روند تاريخي تاسيس اتحاديه عرب
در خلال قرون هجده نوزده ميلادي، بيش از يك قرن، بريتانياي كبير در منطقه حساس خاورميانه صاحب نفوذه بوده است. نفوذي تقريباً بلامنازع زيرا، همتاي قدرت بريتانيا در آن منطقه قدرتي نبود كه بتواند ابراز وجود كند اما جنگ جهاني دوم تا حد زيادي، قدرت و سياست  استعماري بريتانيا را در آسيا و آفريقا مضمحل ساخت، مردم كشورهاي عرب خاورميانه كه بيش از ديگر ملت هاي اين منطقه، طعم استعمار را چيشده بودند، هر روز بيش از پيش به حقوق مسلمي كه مدت ها از آن بي بهره بودند واقف شده و با تحريك تدريجي، احساسات ناسيوناليستي آن ها كه هر روز دامنه دارتر مي شد سراسر شمال آفريقا و خاورميانه را فرا گرفت. در سال 1930 ميلادي « نوري سعيد » انديشه اتحاد كشورهاي عربي را مطرح كرد. و اين در حالي بود كه « ابن سعود » نيز به صورت رقيبي جدي در مقابل او عرض اندام مي كرد. حمايت دولت انگلستان از ناسيوناليسم عربي به انديشه مزبور قوت بخشيد. سپس مصر نيز به عنوان رقباي عراق و عربستان وارد جنبش سياسي اعراب براي وحدت شد. در واقع تشكيل اتحاديه عرب را مي توان زاييده تجديد ناسيوناليسم ملت هاي عربي از يكسو و تاييد دولت انگلستان در سال 1941 به وسيله « آنتوني ايدن » وزير امور خارجه وقت انگلستان از سوي ديگر تلقي كرد. به عبارت ديگر در فاصله ميان دو جنگ جهاني،  جنبش هاي آزاديبخش در جهان عرب شكل گرفتند كه در مرحله اول خواهان استقلال كشورهاي عربي بودند و در مرحله دوم تمايل به وحدت داشتند و تشكيل حكومت واحد عربي را داشتند. به اين اساس بود كه در فوريه 1943، بريتانيا موافقت ضمني خود را با تشكيل چنين اتحايده اي اعلام كرد. پس از اين موافقت برخي از سران كشورهاي عرب از جمله مصر، عراق، لبنان و سوريه در سال هاي 1943 و 1944 ميلادي پس از يكسري ملاقات هاي دو جانبه برسر تشكيل اتحاديه عرب به توافق رسيدند. در نشستي كه به همين منظور ار هفت سپتامبر تا بيست و پنج اكتبر 1944 در اسكندريه مصر برگزار شد هيات هايي از مصر، لبنان ، سوريه، اردن، عراق و عربستان درباره تاسيس اتحاديه كشورهاي عرب به بحث و گفتگو پرداختند. اين مذاكرات در نهايت منجر به امضاي موافقتنامه ميان كشورهاي مذكور با عنوان « موافقتنامه اسكندريه » شد. براساس مصوبات اين موافقتنامه، مقرر شد كميته ايمامور تهيه متن اساسنامه اتحايده عرب شود. مجموعه اين اقدامات در نهايت منجر به امضاي اسسانامه اتحاديه عرب در 22 مارس 1945 از سوي نمايندگان دولت هاي فوق شد. كشورهايي كه بعداً به اين اتحاديه ملحق شدند عبارت بودند از: ليبي (1953)، سودان (1956)، تونس (1958)، مراكش (1958)، كويت (1961)، الجزاير (1962)، يمن (1973)، بحرين ( 1971)، عمان ( 1971)، قطر ( 1971)، موريتاني (1973)، سازمان آزاديبخش فلسطين ( 1976)، سومالي ( 1974)، جبيوتي ( 1977) و كومور (1993): قابل ذكر است كه تونس از اكتبر 1958 ت فوريه 1961 و عراق از ژوئيه 1961 تا مارس 1963 روابط خود را با اتحاديه عرب قطع كردند. همچينين متعاقب امضاي قرارداد كمپ ديويد به وسيله مصر در سال 1979، اين كشور از اين اتحاديه اخراج شد، اما در سال 1987 رهبران اتحاديه عرب تصميم گرفتند كه در روابط ديپلماتيك خود بامصر تجديد نظر كنند و اين موضوع با عث شد تا در سال 1989 به پذيرش مجدداً اين كشور در اتحاديه عرب اقدام كنند و دبيرخانه اتحاديه عرب از تونس به قاهره انتقال يافت. در حال حاضر بيست ويك كشور و دولت فلسطين به عضويت اين اتحاديه درآمده اند. برخلاف سازمان های منطقه ای دیگر همچون اتحادیه اروپا که برمبنای همجواری جغرافیایی بنا شده اند، اتحادیه مبنی بر یک فرهنگ مشترک که در زبانی مشترک ( عربی ) ریشه دارد، می باشد. این سازمان به منظور کمک به کشورهای عربی جهت هماهنگی سیاست ها یشان، دستیابی به صدای سیاسی واحد در جهان و بهبود یک آینده مشترک بهتر شکل گرفته است. منشور سازمان، هماهنگی سیاسی، تحصیلی، مالی، حقوقی، امنیتی، فرهنگی، اجتماعی و امور ارتباطات را پیش بینی کرده و متعهد به هماهنگی سازی روابط بازرگانی، گذرنامه ها و مسائل بهداشتی می باشد. سنگ بناي اين سازمان به پيشنهاد آنتوني ايدن نخست وزير انگليس و بعد از جنگ دوم جهاني گذاشته شده است. از لحاظ تقسيم بندي ساختاري، اتحاديه عرب جزو نادر سازمان هاي بين المللي است كه به جاي توجه به بعد جغرافيايي همكاري، از عنصر مشخصه ديگري بهره جسته است. اين عنصر، اشتراكات قومي و نژادي است. همچنين اتحاديه عرب نخستين سازمان بين المللي است كه بين مجموعه كشورهاي عربي - اسلامي تاسيس گرديده است. بريتانيا قراداد هاي صلحي را با سران محلي در سال 1820 به امضاء رساند. تحت اين موافقت نامه ها، فرمانروايان محلي امور روزانه را اداره مي كردند، اما همه روابط خارجي توسط بريتانياي كبير صورت مي گرفت، براي اينكه بتواند سلطه امپراتوري اش را در هند با كنترل كردن مسير هاي تجاري به سمت آن حفظ كند. پس از وقوع جنگ اول نظريات سياسي انگليس نسبت به خاورميانه به كلي تغيير كرد، بدين معني كه نقشه حفظ تماميت و استقلال امپراتوري عرب برآمد. اين امپراتوري يا اتحاديه دو وظيفه داشت: 1- حفظ و دفاع خطوط ارتباطي انگليس و هندوستان؛ 2- حايل شدن در مقابل نقشه هاي جهانگشاي روس و پيشرفتش به طرف جنوب. لذا در 7 اكتبر 1944 نمايندگان 7 كشور عرب خاورميانه در اسكندريه پروتكلي امضاء كردند و متعهد شدند كه در آينده نزديك تحت شرايط معين اتحاديه عرب را تشكيل دهند.     ساختار اتحاديه عرب يا اتحادي دولت هاي عربي نام مجموعه اي از كشورهاي عربي خاورميانه و شمال غربي آفريقا است. اين اتحاديه در 22 مارس سال 1945 و با حضور كشورهاي مصر، عربستان، عراق، سوريه، لبنان، يمن و اردن تاسيس شد و در حال حاضر 22 كشور عربي در آن عضويت دارند؛ الجزاير، بحرين، كومور، جيبوتي، مصر، عراق، اردن، كويت، لبنان، ليبي، موريتاني، مغرب، عمان، قطر، عربستان، سومالي، سودان،سوريه، تونس، امارات، يمن، واريتره. در نشست 1973 سازمان آزادي بخش فلسطين ( pLO ) نيز رسما، به اين سازمان پيوست.. اين اتحاديه از لحاظ ساختاري الگوبرداري شده از اتحاديه اروپاست و همواره سعي كرده است با توجه به ساختار آن خود را هماهنگ نمايد. مركز آن در قاهره بوده و ساختار اداري آن متشكل از سه شورا است. چگونه اتحاديه سازمان يافته است؟ در مقايسه با سازمان منطقه اي ديگر تعداد پرسنل اتحاديه كم تر است. در سال 1997، اتحاديه در حدود 400 كارمند در سطح جهان و 200 تا 300 كارمند ديگر در شبعه اصلي در قاهره مصر داشت. اتحاديه اروپا در مقابل در همان زمان بيشتر از 20000 تا 300 كارمند ديگر در شبعه اصلي در قاهره مصر داشت. اتحاديه علي رغم داشتن پرسنل نسبتاً كم يك ساختار پيچيده اي با چندين شوراي تخصصي، كميسون دائمي، نمايندگي هاي تخصصي و انواع از قسمت هاي ديگر دارد. 1ـ شوراي اتحاديه كه ركن عالي سازمان به شمار مي‌رود و متشكل از نخست‌وزيران كشورهاي عضو است. رأي‌گيري در اين شورا به اتفاق آرا بوده و به همين سبب نيز تصميم‌گيري در آن بسيار مشكل مي‌نمايد. اين ركن همچنين قوي ترين قسمتي است كه تصميمات مهم را اتخاذ مي نمايد. شورا مركب از يك نماينده از كشور عضو و معمولاً يك وزير امور خارجه ( يك جايگاهي كه برگرفته از عنوان وزير امور خارجه ايالات متحده است )  مي باشد. شورا هر دو سال يك بار در مارس و سپتامبر در مقر اصلي اتحاديه در قاهره تشكيل جلسه مي دهد. جلسا فوق العاده مي تواند براساس تقاضاي دو عضو يا دبير كل اتحاديه ( در صورتي كه مورد تاييد يك سوم اعضاء باشد )، برگزار شود. عضوي كه توسط يك عضو ديگر مورد حمله و يا تهديد قرار گرفته باشد نيز مي تواند در خواست برگزاري اجلاس فوري شورا نمايد. علاوه بر مجمع وزراء خارجه، نشستي با حضور سران همه كشورهاي عضو در هر مارس صورت مي پذيرد. اين نشست معمولاً در مقر اصلي يا گاهي اوقات در پايتخت كشوري كه رياست اتحاديه را بر عهده دارد برگزار مي شود. نشست ها به همه مسائل منطقه اي رسيدگي كرده و توصيه نامه ها و گزارشات ارائه شده به آنها توسط مجمع وزراء خارجه بررسي مي شوند. هر عضو اتحاديه بدون توجه به اندازه جمعيت، فقط يك راي در شورا دارد. در خصوص موضوعات مهم، اتفاق آراء اعضاء جهت لازم الاجراء شدن تصميم مورد نياز است. در صورتي كه اكثريت چيزي را تصويب نمايند، اين مصوبه فقط در كشورهايي كه به موضوع راي داده اند، لازم الاجرا مي باشد. دو سوم اكثريت آراء براي لازم الاجراء شدن تصميمات در مورد موضوعات عادي كافي مي باشد. اعضائي كه در حال جنگ هستند نمي توانند در تصميمات و ارائه در مورد وضعيت خودشان شركت كنند. جهت درك مسائل پيچيده و متضاد، فقط يك شورا مي تواند تشكيل شود، با اين توصيف كه گزارش فشرده نشست 2005 اتحاديه به مسائل ديگر اشاره كرد كه، سران در رابطه با آن گفتگو كردند از جمله؛ نياز به اتخاذ اقدام مشترك در رابطه با مسائل مرتبط با درگيري اعراب - اسرائيل، جنگ در عراق، اشغال جزاير سه گانه ايران و چگونگي وادرا كردن آمريكا جهت از بين بردن تحريم هايش در مورد سوريه. وزراء خارجه عرب در نشستي در مارس 2007 در شبعه اصلي اتحاديه در قاهره مصر، پيرامون مسائل فلسطين، عراق، لبنان و سوريه و همچنين تسليحات اتمي اسرائيل بحث كردند. نشست همچنين بهبود امنيت غذايي جامعه عرب، افزايش توريسم منطقه و رسيدگي به وضعيت رايج منطقه آزاد تجاري عرب بزرگتر را مورد بحث قرار داد. با تغيير بحث به آفريقا، رهبران نياز كمك به برقراي صلح در سودان، افزايش حمايت حكومت سومالي و به طور كلي بهبود همكاري آفريقايي- عربي را مطرح كردند. شورا گزارشات را آماده كرده و ترتيبات را براي نشست مجمع فراهم مي كند. سپس تلاش مي كند مطمئن شود كه تصميمات اتخاذ شده در نشست ها در حال اجرا مي باشند. شورا همچنين سياست ها و قواعد را براي اداره اتحاديه تحرير مي كند. شورا قدرت اصلاح منشور اتحاديه را داشته و در رابطه با پذيرش اعضاء ( همانطوري كه در رابطه با مصر اتفاق افتاد ) تصميم مي گيرد. شورا دبيركل را تعيين مي نمايد و هر سال بودجه اتحاديه را تصويب مي نمايد. شوراي اتحاديه همچنين مسئول خاتمه دادن به درگيري هاي بين اعضاء اتحاديه با سازمان هاي بين المللي ديگر مي باشد. 2ـ شوراي دفاع كه متشكل از وزراي خارجه و دفاع دولت‌هاي عضو است و تاكنون نيز به دليل عدم اجماع در مسايل كلي، همواره فاقد كارايي و تقريباً غيرفعال بوده است. البته علاوه بر اين شورا يك قرارداد پيمان دفاعي ـ كه آن هم الگوبرداري شده از ناتو است ـ بين دولت‌هاي عربي امضا شده است. 3ـ شوراي اقتصاد كه متشكل از وزراي اقتصاد هر يك از دولت‌ها است.  علاوه بر اين شوراها كه مسووليت اصلي تصميم‌گيري را بر عهده دارند بايستي به كميسيون‌هاي اين سازمان نيز اشاره كرد. اين كميسيون‌ها مأمور تدوين جهت‌هاي همكاري بوده و به عنوان مشاور در خدمت شوراهاي مذكور و ديگر اركان اتحاديه قرار دارند. كميسيون‌ها حالت دائم داشته و به صورت تخصصي فعاليت مي‌كنند. كميسيون هاي دائمي ويژه اتحاديه شوراي اتحاديه توسط كميسيون هاي دائمي ويژه مشاوره مي شود. هر كميسيون از يك تعداد معدودي از وزراء كشورهاي عضو بعلاوه بعضي پرسنل فني تشكيل شده است. اين كميسيون ها به شورا كمك مي كنند تا تصميمات اتخاذ شده در نشست ها را اجرا كند. آنها همچنين با شوراي اتحاديه و قسمت هاي ديگر رايزني مي كنند. شوراهاي وزراتي ( اجرايي ) تخصصي شوراهاي اجرايي تخصصي، مركب از وزراء حكومتي هر كشور عضو مي باشند. آنها سياست ها را در مورد مقررات و پيشرفت همكاري در منطقه خاص خودشان چه در مورد مسائل داخلي و بهداشتي و چه در مورد مسائل زيست محيطي تنظيم مي كنند. براي مثال، شوراي وزراء عرب در رابط با ورزش و جوانان به طور منظم تشكيل جلسه مي دهد تا مسائلي را كه براي جوانان مهم ني باشند، توسعه دهد. آنها همچنين بازي هاي پان عربي را كه در ماده 7 منشور اتحاديه مطرح شده، هماهنگ مي كنند. سازمان هاي تخصصي اتحاديه عرب  اتحاديه عرب 26 سازمان تخصصي داردكه وظايف ويژهاي را كه مرتبط با همگرايي عرب است مورد توجه قرار مي دهند. آنها در طول زمان در پاسخ به نيازهاي متفاوت رشد كرده اند. سازمان كار عرب در قاهره جهت مطابق  كردن قوانين در مورد كار در سرتاسر منطقه، ارتقاء شرايط كار براي نيروي كار و فراهم كمك فني، فعاليت مي كند. اين سازمان همچنين تلاش مي كند تا اختلافات نيروي كار را برطرف نمايد. سازمان ارتباطات ماهواره اي عرب در رياض عربستان سعودي پنج ماهواره را به كار انداخته و سيستم هاي ماهواره اي تلويزيون و مخابرات را اداره مي كند. سازمان عرب براي پيشرفت كشاورزي در خارتوم سودان، همكاري در زمينه كشاورزي را تسهيل كرده و در زمينه آموزش و تحقيق در مورد امنيت غذايي و مديريت آب فعاليت مي كند. اين وظايف در انتشارات متعددي گزارش يافته اند. 1- سازمان عربي علمي، فرهنگي و آموزشي، با نام « آلسكو » (ALESCO)، 1964. 2- سازمان عربي كار 1965، در قاهره، 3- سازمان عربي توسعه كشاورزي 1970، 4- سازمان عربي توسعه اداري 1961، 5- سازمان بهره برداري از مواد معدني و توسعه صنعتي 1990، 6- سازمان كشورهاي عربي صادر كننده نفت 1968، 7- شوراي اقتصادي اتحاديه عرب 1964، 8- سازمان سرمايه گذاري عربي 1966، 9- صندوق عربي توسعه اجتماعي و اقتصادي 1968، 10- صندوق عربي پول 1975، 11- بانك عربي توسعه اقتصادي در آفريقا 1973، 12- آژانس عربي توسعه و سرمايه گذاري كشاورزي 1976، 13- آژانس عربي انرژي اتمي 1982، 14- سازمان عربي ارتباطات 1974، 15- مركز عربي مطالعات سرزميني و منطقه اي 1968، 16- اتحاديه راديو و تلويزيون دولت هاي عربي 1955، 17- آكادمي عربي علوم، تكنولوژي و صادرات دريايي 1972، 18- همكاري مدني عربي 1944،  19- سازمان ارتباطات ماهواره اي عرب، در رياض. دبيرخانه شايد كمتر سازماني باشد كه در آن دبيركل به اندازه اتحاديه عرب نقش‌آفرين باشد. وضعيت اين سازمان به گونه‌اي است كه اگر دبير كل آن شخصيت توانايي باشد اتحاديه فعال بوده و اگر كارايي لازم را نداشته باشد، افت شديدي در فعاليت‌هاي آن به وجود