمل و سيره پيامبر هم بايد الگو و اسوه باشد و با مطالعه سيره پيامبر و تاريخش مخصوصاً در دوره مدينه، به تشكيل حكومت و اهتمام به مسائل سياسي و اجتماعي و مديريتي ميتوان تمسك كرد كه بازرگان اشاره نكرده است.
4- آيه صريح قرآن هدف و رسالت بعثت انبياء را به طور مشخص «برپايي عدل و قسط» معرفي ميكند ]انا انزلنا رسلنا بالبينات و انزلنا مصمم الكتاب و الميزان، ليقوم الناس بالقسط[ نه فقط خدا و آخرت كه از باب مقدمه واجب براي برپايي عدل، نياز به حكومت يا ابزارهاي حكومتي است.
- نه تمسخر، نه تحقير، نه تمجيد، نه تجليل، بلكه تلاش در فهميدن اين است شعار روشنفكري.
- دكتر عبدالكريم سروش
حسين حاج فرج و باغ (سروش) در سال 1324 در تهران متولد ميشود. او از يك خانواده متوسط بود. پدرش يك عطار بود. او در دوران اقامت خود در لندن نام عبدالكريم سروش را برميگزيند. دوره ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در تهران بود. دبيرستان را در مدرسه «علوي» خواند.
]افرادي مثل غلامعلي حداد عادل- علياكبر ولايتي- نعمتزاده و نيز در اين مدرسه تحصيل كردهاند[.
ويژگيهاي مدرسه علوي: اين مدرسه توسط تجار و بازاريان مذهبي تهران تأسيس شده بود. بازاريابي كه از اين مدرسه حمايت ميكردند، ميخواستند دانشآموختگان آن علايق مذهبي هم داشته باشن.
گفته اند دبيرستان علوي گرايشات انجمن حجيه را هم داشته است.
سروش با ثمر و عاليس از دو رشته قبول شد:
1- فيزيك دانشگاه تهران 2- داروسازي دانشگاه تهران
او با توصيه رئيس مدرسه رشته داروسازي را انتخاب ميكند.
سروش در سال 1351هـ. ش عازم انگليس ميشود و در كالج پلسي دانشگاه لندن مشغول تحصيل رشته شيمي تحليلي ميشود. و نهايتاً بر فلسفه علم گرايش پيدا ميكند و دوره دكترا را ميگذراند. او شش سال و نيم در انگليس بود.
با تاب و تب انقلاب به ايران باز ميگردد او تحصيلات حوزهاي و ديني هم دارد.
سروش ميگويد، وقتي كه عازم انگليس شدم 4 كتاب را با خود بردم:
1- ديوان حافظ 2- مثنوي معنوي مولانا
3- مهجةالبيعناء فيض كاشاني 4- اسفار اربعه ملاصدرا
ميگويد 3 كتاب اولي خوراك دل بود و كتاب آخر خوراك عقل.
د اوايل انقلاب دكتر سروش با تاب و تب انقلاب به ايران باز ميگردد.
و در زمرة يكي از علاقمندان انقلاب به آن ميپيودند ولي مناسب اجرايي را قبول نميكند و فقط به تدريس ميپردازد.
مدتي در شوراي انقلاب فرهنگي بود. سروش در قالب مدافع اصول انقلابي و اسلامي در كنار برخي ديگر از روشنفكران اسلامي به شجاعتي كه ماركسيتها تبيين ميكردند، در سيماي جمهوري اسلامي پاسخ ميدهد.
وي در راديو هم در قالب پاسخ به پرسشهاي مكتبي حضور داشت. همچنين درسهايي در سيماي جمهوري اسلامي داشت تحت عنوان درسهاي مقنوي كه اين فعاليتها را ميتوان به عنوان فعاليتهاي سياسي او عنوان كرد.
حوزه علايق دكتر سروش را ميتوان در چهارحوزه جمعبندي كرد:
1- علايق فلسفي دكتر سروش: الف) فلسفه اسلامي و غربي¬ به طور عام
ب) فلسفه ملاصدرا ¬ به طور خاص
كتاب «نهاد نارآرام جهان» در اين حوزه است.
