جزوه آموزشی برای دانشجویان کارشناسی ارشد روابط بین الملل

عنوان درس: اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل

مؤلف کتاب درسی: دکتر سید عبدالعلی قوام

مأخذ اصلی: فصل ششم: همگرایی و تعارض در سیاست بین الملل (کتاب «اصول سیاست خارجی و سیاست بین الملل»)

تهیه کننده: دکتر علیرضا زینالی اقدم

تاریخ ارائه: 21دی ۱۴۰۴

مقدمه فصل: همگرایی و تعارض به عنوان دو روی سکه سیاست بین الملل

سیاست بین الملل عرصه تعامل پیچیده و پویای بازیگران مختلف است که همواره میان دو قطب همکاری (همگرایی) و تضاد (تعارض) در نوسان است محیط بین المللی را نمیتوان به سادگی و در مسیری خطی تحلیل کرد، چرا که الگوهای رفتاری و ساختاری گاه در تقابل و گاه در همزیستی با یکدیگر قرار میگیرند

در این فصل، با بهره گیری از چارچوب «سطوح تحلیل»، به واکاوی ریشه ها و اشکال این دو پدیده میپردازیم این رویکرد به ما کمک میکند تا از تحلیل سطح فردی رهبران تا سطح کلان نظام بین الملل، درکی ساختاریافته از علل همکاریها و کشمکشها به دست آوریم

بخش اول: همگرایی در سیاست بین الملل

همگرایی به فرآیندها و نهادهایی اشاره دارد که طی آن بازیگران بین المللی (به ویژه دولتها) با ادغام منافع، سیاستها یا نهادهای خود، سطح همکاری را ارتقا میدهند نظریه های مختلفی تلاش کرده اند این پدیده را توضیح دهند

1 کارکردگرایان (Functionalists)

شرح نظریه: بنیانگذار این دیدگاه دیوید میترانی است کارکردگرایان معتقدند همگرایی نه از رأس (سیاستمداران)، بلکه از کف (زمینه های فنی و غیرسیاسی) آغاز میشود همکاری در حوزههای فنی و خاص (مانند پست، راه آهن، سلامت) به دلیل منافع ملموس آن، موفقیتآمیز خواهد بود این موفقیت باعث «سرریز» میشود؛ یعنی تجربه همکاری در یک حوزه، اعتماد و الزام برای همکاری در حوزه های مرتبط و حتی سیاسی تر را ایجاد میکند

مثال عینی: تشکیل «جامعه زغال سنگ و فولاد اروپا» (ECSC) در ۱۹۵۱ را میتوان نمونهای از این منطق دانست همکاری موفق در دو صنعت حیاتی و جنگی (زغال سنگ و فولاد) بین آلمان و فرانسه، بستری برای گسترش همکاری به بازار مشترک و نهایتاً اتحادیه اروپا فراهم کرد

2 نوکارکردگرایان (Neofunctionalists)

شرح نظریه: نظریه پردازانی مانند ارنست هاس، ایده سرریز را پذیرفتند اما آن را سیاسی تر کردند از نظر آنان، سرریز خودکار نیست نهادهای فراملی (مانند یک کمیسیون اروپایی) و گروههای ذینفع (نخبگان صنعتی، اتحادیه ها) با درک منافع خود در همگرایی بیشتر، برای گسترش آن لابی می کنند و بر دولتها فشار می آورند نقش نهادهای فراملی در هدایت فرآیند همگرایی در این دیدگاه کلیدی است

مثال عینی: نقش کمیسیون اروپا در بروکسل به عنوان موتور پیشبرنده یکپارچگی اروپا، مذاکرات فنی را هدایت میکند و پیشنهادهایی برای همگرایی عمیق تر ارائه میدهد که مصداق نوکارکردگرایی است

3 فدرالیستها (Federalists)

شرح نظریه: این دیدگاه بیشتر هنجاری سیاسی است تا تبیینی فدرالیستها معتقدند نظام دولت ملتهای مستقل، ذاتاً منبع جنگ و تعارض است راه حل نهایی، ایجاد یک حکومت فدرال جهانی یا منطقهای از طریق یک قرارداد سیاسی (مانند یک قانون اساسی) است که در آن قدرت بین نهادهای مرکزی و واحدهای عضو تقسیم میشود

مثال عینی: آرمان اولیه برخی از بنیانگذاران اتحادیه اروپا مانند آلتیِرو اسپینلی برای ایجاد «ایالات متحده اروپا» نمونه بارز این تفکر است اگرچه اتحادیه اروپا به آن حد نرسیده، اما ساختارهای فدرال گونه مانند پارلمان اروپایی و سیستم حقوقی یکپارچه، تحت تأثیر این ایده شکل گرفته اند

4 نظریه مبادله (Exchange Theory)

شرح نظریه: این نظریه ریشه در اقتصاد و جامعه شناسی دارد طبق آن، همگرایی هنگامی رخ میدهد که بازیگران محاسبه کنند منافع حاصل از همکاری و مبادله (کالا، خدمات، امنیت، مشروعیت) بیش از هزینه های آن (از دست دادن حدی از حاکمیت، هزینه های مالی) است همگرایی نوعی معامله عقلانی برای کسب سود بیشتر است

مثال عینی: عضویت کشورهای مختلف در سازمان تجارت جهانی (WTO) را میتوان با این چارچوب تحلیل کرد کشورها با پذیرش قواعد مشترک تجاری (کاهش تعرفه ها، استانداردها) که حاکمیت تجاری آنها را محدود میکند، در ازای دسترسی به بازارهای سایر اعضا و رشد اقتصادی، معامله میکنند