مي‌آيد. دبير كل اتحاديه كه به انتخاب سران عضو انتخاب مي‌شود، از ديپلمات‌هاي عربي انتخاب شده و رياست بر دبيرخانه اين سازمان را در قاهره بر عهده دارد. او بايستي رأي اعتماد دو سوم اعضا را به خود اختصاص دهد تا بتواند سكان‌دار دبيرخانه گردد. دبيركل توسط شوراي اتحاديه با اكثريت دو سوم آراء براي يك دوره پنج ساله كه مي تواند تجديد شود، انتخاب مي شود. دبيركل مقام سفير را داشته و اين حق را دارد كه در تمامي مجمع هاي شوراي اتحاديه از جمله نشست ها شركت كند. تاكنون هفت دبيركل براي اين اتحاديه انتخاب شده‌اند و به جز سال‌هايي كه مصر از سوي دولت‌هاي عربي مورد غضب قرار گرفته بود، در باقي مدت همه دبيران كل، تابعيت مصري داشته‌اند. علاوه بر پنج دبير مصري، يك دبيركل تونسي و يك نفر هم از لبنان مسووليت دبيرخانه را بر عهده داشته‌اند. اولين دبيركل آن، عبدالرحمن عزام از مصر و آخرين دبيركل ـ تاكنون ـ عمرموسي مي‌باشد. وي در فروردين سال 80 در نشست امان به جاي عصمت عبدالمجيد ـ كه او هم مصري بود ـ انتخاب شد. او در حالي كه تنها نامزد اين پست بود توانست تقريباً با جمع‌آوري همه آراء اين مسووليت را به عهده بگيرد. تا اينجا به ساختار كلي اتحاديه اشاره شد و جا دار دكه به كميته سياسي كه از سال 1946 فعال گرديده است و همچنين سازمان‌هاي تخصصي اتحاديه كه به تدريج از سال 1945 به بعد ايجاد شده‌اند توجه داشت. دست آخر بايستي از كنفرانس سران اتحاديه نيز نام برد كه از سال 1964 ايجاد شده است. البته اين كنفرانس علاوه بر شوراي اتحاديه است كه قبلاً از آن سخن گفتيم. به طور كلي ساختار اتحاديه درگير بوروكراسي شديد بوده كه همواره تصميم‌گيري‌هاي آن را با مشكل مواجه كرده است. علاوه بر تصميم‌گيري به اتفاق آرا يا حداقل اكثريت دو سوم آراء بايستي به اصطكاك شديد بوروكراتيك در اتحاديه نيز اشاره داشت. حضور 600 كارمند در اين مجموعه نسبتاً كوچك خود حاكي از اين امر است. اتحاديه عرب طبق جدول ذيل تا كنون 7 دبيركل داشته است نام مليت شروع به كار ترك خدمت عبد الرحمن حسن اعظم مصري 1945 1952 عبدالملك حسونا مصري 1952 1972 محمود رياد مصري 1972 1979 شازلي قليبي تونسي 1979 1990 دكتر احمد عصمت عبد المجويد مصري 1991 2001 عمروموسي مصري 2001 2011 نبيل العربي مصري 2011 تا كنون دبير كل هاي اتحاديه عرب                 دبير كل جديد اتحاديه عرب –  نبيل العربي در حالي كه تنها كمتر از سه ماه از انتخاب نبيل العربي به عنوان وزير امور خارجه مصر مي‌گذرد، وي در بحراني‌ترين دوره تاريخ معاصر جهان عرب‌، پست دبير كلي اتحاديه عرب را بر عهده گرفت. به گزارش ايسنا به نقل از پايگاه اينترنتي المحيط ،‌ در حاليكه انتظار مي‌رفت ميان مصطفي الفقي،‌ نامزد مصر جهت تصدي پست دبير كلي اتحاديه عرب و عبدالرحمن العطيه‌، نامزد قطر جهت تصدي اين پست يكي جانشين عمرو موسي‌ شوند، ‌انتخاب نبيل العربي‌، وزير امور خارجه مصر، به عنوان دبير كل جديد اتحاديه عرب همه را غافلگير كرد. العربي در حالي به عنوان هفتمين دبير كل اتحاديه عرب انتخاب شد كه الفقي و العطيه نتوانستند 14 راي لازم را جهت تصدي اين پست به دست بياورند. در نشست فوق العاده وزيران امور خارجه اتحاديه عرب در مقر اين اتحاديه در قاهره كه به دليل تعليق عضويت ليبي‌، با حضور هيات‌هاي رسمي 21 كشور برگزار شد‌، الفقي، نامزد مصر براي جانشيني عمرو موسي، دبير كل ششم اين اتحاديه علاوه بر راي كشور خود، آراء 11 كشور ديگر يعني عربستان‌، يمن ‌، لبنان‌، اردن‌، جزاير كومور‌، سومالي، تونس، مراكش‌، عراق‌، موريتاني،‌ سوريه و تشكيلات خودگردان فلسطين را به خود اختصاص داد و تنها به خاطر يك راي از دستيابي به پست دبير كلي باز ماند. نامزد قطر نيز علاوه بر راي كشور خود، آراء كويت، ‌امارات‌، بحرين و عمان را به خود اختصاص داد در حالي كه الجزاير و جيبوتي به هيچكدام راي ندادند و سودان نيز با دبير كلي الفقي مخالفت كرد، اما به العطيه نيز راي نداد. نبيل العربي كيست؟ اين ديپلمات كهنه‌كار مصري در سال 1935 به دنيا آمد‌. وي فارغ التحصيل دانشكده حقوق دانشگاه قاهره و داراي مدرك كارشناسي ارشد حقوق بين‌الملل و دكتراي علوم قضايي از دانشكده حقوق دانشگاه نيويورك است. العربي از سال 1981 تا سال 1983 سفير مصر در هند بود و از سال 1985 به مدت چهار سال رياست هيات مصر جهت انجام مذاكرات با رژيم اسرائيل براي پايان دادن به درگيري طابا را برعهده داشت. وي در سال 1987 به عنوان نماينده دائم مصر در سازمان ملل در ژنو انتخاب شد و از سال 1991 تا سال 1999 نيز نماينده دائم مصر در مقر سازمان ملل در نيويورك بود. دبير كل جديد اتحاديه عرب از سال 1994 تا سال 2001 عضو كميته حقوق بين‌الملل سازمان ملل بود و پس از آن تا سال 2006 در دادگاه لاهه به عنوان قاضي فعاليت مي‌كرد. وي از سال 2005 به عنوان عضو دادگاه داوري دائمي در لاهه فعاليت كرد و از سال 2008 نيز در موسسه حقوقي زكي هاشم و شركا مشاركت داشت. العربي همچنين به عنوان مدير مركز منطقه‌اي قاهره براي داوري بين‌المللي تجاري و مشاور دولت سودان در مساله داوري درباره مرزهاي منطقه ابيي ميان دولت سودان و جنبش ملي آزادي بخش سودان فعاليت كرده است. وي به دليل تجربه‌هاي زيادش در زمينه ديپلماسي و حقوقي كه طي مدت فعاليتش در وزارت امور خارجه، سازمان ملل و دادگاه لاهه كسب كرده مورد احترام مصر و ساير كشورهاي عربي است و جوانان انقلاب 25 ژانويه نيز به شدت از وي حمايت مي‌كنند. العربي در سال 1991 نامزد جانشيني عصمت عبدالمجيد‌، وزير اسبق امور خارجه مصر بود اما عمرو موسي‌، كه آن زمان نماينده مصر در مقر سازمان ملل در نيويورك بود به عنوان وزير خارجه مصر انتخاب شد و العربي نيز جانشين وي در نيويورك شد بنابراين وي براي دومين بار است كه جانشين عمرو موسي مي‌شود. وي كه كمتر از سه ماه است به عنوان وزير امور خارجه دولت موقت مصر فعاليت مي‌كند طي اين مدت كوتاه توانست تغييراتي مثبت در جايگاه اين كشور در سطح منطقه و بين‌المللي به وجود بياورد. العربي كه همواره موضع‌گيري هاي شديدي عليه رژيم اسرائيل اتخاذ كرده‌، از ديوار حايل و همچنين اقدامات اين رژيم عليه فلسطينيان به شدت انتقاد كرده است. وي ضمن محكوم كردن اقدامات رژيم اسرائيل در قبال فلسطينيان، مجازات اين رژيم و مسئولان آن به دليل كشتار ملت فلسطين را خواستار شده است. دبير كل جديد اتحاديه عرب همچنين از موضع مصر در قبال محاصره نوار غزه انتقاد كرده و با وجود آنكه در امضاي توافقنامه صلح با رژيم اسرائيل مشاركت داشته اما خواستار تجديد نظر در مورد بندهاي آن شده است. وي بر اين باور است كه توافقنامه صلح ميان مصر و رژيم اسرائيل به ملت مصر زياني نرسانده اما به ملت فلسطين آسيب زيادي رسانده است. العربي با تاكيد بر حفظ روابط اقتصادي ميان مصر و رژيم اسرائيل بر اين باور است كه بندهاي توافقنامه صلح به مصر اين اجازه را مي‌دهد كه از رژيم اسرائيل به دليل دوره اشغال صحراي سينا درخواست غرامت كند. العربي همچنين خواستار