2- حوزه ادبيات و عرفان
3- فلسفه علم (روش شناختي) ¬ پوپر
ابطالگرايي ¬ پوپر
اثباتگرايي ¬ كنت
4- فلسفه دين و مسائل اجتماعي و سياسي
اخيراً هم نگاه پساپوزيتيوسيتي (فرااثباتگرايي) پيدا كرده است.
سروش ابتدا در كيهان فرهنگي قلم ميزد. بعد از خاتمه جنگ و تغييراتي كه در مديريت مجله كيهان فرهنگي ايجاد ميشود نميتواند مقالات خود را در آنجا به چاپ برساند لذا مجله كيهان را ايجاد ميكند كه مقالات او را چاپ ميكرد. مجله كيهان بعدها به حلقه كيان تبديل شد و اين طبقه نطفة تولد دوم خرداد بود. فلذا در يك جمع بندي اگر بخواهيم افراد تأثير گذار در سروش را مثال بزنيم:
قدماي اسلامي متأخرين ملاصدرا مولوي غزالي بازرگان شريعتي مطهري امام پرپر كه اين اصحاب هرمونتيك (روش تفسير متن و تأويل گرايي جان هيك- پلوراليسم ديني روش شناختي
1- اسلامي
2- غرب
هرمونتيك: يعني از ظاهر گذشتن و به باطن و معناي يك متن رسيدن. هرمونتيك معتقد است كه از روايا، برداشتنها و منظرهاي مختلف ميتواند حقيقت را ببيند.
انديشه سروش
1- دوره اول 1367-1347. ¬ يك ايدئولوژيك سنت است.
2- دوره دوم امروز -1367. ¬ يك تجديدنظر طلب است.
دكتر سروش در دوره اول همراه و همگان با انقلاب (البته نه به معناي همگامي سياسي، بلكه همگامي فكري) عليه ماركسيسم و رشد و گسترش ديدگاههاي ماركسيستي شورش و فعاليت ميكند.
دو كتاب «ايدئولوژي شيطان» و «دگماتيسم نقابدار» در نقد ماركسيسم است.
وي در دوره اول نگاه احياگرانه به اسلام دارد. به اين معنا كه احياي ميراث اسلامي و سنت اسلامي و هويت اسلامي را در دستور كار خود قرار ميدهد.
كتاب «نهاد ناآرام جهان» در احياي حركت جوهري ملاصدرا
مقاله «سيدجمالالدين اسيدآبادي احياگر بزرگ اسلامي»
كتاب «اوصاف پارسايان» ¬ شرح خطبه همام حضرت علي(ع)
كتاب «حكمت و معيشت» در اين دورهاند.
دو كتاب در نقد ديدگاههاي سروش مرحله دوم
شريعت در آينه معرفت؛ جوادي آملي؛ مركز نشر فرهنگي رجا
قبض و بسط در قبض و بسطي ديگر؛ صادق لاريجاني؛ مركز ترجمه و نشركتاب
دكتر سروش در مرحله دوم
1- با توجه به مسائل روش شناختي و معرفت شناسانه، سراغ تحليل مسائل مختلف از جمله معرفت ديني ميرود. دكتر سروش يك نگاه معرفت درجه دومي به معرفت ديني دارد
(نگاه برون ديني). در اين ديدگاه تحت تأثير پوپر و كواين است.
2- دكتر سروش پيرو گذشته و تكلف خود، مهندس بازرگان، مدرنيته و دستاوردهاي دوران مدرن و تجود را ميپذيرد ودرصدد به نوعي آشتي دادن و سازگاركردن دستاوردهاي مدرنيته با انديشههاي ديني است.
مدرنيته: 1- علم و عقل 2- سكولاريسم 3- اومانيسم 4- دموكراسي
سروش برخلاف برخي از منتقدان خود، مدرنيته و غرب را يك مفهوم كلي و تجزيه ناپذير ميداند. به بيان ديگر ميشود مدرنتيه را مورد تجزيه قرار دادو به صورت گزينشي از دست آوردهاي استفاده كرد. اين نگاه برخلاف نگاه هگلي و دكتر داري است. دكتر داوري با يك نگاه هگلي مدرنيته را تجزيه ناپذير و مطلق انكارانه ميداند.