بخش دوم: تعارض در سیاست بین الملل

تعارض وضعیتی است که در آن اهداف، منافع یا ارزشهای دو یا چند بازیگر ناسازگار به نظر میرسد و هریک برای تحقق خواسته های خود تلاش میکند برای تحلیل عمیق تعارض، از چارچوب کلاسیک «سطوح تحلیل» (کِنِث والتز و دیگران) استفاده میکنیم

سطح اول تحلیل: متغیرهای انسانی (رهبران، تصمیم گیرندگان)

شرح: ریشه های تعارض را باید در ویژگیهای روانشناختی، شخصیتی، پیشینه و ادراکات افراد کلیددار تصمیم گیری جستجو کرد خطاهای ادراکی، تعصبات، استرس، بلندپروازیهای شخصی یا ترس رهبران میتواند به بروز یا تشدید تعارض بین المللی بینجامد

مثال عینی: بسیاری از تحلیلگران، نقش ادراکات شخصی و سبک رهبری رهبرانی مانند صدام حسین در تصمیم به حمله به کویت (۱۹۹۰) یا ولادیمیر پوتین در حمله به اوکراین (۲۰۲۲) را بررسی میکنند ترس از تهدید، نیاز به اثبات قدرت یا تصورات خاص تاریخی میتوانند محرکهای مهمی در این سطح باشند

سطح دوم تحلیل: مختصات دولتها (ساختار حکومت، ایدئولوژی، گروههای فشار)

شرح: در این سطح، تمرکز بر ویژگیهای داخلی دولتها است ماهیت رژیم (دموکراتیک/اقتدارگرا)، ساختار اقتصادی (وابسته به منابع/متنوع)، تاثیرپذیری از گروههای ذینفع قدرتمند (لابی های نظامی صنعتی، شرکتهای انرژی) یا الزامات ایدئولوژیک میتوانند سیاست خارجی یک کشور را به سمت تعارض با دیگران سوق دهند

مثال عینی:

1 نقش لابی ها: تأثیر لابی اسلحه در ایالات متحده بر سیاست خارجی تهاجمی این کشور موضوع بسیاری از تحقیقات است

2 ایدئولوژی: سیاست خارجی کره شمالی که بر اساس ایدئولوژی «جوچه» (خوداتکایی) و مقابله با دشمن خارجی شکل گرفته، نمونه بارزتعارض ناشی از ساختار داخلی است

3نظریه های اقتصاد تک محصولی: وابستگی شدید اقتصاد یک کشور به یک منبع (مثل نفت) میتواند باعث آسیب پذیری و رفتار تهاجمی برای حفظ بازار یا قیمت شودنظریه های

سطح سوم تحلیل: بررسی تعارض در سطح نظام بین الملل (بی ثباتی ساختاری)

شرح: این سطح مهمترین سطح از نظر مکتب رئالیسم است نظریه های تعارض ذاتی در سیاست بین الملل، ناشی از ساختار آنارشیک نظام بین الملل (فقدان مرجعیت مرکزی بالادست) و توزیع قدرت میان دولتهاست نظریه های در آنارشی، هر دولتی برای تضمین امنیت خود باید به توانمندی خود متکی باشد (خودیاری)نظریه های این منطق، به معمای امنیت و رقابت تسلیحاتی مینجامد .

مثال عینی:

1نظریه های رقابت تسلیحاتی: رقابت هسته ای بین آمریکا و شوروی در جنگ سرد یا رقابت موشکی کنونی بین قدرتهای بزرگ، نمونه کلاسیک تعارض ناشی از معمای امنیت در نظام آنارشیک است

2نظریه های گذار قدرت: نظریه گذار قدرت یا ثبات هژمونیک بیان میکند که هنگامی که یک قدرت مسلط (هژمون) رو به افول گذاشته و یک قدرت نوظهور به چالش آن برمیخیزد، احتمال بروز تعارض و حتی جنگ بزرگ افزایش مییابدنظریه های تنشهای کنونی میان آمریکا و چین را اغلب با این چارچوب تحلیل میکنند.

جمع بندی و نتیجه گیری

همگرایی و تعارض دو پدیده به هم پیوسته و دائمی در صحنه بین الملل هستند که در سطوح مختلف تحلیل ریشه دارند:

نظریه های همگرایی (از کارکردگرایی تا نظریه مبادله) نشان میدهند که دولتها به دلایل فنی، اقتصادی، نهادی و سیاسی ممکن است حاکمیت خود را برای کسب منافع بزرگتر محدود کنند.

تحلیل تعارض در سه سطح نشان میدهد که رفتارهای خصمانه میتواند ناشی از ویژگیهای فردی رهبران، ساختارهای داخلی دولتها یا الزامات ساختاری نظام بین الملل (به ویژه آنارشی و توزیع قدرت) باشد.

درک این چارچوبهای نظری به ما کمک میکند تا رویدادهای پیچیده بین المللی را نه به صورت اتفاقی، بلکه به عنوان نتیجه نیروهای ساختاری و کنشهای عقلانی (و گاه غیرعقلانی) بازیگران تحلیل کنیم نظریه های محیط بین المللی پویاست و نمیتوان آن را صرفاً با یک نظریه توضیح داد؛ بلکه باید با در نظر گرفتن سطوح مختلف و تعامل آنها، به تحلیل واقعیت پرداخت .