تجديدنظر در توافق‌هاي امنيتي با رژيم اسرائيل است چرا كه به نظر وي اين رژيم بيشتر از مصر از توافقنامه صلح سود مي‌برد. علاوه بر اين العربي خواستار تجديدنظر در مساله حضور نيروهاي چند مليتي در صحراي سينا شده است. همه اين مسائل باعث شد كه رسانه‌هاي رژيم اسرائيل، العربي و عصام شرف، نخست وزير دولت موقت مصر را يهودستيز بنامند كه اين عنوان تنها براي سرسخت‌ترين دشمنان اين رژيم به كار مي‌رود. دپارتمان هاي تحت امر دبيركل قسمت اعظم وظيفه دبيركل سرپرستي دپارتمان هايي است كه تحت تسلط اين دبيرخانه قرار دارند. يكي از آنها نيز توسط معاون دبيركل سرپرستي مي شود. هر دپارتمان، گزارشات و پيشرفت ها را تحرير كرده و پروژه هايي را كه هم راستا با اهداف سياسي مقرر شده توسط شوراي اتحاديه هستند، اجرا مي نمايد. دپارتمان ها مسائلي را كه بر حسب مسئوليت هاي منطقه اي اتحاديه خيلي مهم هستند، پوشش مي دهد ( مثلاً در مورد دپارتمان هايي امور اقتصادي، امور نظامي و مسائل فلسطين ). دپارتمان هايي نيز همانند دپارتمان امور اجرايي و مالي وجود دارد كه به ادرات بين المللي اتحاديه اختصاص داده شده اند. پارلمان عرب جديدترين ركن اتحاديه عرب، پارلمان عرب است كه در سال 2005 تاسيس شده است. اعضايش از پارلمان هاي كشورهاي عضو انتخاب مي شوند. هر كشوري چهار نماينده دارد كه پارلمان را به مجموعه اي از 88 عضو مي رساند. اين ركن دو بار در سال تشكيل جلسه داده و مقرش در سوريه واقع شده است. محدوده فعاليت پارلمان فقط به مسائل فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي تعميم داده شده است. پارلمان نمي تواند قانون جديدي را پيشنهاد كرده و فقط مي تواند مذاكره كرده و در مورد موضوعاتي كه توسط شوراي اتحاديه به آن ارجاع داده شده، نظر دهد. پارلمان عرب حتي با اين قدرت محدود، بياناتي را ارائه داده، كه مورد توجه قرار گرفته است. پارلمان عرب در دومين نشستش در سال 2006، از اتيوپي خواست كه نيروهايش را از سومالي خارج كند. پارلمان همچنين از شوراي امنيت سازمان ملل درخواست كرد كه به حضور نظامي در سومالي پايان دهد. بسياري از شهروندان عرب براين عقيده هستند كه در صورتيكه پارلمان فقط بر حكومت هاي عرب نظارت كند، با ارزش خواهد بود. البته تخقق اين امر براي پارلمان سخت خواهد بود، براي اينكه قدرت قانون گذاري ندراد. البته پارلمان اروپا وقتي شروع به كار كرد قدرتمند نبود، اما با گذشت زمان از نظر اعتبار رشدكرده است. بسياري اميدوارند كه اين امر در مورد پارلمان عرب نيز تحقق يابد و روزي شهروندان قادر باشند اعضائشان را انتخاب نمايند، چه بسا كه بعد از آن به پارلمان اجازه تصويب قانون داده خواهد شد. گذشته مهم‌ترين انگيزه‌اي كه باعث شده است كشورهاي عربي دور هم جع شوند عامل سياسي است. اين اتحاديه سعي داشت تا با حمايت از دولت‌هاي عربي و جذب دولت‌هاي ديگر عرب كه پس از جنگ دوم يكي پس از ديگري مستقل شدند، به پشتيباني از آنها برخيزد. هدف ديگر افزايش همبستگي بين دولت‌هاي عرب و همكاري سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي،‌ بهداشتي، پليسي و قضايي بين آنها و يافتن زمينه‌هاي پيشرفت جامعه عرب مي‌باشد. معذالك همكاري سياسي مهمترين عامل ايجاد اتحاديه بوده است. در سال 1950 يك قرارداد دفاعي شبيه ناتو بين دولت هاي عضو به امضاء رسيد از لحاظ اقتصادي، اتحاديه، كشورهاي عضو را از ايجاد هر گونه رابطه اقتصادي با اسرائيل بر حذر داشته است. از لحاظ سياسي –  نظامي نيز با حمايت و هدايت سران عرب، كه در كنفرانس 1946 اسكندريه گرد آمده بودند، ساف ايجاد شد و ارتش فلسطيني براي آن تدارك ديده شد. آرمان های سیاسی اتحادیه اتحادیه ی عرب به این منظور شکل گرفت تا از منافع کشورهای عرب دفاع نماید و تاکنون نیز در همین جهت در جریان زیست روزمره ی سیاسی جهان ابراز وجود نموده است. پیش از هر چیز باید اذعان داشت که اتحادیه ی عرب برای تحقق این هدف طرح سیاسی خاصی داشته که در «مقابله» و «ستیز» خلاصه می شده است. اما این طرح از همان ابتدا موفقیتی به دنبال نداشته و نتوانست به اعراب در مقابل اسرائیل که در 1948م اعلام وجود نموده، کمکی نماید و طرح دفاع مشترک اعضاء نیز که در 1950م به تصویب رسید مثمر ثمر واقع نشد. چنانچه در قبال وقایع سال­های 1956م (بحران سوئز)، جنگ 1967م و 1973م اعراب و اسرائیل نیز چندان راه گشا نبود و کاری از پیش نبرد. از لحاظ نظامی نیز اقدامات اتحادیه بسیار ناامیدکننده بوده است. با این وصف، اتحاديه ي عرب بسیار کوشیده است که در زیست روزمره ی بین المللی موجودیت خود را عرضه نماید و در سازمان های بین المللی که اعضایش در آن مشارکت دارند، نفوذی در خور داشته باشد. از این روی، از 1950م تا چندی، با نشان دادن تمایلات ضد استعماری خود، در قبال سیاست های استعماری فرانسه در الجزایر، تونس و مراکش و سیاست های بریتانیا در قضایای عمان و یمن به  پا خاست و پس از چندی توانست در سازمان ملل متحد در مقام ناظر شرکت جوید و در جنبش عدم تعهد نیز تلاش نموده اعضایش را در راستای آرمان ها و سیاست های جنبش هدایت نماید. همبستگی کشورهای عرب در قبال مسئله ی فلسطین تا قبل از انعقاد معاهده ی کمپ دیوید که مصر را از پیکره ی جهان اسلام و عرب جدا نموده و تلاش­های اخیری که جهت انشقاق در بین کشورهای عرب صورت می گیرد نمایان بوده است. از لحاظ اقتصادی، اتحادیه، کشورهای عضو را از ایجاد هرگونه رابطه ی اقتصادی با اسرائیل برحذر داشته و مقرراتی انتقام جویانه بر ضد کشورهایی پیش بینی کرده است که به این تحذیر پشت پا می زنند. از لحاظ سیاسی نظامی نیز با حمایت و هدایت سران عرب که در کنفرانس 1964م اسکندریه گرد آمده بودند سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) به وجود آمده و ارتشی فلسطینی برای آن تدارک دیده و حمایت نمودند. با همه ی این احوال، در اتحادیه ی عرب به لحاظ بحرانهای شدیدی که دامن گیر آن بوده، شکاف هایی پدید آمده است. کشورهای عضو این اتحادیه همواره به مصر که در میان آنان اقتداری خاص داشته و همچنین به موضع گیری های سیاسی متفاوت اردن از اتحادیه، به دیده ی تردید نگریسته اند. عراق نیز با اتحادیه به لحاظ عضویت در پیمان بغداد یا مسئله ي کویت اختلافات عمیقی داشته است. پس از انعقاد موافقت نامه های کمپ دیوید که بین کشورهای عرب شکافی عمیق به وجود آورد و مصر را از صف مقدم جبهه ی کارزار علیه اسرائیل جدا و او را در کنار این رژیم اشغال گر قرار داد. مقر اتحادیه ی کشورهای عرب در 1977م از قاهره به تونس انتقال یافت و کشورهای عرب تصمیم گرفتند مصر را از اتحادیه اخراج نمایند. ولی مجددا از سال های 1984-1983م مصر به تدریج با کشورهای عرب روابطش را بهبود بخشید، به طوری که مجددا در اواخر دهه ی 1980م مصر به اتحادیه بازگشت و مقر اتحادیه نیز در 31 اکتبر 1990م به قاهره انتقال یافت. از لحاظ سياسي اتحاديه عرب، تابع 2 عامل مشترك بوده است: 1- مسئله فلسطين 2- آزادي ملل عرب از نفوذ خارجي فلسطين