3- تأكيد بر كثرتگرايي و ليبراليسم و ليبرال دموكراسي و نسبيت باوري
4- جنجاليترين مطلب كه سروش را برسر زبانها انداخت. انتشار كتاب «قبض و بسط تئوريك شريعت» بر مبناي ديدگاه كراين در حوزه روش شناختي مطرح ميشد. سروش اين كتاب را به عنوان مجموعه مقالات در كيان منتشر ميكرد.
موضوع كتاب: با يك نگاه برونديني بين دو مفهوم ذات دين (اصل دين)، با فهم و معرفت از دين تفاوت گذاشت. از نظر ايشان دين و اصل دين ثابت است و اين فهم و درك از دين است كه متغير است.
اصل دين: ثابت- مقدس- الهي- ساكت- بدي از اشتباه
فهم از دين: متغير- غيرمقدس- غيرالهي- سخنگو- آلوده بر اشتباه و خطا- متكامل (سببيت)
سروش معتقد است كه آموزههاي بشر و افزايش معرفت علمي او در حوزههاي مختلف علمي در نگاهش به معرفت ديني تغيير خواهد كرد. به بيان ديگر علوم مختلف با همديگر مرتبطاند و قبض و بسط در مفاهيم، علوم و معرفتهاي بشري به قبض و بسط و فهم از اين هم تأثير خواهد داشت.
5- كتاب بعدي دكتر سروش «بسط تجربه نبوي است كه در اين كتاب وي خود متن مقدس را مورد توجه قرار داده و تجربه ديني را در اين كتاب استدلال ميكند كه متن مقدس «عصري» است يعني برآمده از موقعيت، زمينه و بستر خاص خودش است.
بركه چشمه رود خوردن
تفاوت هست ميان: آب را از
در اين كتاب معتقد است كه خود متن ديني و خصوص ديني برگرفته از هر عصر و زمينه است. لذا عرضيات دين (نه ثابتها) را ميتوان محدود و محصور در يك عصر دانست.
6- كتاب «صراطهاي مستقيم»
معتقد است كه يك برداشت و يك قرائت از حقيقت، كه خوب هم باشد، وجود ندارد بلكه تكثرگرايي را در راههايي مختلف رسيدن به حقيقت شاهد هستيم. اين بحث او تحت تأثير كتاب «پلوراليسم ديني؛ جان هيك» است. جان هيك در اين كتاب معتقد بود كه هيچ ديني نمي تواند ادعاي حقانيت مطلق بكند. هركدام بهرههايي از حقيقت را دارد و لذا يك صراط مستقيم به حقيقت وجود ندارد.
7- سروش برخلاف بازرگان ميخواهد بين علم و دين (دستاوردهاي علمي و ديني) آشتي و سازگاري بدهد بلكه به دنبال تأمل روش شناختي و علمي در متون و معرفت ديني و سياسي و اجتماعي هم هست.
انديشههاي سياسي و اجتماعي سروش
1- دكتر سروش با يك نگاه سكولاري طرفدار حكومت دموكراتيك و ليبرال دموكراسي است. وي معتقد است كه جنس حكومت با جنس دين يك چيز متفاوت است. حكومت امري بشري و عمومي است و به اقتضاي تجربيات و عقل انباي بشر شكل ميگيرد اما دين يك امر خدايي و الهي است. اما وي معتقد است كه حكومت ليبرال هم در يك جامعه ديني رنگ و بوي ديني هم به خود خواهد گرفت و ايشان خواستار اين است كه حكومت بشري رنگ و بوي ديني داشته باشد.
2- دكتر سروش در تقابل با ديدگاههاي دكتر شريعتي از ايدئولوژيك شدن و ايدئولوژيك كردن دين به شدن انتقاد ميكند چرا كه معتقد است ايدئولوژيك كردن دين يا حكومت تك صدايي و حذف ديدگاههاي مختلف را دربر خواهد داشت.
3- دكتر سروش به مديريت فقهي هم انتقاد كرده و معتقد است كه فقه بيش از حد متورم شده و در حوزههاي غيرتخصصي وارد شده و اين مسأله برخلاف مديريت علمي است. ايشان با بحث ولايت فقه مخالفت كرده و آن را ناشي از مديريت فقهي ميداند.
كتاب «ادب قدرت و ادب عدالت ¬ آخرين كتاب اود»
تقسيمبندي سروش در كتاب آخر خود
1- دينداري شريعت انديش (معيشت انديش) ¬نگاه فقهي و شرعي ® سروش مخالف است
2- دينداري معرفت انديش ¬ نگاه فلسفي موافق است.
3- دينداري تجربيت انديش ¬ نگاه عرفاني موافق است.
نقد ديگاههاي دكتر سروش
1- دكتر سروش تحت تأثير روششناسي ها و نظريههاي غربي است (البته اين ايراد نيست) ولي مشكل اينجاست كه وي در كتابهاي خود رفرنس نميدهد. او تحت تأثيركواين، همومونتيك، گادامر، پلوراليسم جان هيك است.
2- دكتر سروش ملفحهاي است كه آراء و افكار حوزههاي مختلف. برخي او را به پرسشان انديشي متهم ميكنند چراكه به دنبال جمع؟ است. (عرفان + دين+ فلسفه+ علم)
3- روزنامهاي كردن و رسانهاي كردن و سياسي كردن بحثهاي آكادميك و علمي.
آقاي رحيم پورازغدي به عنوان يكي از منتقدان سروش او را متهم به چند گويي ميكند و معتقد است نشر او نشر اديبانه است نه نشر عالمانه.
4- تغيير مكرر ديدگاههاي او
5- آقاي داوري اردكاني و سيد حسين نصر (البته نصر به صورت غيرمستقيم) انتقادشان بر سروش اين است كه نميشود با نظريهها و روشهاي غربي، انديشههاي اسلامي و مباني اسلامي را تحليل كرد چون اسلام و انديشههاي غربي به احاطه مباني، اصول هستي و مبانيشناسي، روششناسي، معرفتشناسي و غيره از جنسهاي متفاوت هستند (از دو جنس متفاوت) و شناخت انديشههاي اسلامي بايد مبتني بر ملاكهاي درون اسلامي باشد.
به بيان ديگر معرفت ديني به وسيله ابزارهاي غيرديني و تجربي مساوي است با اسلام التقاطي.
اردكاني معتقد است كه با عينك كادامر و پوير نميشود اسلام و معرفت ديني و قرآن را تفسير و تأويل كرد.
روشنشناسي در مطالعات سياسي اسلام؛ دكتر عليخاني؛ دانشگاه امام صادق
اردكاني از هايريكو نقل ميكند كه در تفكر را فقط تفكري ميتواند دگرگون سازد كه از همان همپرمايه و خواستگاه باشد.
6- نظر «آرامش دوستار»: از نظر وي دكتر سروش فرق بين معرفت ديني و معرفت علمي را متوجه نميشود؛ چرا كه نميشود اين دو را با هم آميخت به اين صورت كه دين حوزه ابطالناپذير، قدسي، و حقايف ثابت است (ثابت حقيقت). در حالي كه علم ابطالپذير، حقيقتساز غيرقدسي و بشري است.
7- ديدگاه آقاي لاريجاني –كه خودش مدتي شاگرد آقاي سروش بود ¬: وي برخلاف دكتر سروش كه از ايدئولوژيك بودن دين نقد ميكند، كاملاً موافق ايدئولوژي است. چرا كه معتقد است غير ايدئولوژيك كردن دين يعني دين را از محتوا و مفهوم خود خارج كردن، دين را ذهني كردن.
در معرفت ديني و فهم و تفسير آيات و خصوصاً آيات متشابه، مفسر نميتواند با اتكاء صرف به عقل خود (عقل خود بسنده) تفسير يا تأويل كند.