موضوع فلسطين از  ابتدا شمشير دودمي براي اتحاديه بوده است در اين زمينه انتظار نمي رفت كه اتحاديه عرب غير از تصويب قطعنامه و اعزام نماينده و اظهار همدردي بتواند كار ديگري بكند. اختلاف ديرپا بين سران عرب، موضوع فلسطين را كه مي توانست عاملي در جهت تقويت اتحاد اعراب باشد به عاملي جهت تزلزل اين اتحاديه كرد. به طور مثال اختلافي كه در عمليات حمايت از فلسطين رخ داد ناشي از اختلافي بود كه بين مصر و خاندان هاشمي وجود داشت. در ژوئيه 1941 پس از خروج فرانسه ويشي از سوريه و لبنان، امير عبداله رسما اعلام كرد كه تاسيس سوريه كبير، هدف اساسي سياست وي مي باشد. به طور كلي اختلاف نظر كشورهاي عضو اتحاديه عرب در مورد چگونگي برخورد با مساله فلسطين يكي از مهمترين ضعف هاي اين سازمان به شمار مي رود كه اين ضعف پس از تحريم سياسي و تعليق عضويت مصر متعاقب امضاي پيمان مصر و اسرائيل مقر اتحاديه در 1977 از قاهره به تونس انتقال يافت و كشورهاي عرب تصميم گرفتند مصر را از  اتحاديه اخراج نمايند. ولي مجددا در اواخر دهه 1980 مصر به اتحاديه بازگشت و مقر اتحاديه نيز 31 اكتبر 1990 به قاهره انتقال يافت. در وضعيت كنوني بيشتر كشورهاي عرب، به ويژه كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس كه زماني در صف مخالفان صلح با اسراييل بودند، تغيير موضع داده و به صف موافقين پيوسته اند. كشورهاي پيشرو از جمله سوريه و لبنان خواهان اتحاد كامل اعضاي اتحاديه عرب براي مقابله با شرايط دشوار كنوني، پايان مواضع انفعالي در مقابل رژيم صهيونيستي، فشار بر آمريكا به منظور پايان دادن حمايت از جنايت هاي اين رژيم عليه فلسطينيان و رد طرح آمريكايي اصلاحات در خاورميانه هستند. اما از سوي ديگر كشورهاي محافظه كار عرب مانند عربستان، كويت، بحرين و قطر كه ميزبان پايگاه هاي نظامي آمريكا هستند با ادامه سكوت  خود در مقابل اتخاذ چنين رويكردهاي مقاومت جويانه با آن مخالفت مي كنند. يكي از ريشه هاي اين نگراني مي تواند به چند كشور مانند مصر و اردن ارتباط داشته باشد كه روابطي با رژيم صهيونيستي دراند و به هيچ رو نمي توانند از آرمان آزادي فلسطين توقف جنايت هاي اسراييل يا حداقل پايان دادن حمايت هاي آمريكا از اين جنايت ها پشتيباني كنند. ماده هشتم منشور اتحاديه عرب، هدف از تشكيل آن را تحكيم روابط ميان كشورهاي عضو و هماهنگي طرح هاي سياسي براي دست يابي به استقلال و حاكميت و حمايت از آن برشمرده است. همچنين همكاري هاي اقتصادي و مالي ؛ از جمله مبادله هاي بازرگاني، گمركي و پولي، كشاورزي و صنايع، و نيز حمل و نقل؛ از جمله، راه آهن و جاده سازي و كشتي راني و پست و تلگراف و هواپيمايي را مورد تاييد قرار داده است.     اين اتحاد مولود 2 عامل بود: 1- تمايل دول عرب به قدرت و وحدت بيشتر 2- تشويق انگليس به شكل گيري اين اتحاد در مجموع اهداف اساسي اتحاديه عرب را مي توان به شرح زير تقسيم بندي كرد: 1- تقويت روابط ميان كشورهاي عضو و توسعه همكاري در مسايل سياسي ، اقتصادي، فرهنگي و امنيتي، 2- حفظ تماميت ارضي كشورهاي عضو، 3- حفظ اقتدار دولت هاي عرب و تضمين استقلال و حاكميت آن ها، 4- حل دوستانه و مسالمت آميز منازعات كشورهاي عضو اتحاديه عرب.  از ديگر اهداف مهم اتحاديه مي توان به موارد ذيل اشاره نمود: ·        ارتقاي امنيت اعراب ·        حمايت از مبارزات مردم فلسطين ·        كمك به كشورهاي عربي براي رهايي از استعمار غرب و دستيابي به استقلال ·        هماهنگي سياست خارجي كشورهاي عرب ·        تلاش براي توسعه صنعت و كشاورزي و .... ·        گسترش دادن همگرايي و پيشرفت مالي و اقتصادي ·        ممنوع كردن اعضاء از استفاده از زور بين خودشان و كمك به حل درگيري ها بين اعضاء به صورت صلح آميز ·        حفاظت فرهنگي و پيشرفت تحصيلي ·        همسان سازي مسائل مليتي ( گذرنامه ها، ويزاها، استرداد مجرمين ) ·        توسعه امور اجتماعي ·        ارتقاء سلامت عمومي اگر سابقه عملكرد گذشته اتحاديه مورد كنكاش قرار بگيرد، مهم‌ترين پرونده، پرونده جدايي موقت مصر از آن خواهد بود. تقريباً همه‌ كشورهاي عضو از همان ابتدا رياست معنوي قاهره را بر اتحاديه پذيرفتند و مصر همواره به عنوان اساسي‌ترين عضو، نقش‌آفريني كرده است. پس از اينكه انور سادات به كمپ ديويد رفت و پاي ميز مذاكره با اسرائيل نشست، دولت‌هاي عرب كه حاضر نبودند اسرائيل را به هيچ قيمتي به رسميت بشناسند در مقابل پدر معنوي خود ايستادگي كردند. اين ايستادگي به اندازه‌اي بود كه همه اين كشورها علاوه بر قطع روابط با مصر، توافق كردند تا مقر دبيرخانه اتحاديه عرب از قاهره به تونس نقل مكان كرده و دبيركلي آن را از محمد زياده مصري به شاذلي القليس تونسي محول شود. مصر به عنوان اولين كشوري كه قبح مذاكره با اسرائيل را در منطقه شكست، همواره مورد توجه آمريكا و اسرائيل و مورد تنفر ناسيوناليست‌هاي افراطي عرب بوده و هست. ولي پس از حمله عراق به كويت در اوايل دهه 90 هر چند مصر هيچ تغييري در رفتار خود در قبال اسرائيل نداده بود ولي دولت‌هاي عربي با يك عقب‌نشيني صريح به سمت قاهره حركت كردند. حتي مقر آن نيز دوباره به قاهره منتقل شد و دبيركلي آن نيز به وزير وقت خارجه مصر، يعني عصمت عبدالمجيد سپرده شد. در جريان جنگ خليج فارس و تجاوز صدام به كويت و پرتاب موشك از عراق به عربستان و اسرائيل، دولت‌هاي عربي متوجه شكاف دروني خود شدند و دريافتند مشكلات آنها چقدر خانگي است. علاوه بر آن، قضيه جنگ خليج فارس سبب شد تا اعراب و اسرائيل در كنار هم و در مقابل عراق قرار گيرند و همه، خواسته يا ناخواسته به همان راهي بروند كه مصر يك دهه پيش آن را شروع كرده بود. علاوه بر اين قضيه، مسأله مهم ديگر كه همواره در دستور كار اتحاديه عرب قرار داشته مسأله فلسطين است. هر چند به عكس سازمان كنفرانس اسلامي، اتحاديه عرب به سبب قضيه فلسطين تأسيس نشده است ولي بدون شك اين بحران دامنگير اتحاديه بوده و فرصت زيادي را به خود اختصاص داده است. يكي از نتايج كار اتحاديه در اين قضيه ايجاد سازمان آزادي‌بخش فلسطين در كنفرانس 1964 در اسكندريه مصر بوده است. غير از اين مورد كه موفقيت در آن نيز جاي ابهام فراوان دارد هيچ نقطه روشني در پرونده اتحاديه عرب در قضيه سرزمين‌هاي اشغالي به چشم نمي‌آيد.         