- نوانديشان ديني
استاد مطهري
وي از دانشآموختگان حوزه علميه قم بود و تسلط زيادي به حوزههاي مختلف علوم اسلامي داشت. از فقه و تفسيرو اصول گرفته تا فلسفه. ويژگي وي است كه نگاهي فلسفي به دين دارد. وي را ميشود تداوم جريان در جهان اسلام دانست كه از سيدجمال آغاز شد.
در جهانبيني استاد، فلسفه، الهيات، عقل و دين با هم پيوند ميخورد. او را ميشود به عنوان يك اصلاحگر و احياگر حوزه دين دانست.
از نظر وي علل عقبماندگي اسلام، فاصله گرفتن جهان اسلام از عقلگرايي و فلسفه و افتادن در دام قشريگري و ظاهرگرايي است (تفكر اشعريگرايي) وي از مدافعان اصولگرايي است (اصوليدن در برابر اخباريون هستند)
وي در مقايسه تفكر مصوله و اشعريگري كه هردو در جهان اسلام و بين اهل سنت هستند، از اعتزال دفاع ميكند؛ چون عقلتر است. ولي اشعري ها حديثگرا، عقل ستيز و جبرگرا هستند.
معلمي از جريان خوارج در اسلام به عنوان اولين قشر گرايان و ظاهرگرايان تعبير ميكند كه اين تفكر ادامه پيدا ميكند در جهان اسلام و در قالب اشعريون ميآيد و سپس اخباريون و در دوران جديد وهابيت وي جنبشهاي اسلامي معاصر را در كتاب نهضتهاي صدساله اخير به دو دسته تقسيم ميكند:
1- جنبشهاي ارتجاعي 2- جنبشهاي پيشرو و اصلاحي
جنبشهاي ارتجاعي از خوارج شروع ميشود و سپس اشعري- اخباري و به وهابيت ميرسد. از نمايندگان آن ميشود به ابوموسي اشعري، ابن تيميه، عبدالوهاب، ريشه رضا و ... اشاره كرد.
جنبشهاي پيشرو و اصلاحي از سيدجمال شروع شده و با عبد و كواكسي ميرسد به اقبال.
استاد معتقد هستند كه اين طرز فكر را بايد دوباره احيا كرد.
1- ضمن ارائه تقسيمبندي موجود در خصوص مواضع مختلف كلمري سياسي در جهان به صورت جدولي نكات مورد تاكيد اين جريانها را بيان نماييد؟
2- جريان پيروي از تمدن غرب، از غربگرايي تا غربزدگي (تجدد)
تاريخچهايي جريان؟
اين جريان در تماس روزافزون مسلمانان با اروپائيان و رويكرد عملي آنان در دو سه قرن اخير بوجود آمد كه به تدريج ارزشها و گرايشخاي غربي پذيرفته شد. دانشجويان، سياستمداران، رجال سياسي اداري مذهبي تركيب اصلي اين جريان بودند. اين جريان از نظر شيوه فكر و نگرش تحت تاثير كلههاي فكري و فلسفي اروپا بود.
ويژگيهاي كلي جريان پيروي از تمدن غرب؟
1- تقليد و تبعيت همه جانبه از نهادها، ارزشها، گرايشها، و الگوهاي غربي
2- خودباختگي و بيهويتي وجهتگيريهاي مبتني بر سكولاريسكم، اومانيسم، ناسيوناليسم، و ليبراليسم
جريان پيروي از تمدن غرب به دو دسته غربگرايان و غربزدگان تقسيم ميشوند؟
|
غربگرايان (غربباوران) از افراد مهم اين جريان: سيد محمدخان |
غربزدگان (غربمداران) از افراد مهم اين جريان: ملكم خان و تقي زاده |
|
بيشتر از نظر فكري و فرهنگي پيروي از تمدن غرب را تجويز ميكردند. |
تقليد و تبعيت همه جانبه از غرب پذيرش مطلق نظام ارزشي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي مربيان شعارشان: پذيرش تمدن غرب از نوك پا تا به سر |
|
نوع نگاه به دين: اساساً از موضع دين و ديدگاههاي ديني با مسايل برخورد نميكردند ولي به عنوان يك مسلمان مايل به كنارگذاشتن اسلام نيز نبودند. |
نوع نگاه به غرب: با خود باختگي تمام در برابر جلوههاي علمي و تمدني غرب، اعلام كردند كه غرب دشمن نيست و بايد براي نجات خود به آن پناه ببريم. |
در سير دوم قرن 19 تقارن مشروطيت جريان پيروي از تمدن غرب و تجدد در ايران به دو دسته تقسيم ميشود:
|
طرفداري حكومت قانون، ليبراليسم، پارلمانتيسم |
طرفداران ناسيونال، سوسيال- دموكراسي- سوسياليسم |
|
از افراد پيرو اين جريان: ملكم خان، مستشارالدوله |
از افراد پيرو اين جريان: آخوندزاده، طالبوف |
|
دسته اول: از نويسندگاني چون اگوستكنت و جان استوارت ميل متاثر بودند |
دسته دوم: از نويسندگاني چون ولترو روسو، منتسكيو متأثر بودند. |
|
آنان در تسريع روند غربيگرايي و غربيسازي گان برميداشتند و به فكر نوسازي مستقل و ملي نبودند. |
طرفداران تغييرات ساختاري و حاكميت ملت و توده، مساوات، و برابري و از نظر فلسفي متأثير ماترياليسم، يا پوزيتويسم و در نهايت از طرفداران جدي تمدن غرب بودند. |
ويژگيهاي مشترك دو جنبش وهابيت و شاه وليالله:
هر دو ريشه در سلفيه داشتند و متكلف برجستهي آن ابنتيميه بود كه به دليل مايههاي قشري و ظاهري شديد فود و ضديت با عقل، علم و نوآوري و اجتهاد، نه تنها انحطاط و زوال فكري مسلمانان را رفع نكرد بلكه آن را توسعه داد.
ويژگيهاي مشترك دو جنبش سنوسي و مهدي سوداني:
هر دو عميقاً ريشه در تصرف و جريانهاي صوفيانه شمال آفريقا داشتند و بعضي فراتر از تسلفيه، تحت تاثر نواشعريگري، و غزالي بودند.
آنها گرايش هاي عقلي و اجتهادي قوي نداشتند و از اين رو در رديف جنبشهاي شاخه دوم اصلاح دين قرار نميگيرند.
آنان با ظرفيتهاي روحي و فرهنگي فراوان در صفوف داخلي و در جذب و جمع افراد و اقشار به سمت تحقق وحدت و همبستگي ملي، اجتماعي و اسلامي پيش رفتند.
جريان احيا و بازسازي تفكر ديني، از بنيادگرايي تا راديكاليسم اسلامي (اصلاحطلبي ديني)
تاريخچه اين جريان:
اين جريان از ابتداي ظهور دعوت و جنبش وهابيت در عربستان داخلي ر قرن 12 هـ/18م به عنوان جريان اصلاحطلبي ديني معروف شد و با حضور سيدجمالالدين اسدآبادي عمق و غناي خاصي يافت.
زمينههاي تاريخي اين جريان به قرن اول هجري برميگردد. شيعيان با محتواي فكري، كلامي، و فقهي خاص فود عليه بدعتها و انحرافات صورت گرفته در دين موضع ميگرفتند.