عملكرد اتحاديه عرب در قبال جنگ 33 روزه رژيم صهيونيستي عليه لبنان در قطعنامه پاياني يكصد و سيزدهمين اجلاس وزيران خارجه كشور هاي عرب كه در پايتخت لبنان به طور فوق العاده در تابستان 2006 برگزار شد از آن دسته از كشورهاي عرب كه با رژيم صهيونيستي داراي مناسبات هستند خواسته شد، به خاطر حمله اين رژيم به لبنان در روابط خود با تل آويو تجديد نظر كنند. اين اجلاس از كشورهاي عرب خواست تا با پاي بندي به تعهدات خود درباره حمايت از لبنان و پايداري مردم اين كشور در امر بازسازي خرابيهاي ناشي از حمله هاي رژيم صهيونيستي به اين سرزمين عمل كنند. وزيران خارجه كشورهاي عرب با تقبيح تعرضات اسرائيل در يورش به خانه ها و بازداشت و شكنجه ساكنان مناطق اشغالي لبنان از جديت بيروت در پيگيري موضوع تشكيل دادگاه بين المللي براي محاكمه مسئولان اسرائيلي به عنوان جنايتكاران جنگي بويژه عاملان جنايت روستاي قانا در جنوب لبنان در سال 1375 حمايت كردند. آن ها همچنين از مجامع بين المللي خواستند تا رژيم صهيونيستي را به پرداخت غرامت به لبنان به خاطر اشغال 22 ساله خاك اين كشور و قتل و كشتار مردم بي دفاع وادار كنند. اتحاديه عرب در قبال تجاوز آشكار اسراييل به لبنان نه تنها نتوانست كاري بكند كه حتي صدور بياينه اين اتحاديه نيز با بي اعتنايي برخي كشورهاي عضو همراه شد. نكته جالب توجه اين است كه در اساسنامه اتحاديه ياد شده آمده در صورت تهاجم كشوري به خاك يكي از اعض حمايت از كشور عضو امري واجب است حال آنكه سكوت تعجب آور اين اتحاديه در قبال تهاجم به لبنان و فلسطين هنوز هم بي پاسخ و بي دليل در تاريخ ثبت شده است. در حمله 22 روزه صهيونيست ها به غزه در سال 2009 نيز كشورهاي عضو اتحاديه با هم اختلاف داشتند مصر، عربستان سعودي و اردن براساس پيمان صلحي كه با اسراييل بسته اند موظف به چشم پوشي از خشونت و متعهد به پشتيباني از مذاكرات صلح محمود عباس شده اند. آمريكا و اسرائيل عدم پشتيباين از گروه هاي مسلحي مثل حماس و حزب الله را نيز بخشي از اين تعهدات مي دانند. در حاليكه كشورهاي ديگري مثل سوريه اين نظر را ندارند. به عنوان مثال هر چند مجازات‌ها و تحريم‌هاي سختي براي كشورهايي كه در صدر ارتباط با اسرائيل باشند وضع شده است ولي همواره دولت‌هاي عضو در ظاهر به فحاشي درباره اسرائيل پرداخته و در پشت پرده، روابط حسنه‌اي با اين رژيم دارند. نهايتاً مي‌توان به اختلافات داخلي اعضا كه همواره در طول تاريخ حيات آن بوده و هست نيز اشاره داشت و حتي زماني كه صدام كويت را اشغال كرد نيز عرب‌ها نتوانستند متحد شوند. در اين جنگ تنها 12 كشور از 22 كشور عضو، آن را محكوم كردند ولي اين موضوع تنها مورد اختلاف اعراب نيست. اعراب كه همواره ائتلاف خود را با اتحاديه اروپا مقايسه مي‌كنند هنوز از مسايل پيش پا افتاده‌اي مانند اختلافات مرزي رنج مي‌برند. يمن و عربستان از اين جمله هستند و علاوه بر آن، بحرين و قطر هم بر سر جزاير هرار اختلاف دارند. اتحاديه عرب همواره در مقابل بحران‌هايي كه بر سر راهش وجود داشته شكست را پذيرا بوده است و هيچ وقت نتوانسته تهديدي را به فرصت تبديل نمايد. به عنوان مثال مي‌توان از قضيه اشغال كويت سخن گفت. جنگ خليج فارس سبب شد آمريكا به جاي مصر رهبري دولت‌هاي عرب به ويژه دولت‌هاي حاشيه خليج فارس را بر عهده گيرد و اسرائيل نيز نفوذي قابل توجه بين اعراب بيابد. هر چند مصر تلاش مي‌كرد تا جايگاه گذشته خويش را بازيابد ولي بدون شك قصد نداشت تا متحدان سال‌هاي انزواي خويش را نيز از دست بدهد. به همين دليل نقش جديدي را براي خود دست و پا نمود و آن، عنوان مدير برنامه‌هاي رژيم صهيونيستي بود. بدين معني كه مصر پل تل‌آويو گرديد و همه كشورهاي عرب كه قصد نزديك شدن به صهيونيست‌ها را داشتند از مسير قاهره وارد مي‌شدند. همه اينها باعث شد تا اولاً شكاف به وجود آمده بين اعراب عميق‌تر شود و ثانياً و در اثر همين امر اتحاديه به شدت تضعيف گردد. طرح دفاع مشترك نيز كه در سال 1950با الگوبرداري از ناتو به وجود آمده بود در عمل ناكارآمد بود. اين طرح در مقابل اسرائيل نيز موفق عمل نكرد. بحران‌هاي 1948، 1967 و 1973 حاكي از اين واقعيت بود. البته قضيه كانال سوئز در سال 1956 نشان داد كه عدم كارايي اين طرح نه تنها در مقابل اسرائيل بلكه يك قاعده عام و كلي است. ولي حداقل در قضيه جنگ تحميلي عليه ايران دول عرب توانستند به يك اجماع كلي دست يابند و اگرچه بسياري از آنها به ظاهر اعلام بي‌طرفي نمودند ولي بر حسب شواهد و قراين براي يك بار هم كه شده در يك موضوع به وحدت رسيدند و با اتكا به عقايد پان‌عربيسم، به حمايت از رژيم صدام پرداختند.       حال هم‌اكنون اتحاديه عرب به عنوان يك سازمان بين‌المللي توانسته است كرسي عضو ناظر را در سازمان ملل متحد به دست آورد. ولي شايد اين موفقيت از معدود دفعاتي است كه مي‌تواند امتياز مثبتي براي اعراب به شمار آيد. اگر بدهي 100 ميليون دلاري اتحاديه عرب را در نظر بگيريم و به آن عدم پرداخت سهميه توسط برخي اعضا را بيفزاييم، خواهيم ديد كه مشكلات اعراب تمامي ندارد. جامعه عربي به غير از متن بيانيه‌ها نتوانسته است در باقي امور از وحدت عربي سخن بگويد و به سمت آن پيش رود. تقسيم اين مجموعه نژادي به دو گروه متجدد به رهبري مصر و سنتي به رهبري عربستان و ادعاهاي عراق و ليبي در رهبري اعراب و كشمكش‌هاي جالب برخي اعضا همچون اردن، همه نشان از عدم وحدت و تفرق بيش از اندازه در ميان اعراب دارد. اگر به نظام‌هاي سياسي دولت‌هاي عربي توجه كنيم خواهيم ديد كه اكثريت قريب به اتفاق آنها داراي يك نظام خودكامه، مرتجع‌ و از همه بدتر وابسته به غرب هستند. همين عنصر وابستگي باعث شده است تا اعضا در يك كشمكش بسيار عجيب خود را به جاي نزديك كردن به يكديگر به غرب برسانند و در اين مسير از هم پيشي بگيرند. تفرق نه تنها در پشت پرده بلكه در ظاهر امر نيز وجود دارد. ليبي تقريباً ديگر عضو رسمي اتحاديه نيست و حضور در ميان سياهان آفريقا را بر عرب‌هاي آسيايي و آفريقايي ترجيح مي‌دهد. سودان نيز در آينده نزديك قصد خروج از اتحاديه را داشته و ديگر روي عراق هم نمي‌توان حساب چنداني باز كرد، مخصوصاً اگر قرار شود در اين كشور واقعاً دموكراسي برقرار گردد! سوسياليسم عربي: تعبيري از احساسات ناسيوناليستي عرب ها در جستجوي استقلال جهت بهبود زندگي مردم عادي بودند. اين براي بسياري از سران عرب كه در سال هاي 1950و 1960، داراي نفوذ و قدرت بودند، به اين معني ود كه تعهدشان به ناسيوناليسم عربي يا پان عربيسم گاهي اوقات سوسياليسم عربي خوانده مي شود. آنهايي كه به سوسياليسم اعتقاد دارند بر اين باورند كه دولت نقش بزرگي در اداره اقتصاد حكومت  دارد. براي مثال، يكي از باورهاي سيوسياليسم عربي اين است كه دولت بايستي منابع ملي اش را ملي سازد. براي عرب ها اين بدين معني است كه حكومت هاي عربي مسئول توسعه منابع نفتي و منابع ديگر به نفع مردم عرب خواهند بود. اين بهتر از مالك بودن كشورهاي خارجي و شركت هايي بود كه اين منابع را كنترل مي كردند، به خاطر اينكه آنها سود حاصل از اين منابع را به خارج از كشور مي بردند. ناسيوناليسم همچنين مستلزم تقسيم بندي عادلانه تر ثروت براي دادن زمين به كشاورزان كوچك و براي پايان دادن به فقر و گرسنگي بود. ناسيوناليست ها عقيده " عدم تعهد " در سياست خارجي را هم رواج دادند. اين مفهوم كه گاهي اوقات " بيطرفي مثبت " نيز ناميده مي شود، به اين معني است كه عرب ها نبايستي همپييمانان نزديك كشورهاي قدرتمند و بزرگ گردند. اين يك باور راديكال در زمينه يكي از ناگوارترين دوران جنگ سرد بود به خاطر اينكه در طول آن دوران هم آمريكا و هم اتحاد جماهير شوروي مي خواستند كشورهاي ديگر بخشي از " منطقه نفوذشان " باشند. عرب ها بر سر اين موضوع بحث مي كردند. عرب‌ها با همسايه‌هاي بزرگ خود مثل ايران و تركيه و نيز روابط چندان مناسبي ندارند. پان‌عرب‌ها كه به دليل افكار ناصري در ميان جامعه عربي نفوذ قابل ملاحظه‌اي دارند معتقدند كه كشوري به نام ايران هيچگاه وجود نداشته و از اين پس هم نبايد وجود داشته باشد. مشكلات ايران با كويت بر سر ميدان گازي آرش؛ با عراق بر سر جنگ تحميلي و حمايت از مجاهدين خلق؛ با مصر در مورد كمپ ديويد و حمايت قاهره از خاندان پهلوي؛ با اردن در مورد روابط نزديك با اسرائيل و حمايت اردن از رژيم سابق ايران و مجاهدين خلق؛ با ليبي بر سر قضيه امام موسي صدر؛ با امارات در مورد جزاير سه‌گانه و الجزاير و عده‌اي ديگر از عرب‌ها نشانگر اختلافات شديدي است كه در منطقه خاورميانه وجود دارد. جالب اينكه اخيراً با همه اين احوال نغمه‌هايي درباره‌ي پيوستن جمهوري اسلامي ايران به اتحاديه عرب به گوش مي‌رسيد كه موجي از اعتراضات را در پيش داشته است. اساس اتحاديه عرب بر مخالفت با ايران پايه‌گذاري شده است و قطعنامه‌هاي پي در پي اين نهاد در طول عمر 59 ساله‌اش نيز حاكي از اين امر است. تفكرات شديد ناصري و صدام حسين كه هر دوي آنها ضد ايراني بودنشان آشكار است، دليل ديگري است كه شايد تصميم‌گيرندگان در وزارت خارجه آن را به بوته فراموشي سپرده باشند. البته به چنين مسأله‌اي ابداً نبايد با ديدي احساسي نگريست، چون به واقع حس ناسيوناليستي شديد سبب انزواي ما در منطقه خواهد شد. پس از انقلاب هر چقدر به دنبال نقاط مشترك با همسايگانمان بوده‌ايم به همان اندازه با شكست مواجه شده‌ايم. با اين حال به نظر نمي‌رسد كه تنها راه خروج از اين حالت، فدا كردن هويت ايراني ـ  اسلامي باشد. در اينجا بايستي به يك نكته توجه داشت كه برخي، عضويت ناظر ايران را در اتحاديه عرب با عضويت ناظر فيليپين كه داراي اقليت 10 درصدي مسلمان است در سازمان كنفرانس اسلامي يا عضويت تركيه در اتحاديه اروپا مقايسه كرده‌اند. ما نيز مورد عضويت روسيه را در سازمان كنفرانس اسلامي به اين مثال‌ها مي‌افزاييم. ولي بايد توجه داشت وقتي فيليپين قصد عضويت درسازمان كنفرانس اسلامي را دارد بهانه‌اش وجود همان اقليت 10 درصدي مسلمان در اين كشور است، يا روسيه نيز با توجه به حضور جمعيت چند ده ميليوني مسلمانان در اين كشور معتقد است كه براي حفظ حقوق اين اقليت بزرگ بايستي در اين سازمان حضور داشته باشد. تركيه نيز چنين تحليلي دارد. ولي از سوي دولت ايران چنين توجيهي وجود نداشته است. دولت ايران اگر حضور اقليت عرب در خوزستان را مطرح كند ـ كه به هيچ وجه چنين توصيه‌اي نمي‌شود ـ شايد بتوان چنين توجيهي را دليل عضويت ناظر ايران در اين سازمان ورشكسته معرفي نمود ولي اگر بدون توجيه، چنين پيشنهادي مطرح شود اين سؤال پيش مي‌آيد كه ايران در اتحاديه‌اي كه دليل وجودي آن نژاد و زبان عربي است چه حرفي براي گفتن خواهد داشت؟ عمدتاً روابط ايران و اتحاديه عرب به موضع گيري از طريق صدور بيانيه در مسايل منطقه اي به ويژه در جنگ ايران و عراق، جزايرسه گانه ايراني و موارد ديگر محدود شده است. در اكثر بيانيه هاي اتحاديه عرب ضديت با ايران مشاهده مي شود و اين ضديت به ويژه تا زمان جنگ دوم خليج فارس يعني اشغال كويت به وسيله عراق ادامه داشت تا اينكه به دليل مواضع و عقلايي ايران، در اين مرحله اوضاع به نفع كشور ما تغيير يافت. از اين پس بيانيه هاي ضد ايراني اتحاديه عرب بيشتر حول جزاير سه گانه ايراني دور مي زند. ايران پس از خاتمه جنگ تحملي و به ويژه پس از حمله صدام به كويت تلاش كرد تا براي رفع مواضع غير دوستانه اتحاديه عرب از طريق گسترش تعاملات با برخي اعضاء شاخص و برجسته اين اتحاديه از جمله سوريه، عربستان، عمان، قطر و كويت اهداف سياست خارجي خود را در اين اتحاديه دنبال كند. در كل مي توان عوامل موثر در واگرايي روابط نه چندان خوب ايران و اتحاديه عرب را به صورت ذيل برشمرد: 1- ايدئولوژي انقلاب اسلامي در پي پيروزي انقلاب اسلامي، ايران ضمن فراخواندن كشورهاي جهان سوم و در حال توسعه به مقابله با سياست هاي استعماري ابرقدرت ها، از ملت هاي ستمديده خواست تا براي مقابله با حكومت هاي مستبد خود بپا خيزند. سياست هاي ايران موجب هراس رژيم هاي خود كامه و غير دموكراتيك عربي و رواج انديشه هاي آزاديخواهانه و به تبع آن روند رو به تزايد اعتراضات مردمي شد. اين نگراني ها خصمانه شدن مناسبات دولت ها ي عربي و تهران را در پي داشت.   2- تهاجم عراق به ايران عربستان، كويت و بحرين از جمله كشورهاي عرب بودند كه هزينه هاي مالي – جنگي عراق را تامين مي كردند. همين موضوع خشم ايران را نسبت به اين كشورها بر انگيخت. اين جنگ همچنين فرصت مناسبي را در اختيار مصر قرار داد تا از انزوا خارج شود. مصر قصد داشت ضمن رهايي از پيامدهاي منفي قرارداد كمپ ديويد، فاصله خود را با كشورهاي عرب كه در نتيجه امضاي پيمان نامه مذكور ايجاد شده بود كم كند. در نتيجه به عنوان يك كشور حامي و كمك كننده در ابعاد سياسي، تسليحاتي، تبليغاتي و حتي نيروي انساني در جبهه عراق عليه ايران قرار گرفت. 3- حمايت اعراب از ادعاي امارات متحده عربي درباره جزاير سه گانه ايراني اين موضوع يكي از مسايلي است كه اتحاديه از حدود بيست سال پيش تا كنون به طور مرتب در دستور كار خود قرار داده و از ادعاي امارات حمايت كرده است. 4- روابط ايران و آمريكا به خاطر تعلقات سياسي، امنيتي، تسليحاتي، مالي و اقتصادي كشورهاي عربي با آمريكا اين كشورها ناگزير به همسويي با سياست هاي واشنگتن هستند و از برقراري روابط صميمانه با ايران خودداري مي كنند. از سوي ديگر آمريكا نيز علاقمند نيست كه روابط ايراني –  عربي بهبود يابد، زيرا آمريكا و همين طور همپيمانش اسراييل حضور ايران را درميان ارعاب مغاير منافع خود مي دانند. 5- فرايند صلح خاورميانه به خصوص موضوع صلح با اسراييل كه ايران اصل مذاكرات صلح را نافي حقوق فلسطيني ها و ابزاري براي نهادينه كردن اشغالگري اسراييل دانسته است. در حاليكه اعضاي اتحاديه عرب عقب نشيني اسراييل را براي از سرگيري روابط ديپلماتيك و به رسميت شناختن اين رژيم كافي دانسته و در مذاكرات صلح، اصل صلح در برابر زمين را مورد پذيرش قرار داده اند. 6- حمايت كشورهاي حوزه خليج فارس از حضور آمريكا در منطقه اين كشورها نقش آمريكا را در منطقه براي بقاي رژيم هاي خود حياتي مي دانند و آن را به رسميت مي شناسند، اما ايران آن را مغاير با منافع  و امنيت ملي خود مي داند. البته بعد از 11 سپتامبر و حضور گسترده آمريكا در منطقه، و نيز اعلام سياست اصلاحات در خاورميانه بزرگ نظرات اين كشورها به خصوص عربستان در مورد حضور آمريكا در منطقه تعديل شده است. 7- اختلاف مرزي و ارضي ايران با برخي از كشورهاي حوزه خليج فارس كه عمده اين اختلافات با امارات و عراق مي باشد. درباره مسائل آبي و تحديد حدود فلات قاره، ايران توانسته است از طريق روش هاي مسالمت آميز اختلافات مرزي خود را با كشورهاي عربستان سعودي، كويت و قطر در فضاي تفاهم آميز، و اعضاء موافقت نامه هاي مرزي حل و فصل كند. 8- اختلاف درباره تحريف نام خليج فارس، از ديگر موارد اختلافاتي بين كشورهاي حوزه جنوبي خليج فارس و ايران است. در اين ميان عواملي نيز در فرايند اصلاح و ارتقاي روابط ايران و اتحاديه عرب موثر بوده اند كه از جمله عبارتنداز: 1- خاتمه جنگ 8 ساله عراق عليه ايران 2- اشغال كويت بوسيله عراق 3- برگزاري هشتمين نشست سران كنفرانس اسلامي در تهران در سال 1376 4- يازده سپتامبر و تحولات جديد بين المللي. 