|
بنيادگرايي |
راديكاليسم |
|
از افراد مهم اين جريان: رشيدرضا، مودودي، ابن عبدالوهاب |
از افراد مهم اين جريان: سيدجمال، اقبال، شريعتي، كواكبي، محمدعبده |
|
ريشههاي بنيادگرايي: عميقتاً ريشه در نهضت سلفيه و افكار افرادي چون ابن يتميه و غزالي دارد و به نام سلفيه» نيز خوانده ميشود. به تعبير ديگر اينها مرامشان بنيادگرايي است كه اولين و بارزترين نمونهي آن در قرون اخير جنبش وهابيت و موسس آن عبدالوهاب است. |
ريشههاي راديكاليسم: اين شاخه از سيدجمال آغاز ميشود و درصدد است كه با مايهها و جهتگيريهاي تحولي، فلسفي، اجتهادي، و متناسب با مقتضيات زمان و آيندهنگر، ب احيا و بازسازي تفكر ديني و تصحيح جهانبيني مسلمانان بپردازد. |
|
اصول و ويژگيها و مواضع اين جريان: آنها خواهان بازگشت به اصول و بنيادهاي اوليه با همان سادگي و خلوص نخستين آن است و فاقد ديدي مثبت، اجتهادي، انقلابي، نوگراه، آيندهنگر است. به طور كلي بنيادگريي با رد صريح يا ضمني عقل و اجتمهاد و ابتكار و نوآوري به جهواد و قشرديگري و تحجر و محافظه كاري و سنتگرايي به معناي عام آن منتهي شد. همچنين بنيادگرايان بيشتر عمل گرايند و در برخورد با مسأله غرب غالباً به رد مطلق آن متمايلند. |
اصول و ويژگيها و مواضع اين جريان: آنها برخلاف شاخهي اول با عمق و غناي خاصي به عقل و اجتهاد و ابتكار و نواوري و علوم جديد توجه كردند و در برخورد با مسأله غرب در عين مبارزه با چهرهي استعماري آن به اخذ و اقتباس از علم و تكنيك پيشرفته تمدن غرب معتقد بودند. آنها هيچ يك از دو ديدگاه «پذيرش مطلق غرب» و «رد مطلق غرب» را نپذيرفتند و با شناخت عميقتر و غنيتر به اخذ و اقتباس جنبههاي مثبت و سفيد فرهنگ و تمدن غرب و مبارزه با چهرهي استعماري آن را خواستار شدند. |
|
آثار و نقد و نتايج اين جريان: بنيادگرايان مسلمان اوليه نظير وهابيت عمدتاً در واكنش نسبت به عبادات، و آداب و رسوم سنتي و اخلاق و فرهنگ موجود مسلمانان قيام كردند و به تأثيرات جديد ناشي از ورود فرهنگ و تمدن غربي توجهي نداشتند. ولي بنيادگرايان مسلمان نسلهاي بعد، علاوه بر آن در واكنش نسبت به دگرگونيهاي جديد به خصوص هجوم و ورود فرهنگ و تمدن غربي به بلاد اسلامي به مبارزه برخاستند. هجومي كه به نابودي ارزشهاي ديني و سنتي و اخلاف و معنويت، ارزش ها و فرهنگ سنتي اسلامي منجر شد. |
آثار فقه و نتايج اين جريان: صفحان راديكال درصدد احيا و بازسازي فكرديني و تنظيم يك دستگاه فكري جامع بودند تا در همهي ابعاد پاسخگ.ي مسايل جديد و نيازهاي زمان باشد. آنان با شناخت درست و تكيه بر همان شعارهاي اصلاحي آيندهنگرانه، طرفدار دگرگونيهاي عميق و ساختاري و نوسازي مستقل و رشد و توسعه همه جانبه بودند. آنها نه تنها از احساس ديني برخوردار بودند بلكه به پيدايش عقايد مسلمانان نيز ميانديشيدند. |
|
تعدادي از مهمترين جنبشهاي اصلاحي و اسلامي قرن 19 نظير جنبش سنوسي و جهدي سوداتي داراي مايههاي بنيادگرا بودند و پارهاي هم گرايشهاي صوفيانهي اصيلي داشتند. اين جنبشها عمدتاً در ابعاد سياسي و نظامي فعال بودند. |
تعدادي ديگر از جنبشهاي اصلاحي اواخر همان قرن و قرن حاضر در شاخه دوم قرار ميگيرند، و عمدتاً داراي چهره فكري- فرهنگي بودند، ضمن اينكه به دنبال و تحت تأثير آنها، جنبشهاي سياسي و نظامي و بعضي جنبشهاي فرهنگي و سياسي نيز رخ و انقلاب اسلامي ايران متكاملترين حلقه از سلسله جنبشهاي اسلامي شاخه دوم در دوره ي معاصر است كه با زمينهسازي و هدايت و رهبري مصلحان برجسته شيعه و در رأس آنها امام خميني در اين كشور صورت گرفت. |
شعارها و ويژگي هاي مهم جريان اصلاح طلبي ديني به صورت كلي:
1- پيراستن عقيده مسلمانان از خرافاتها و بدعتها و بازگشت به اسلام اصيل و اصول اوليه
2- وحدت و همبستگي مسلمانان در برابر خطر سلطه فرهنگي و سياسي غرب
3- هماهنگ كردن تعاليم ورهنمودهاي ديني با عقل و مقتضيات زمان
سوال دوم: ويژگيهاي مشترك و متفاوت جنبشهاي اسلامي مطرح شده در كتاب را بيان كرده و در قالب جدولي تبيين نماييد؟
جنبش وهابيت در عربستان:
|
تاريخچه اين جريان |
ريشهها، ويژگيها، مواضع فكري سياسي |
آثار نقد و ارزيابي و نتايج |
|
ناحيهاي وسيع از شبه جزيره عربستان و مركز پيدايش و نشر دعوت وهابيت در قرن 18م 12 هـ است كه رسماً جزو قلمروهاي امپراطوري عثماني به شمار ميرفت. تاريخ سياسي حكومت وهابيان و آن سعود به سه دوره تقسيم كردهاند: - اغاز تأسيس تا حمله نيروهاي شهري در سال 1820 م كه شهر درعيه مركز حكومت آن بود. - دورهي دوم از بازپسگيري مجدد حكومت به كوشش تركي و فيصل از امير زادگان سعودي شروع ميشود و تا حمله ابن رشيد، ادامه پيدا ميكند. - از سال 1902 م به بعد كه ابن سعود رياض را از آن رشيد بازپس گرفت و قلمرو حكومت سعودي گسترش يافت. |
جريان وهابيت ريشه در جريان هاي مذهبي گذشته در تاريخ اسلام دارد. اين جريان از نظر روحيه و خطشيها شبيه جريان خوارج صدراسلام است هر چند كه به ظاهر با آن مخالف بود. جريان ديگري كه وهابيان از نظر عقايد و آراء مذهبي از آن متأثرند جريان اهل حديث است كه از عمدهترين پيروان مكتب اهل حديث احمدبن منبل است. مؤسس وهابيت عبدالوهاب در خانوادهاي روحاني و خيلي بزرگ شد و او در سفرهايش به بلاد مختلف از علماي منبلي و تأليفات آنها بويژه اين تيميه بهره ميبرد محورهاي اصلي تعاليم عبدالوهاب و شعارهايش (ويژگي هاي وهابيت): 1- مبارزه با شرك و خرافات و بازگشت به اسلام سلف و سلف صالح 2- مخالفت با عقل، فلسفه، اجتهاد، و هرگونه نوآوري با عنوان بدعت 3- مسأله وحدت و خلافت ديني- عربي و ضديت با تركان عثماني 4- دشمني با شيعيان |
اين آيين خشك- بنيادگرا و ارتجاعي كه نميتوانست در ابعاد داخلي و بينالمللي پاسخگوي نيازهاي زمان و حل مشكلات تازه تأسيس سعودي باشد به تدريج عقبنشيني كرد و محافظه كاري در پيش گرفت. اوليه نقطه عطف اين عقبنشيني و تجديد نظر طلبي، به دوران حكومت ابن سعود تا اواخر دورهي فيصل در اوايل دهه 70 برميگردد از اوايل دهه 70 تا زمان پيروزي انقلاب ايران تحولات مهمي در ديدگاهها و سياستهاي داخلي و خارجي سعوديها به وجود آمده است. وهابيت اوليه با حفظ ظواهر مذهبي، در محتوا دگرگون شد و حاكميت به طور مشخص دلار، جاي آن شعارهاي بدون شعور و برنامهريزي در سياستهاي داخلي و خارجي را گرفت. سرانجام اين جريان سطحي، قشري به تدريج در نظام سرمايهداري غارتگر جهان شد. |
هیئت علمی دانشگاه ؛ عضو بنیاد ملی نخبگان و انجمن علوم سیاسی ایران و مجموعه وزارت اقتصاد