5- طرح اصلاحات سياسي خاورميانه اي آمريكا 6- افزايش سطح مناسبات اقتصادي ايران با كشورهاي عربي به ويژه در حوزه خليج فارس. عضويت براي خود عرب‌ها نيز فايده چنداني نداشته است. زيرا به اعتقاد اكثر كارشناسان، اين اتحاديه از كمترين وزن در معاملات بين‌المللي برخوردار بوده است و هيچ جايگاه در خوري براي خويش دست و پا نكرده است. اتحاديه با تصميمات عموماً افراطي و دست و پا گير، نه تنها به دليل وابستگي نتوانسته است به طور مستقل و قاطع تصميم‌گيري كند بلكه باعث گرديده است كه اعضا نيز نتوانند به راحتي مستقلاً تصميم‌گيري كنند و از اين دست و پاگيري اتحاديه‌ رهايي يابند. اين مسأله به جنبش عدم تعهد نيز تسري يافته است. گروه كشورهاي عربي عضو جنبش علاوه بر اينكه نتوانسته‌اند خود منشأ تصميم‌گيري مستقل باشند هميشه در تصميم‌گيري‌هاي جنبش نيز خلل ايجاد كرده و باعث بروز مشكلات در كار اين سازمان نيز شده‌اند. همچنانكه قبلاً نيز اشاره شد، هيچ كار قابل ملاحظه‌اي از سوي اتحاديه عرب در خصوص قضيه فلسطين به انجام نرسيده است. اموري مثل اسكان آوارگان فلسطيني و كمك به تشكيل دولت به اصطلاح مستقل و يا كمك‌هاي مالي به فلسطينيان آواره از اموري بوده كه حداقل انتظار از دول عربي به شمار مي‌روند ولي آنها علاوه بر عدم كارآيي و موفقيت در اين خصوص به سمت عكس نيز گرايش داشته و روابط قابل ملاحظه‌اي نيز با اسرائيل برقرار كرده‌اند. آينده وزيران خارجه اتحاديه عرب در قاهره پيش‌نويس طرح مشترك عربي را براي تجديدنظر كلي در ساختار اين اتحاديه تهيه كرده‌اند. آنها پس از 6 دهه ناكامي به اين واقعيت رسيده‌اند كه تجديدنظر كلي در اساسنامه داخلي شرط لازم براي خروج از اين حالت بحراني است. هر گونه تغيير در اساسنامه بايستي با علم به اين واقعيت باشد كه فقدان ابزارهاي اجرايي براي عمل به تصميمات اتحاديه باعث گرديده است كه هر تصميمي از همان بدو تولد عقيم به دنيا بيايد. حضور عمرموسي مي‌تواند نقطه عطفي در اين تغيير ساختار باشد. او شخصيت كاركشته‌اي به شمار مي‌رود. اين ديپلمات فعال كه به متخصص مسايل دشوار خاورميانه معروف است، علاوه بر اينكه توانسته است اعتماد قريب به اتفاق سران اتحاديه را به دست آورد، مورد تأييد صهيونيست‌ها و به تبع آن آمريكايي‌ها نيز مي‌باشد. از همان آغاز دبيركلي، وي با چيدن وضعيت جديد در شطرنج اتحاديه عرب قصد كرده است تا تحولاتي را در اين سازمان نژادي ايجاد كند. موضوعاتي چون پارلمان مشترك عربي، شوراي امنيت عربي، دادگاه عربي مشترك، بانك عربي مشترك از جمله تغييراتي است كه در طرح پيش‌نويس آورده شده است. تغيير بعدي كه در اساسنامه ايجاد خواهد شد تحولي است براي خارج كردن اتحاديه از يك حالت ناسيوناليستي عربي و حركت در راستاي رسيدن به منافع واحد. از همين باب است كه عمرموسي از عضويت ناظر ايران، تركيه و برخي كشورهاي آمريكاي لاتين در اتحاديه حمايت كرده است و آن را پس از تغييرات در اساسنامه ممكن مي‌داند. تلاش براي تحكيم هر چه بيشتر روابط اقتصادي و تجاري و سياسي بين اعراب با برداشتن گام‌هاي عملي و اجرايي نيز از ديگر اهداف آتي اتحاديه عرب است. پرداختن به مباحث مربوط به حقوق بشر و دولت دموكراتيك نيز از جمله بحث‌هاي بكري است كه اتحاديه با توفيق اجباري به آنها پرداخته است. اينها مسايلي است كه در ميان ملت‌هاي عرب به اندازه بحث‌هاي مربوط به فضانوردي براي اروپايي‌ها تازگي دارد! البته طرح اين تغييرات آنقدرها هم براي ملت‌هاي عربي باوركردني نيست زيرا آنها عادت كرده‌اند كه وعده‌هاي بزرگ را از زبان سياستمداران خود بشنوند و هيچ كدام از آنها را باور نكنند. اينها نقاط و مسيرهايي بود كه اتحاديه عرب در آينده قصد حركت به سمت آنها را دارد. گذشته از اينكه آيا امكان دسترسي به اين آمال وجود دارد يا خير. مسأله بعد، وجود چالش‌هاي جدي بر سر راه اتحاديه عرب است، چالش‌هايي كه مستقيماً وجود و هويت اتحاديه و حتي خود اعراب را نشانه رفته‌اند. عمده‌ترين اين مشكلات، طرح خاورميانه بزرگ دولت آمريكاست. اين طرح تقريباً همان ايده سايكس ـ پيكو است كه خاورميانه را بين فرانسه و انگليس تقسيم مي‌كرد. سايكس پيكو را مي‌توان پدر واقعي اسرائيل و پديده صهيونيسم در خاورميانه برشمرد، زيرا پس از تقسيم خاورميانه عربي بين دو دولت مذكور به آنها فرصت داد تا يك دولت يهودي را در ميان اعراب نقاشي كنند. ( دولت‏هاي استعماري اروپا از سده‏هاي هجده و نوزدهم ميلادي، به دليل حضور و حكومت امپراتوري عثماني بر اكثر نواحي خاورميانه، در صدد تجزيه و كم كردن قدرت حاكميت عثماني بودند. شركت عثماني در جنگ جهاني اول و آغاز شكست‏هاي اين امپراتوري در جنگ، زمينه را براي تامين خواسته‏هاي شوم استعمارگران فراهم آورد و دولت‏هاي انگلستان و فرانسه، نمايندگان خود با نام‏هاي سِرمارك سايكس و فرانسوا پيكو را مامور اين كار كردند. امضاي پيمان استعماري معروف به قرارداد سايكس - پيكو پس از جنگ جهاني اول شرايط سياسي منطقه را براي تفكيك اراضي خاورميانه و تجزيه مستملكات آسيايى امپراتوري عثماني فراهم آورد. به موجب اين قرارداد كه نوعي تباني استعماري و توسعه طلبانه متفقين به شمار مي‏رفت، دولت‏هاي انگليس، فرانسه و روسيه، كشورهاي عربي را كه جزو قلمرو عثماني بودند، ميان خود تقسيم كردند. به اين ترتيب، عراق و اردن، تحت كنترل انگليس و سوريه و لبنان زير سلطه فرانسه درآمدند. هم‏چنين بخش‏هاي شمالي عراق و شرق تركيه در محدوده‏اي به وسعت 50 هزار مايل مربع به روسيه واگذار شد. خاك عراق و فلسطين به خصوص از آن جهت كه در مسير راه زميني انگليسي‏ها به مستعمرات آنان در هندوستان واقع شده بود و تماس آنان را با نيروها و پايگاه‏هايشان در خليج فارس و نواحي جنوبي ايران تسهيل مي‏كرد، ارزش سوق الجيشي و استراتژيكي فراواني براي بريتانيا داشت. فرانسه و انگليس در پي تقسيمات پيمان سايكس - پيكو با يكديگر توافق كردند تا متصرفات خاورميانه‏اي خويش را به اميرنشين‏هاي متعدد تبديل نمايند و در هر اميرنشين، احساسات قومي، نژادي، زباني و مذهبي را عليه دولت عثماني برانگيزند تا راه شكست نهايي عثماني از درون هموارتر گردد. يكي از نتايج سياه اين قرارداد، زمينه‏سازي جهت تشكيل كشور يهودي‏نشين و نژادپرست اسرائيل در فلسطين اشغالي بود كه درحدود سه دهه بعد از امضاي اين قرارداد، عملي شد.) كليت طرح جديد آمريكا نيز اين چنين است كه كشورهاي عرب و مسلمان را كوچك‌سازي نموده و بدين ترتيب عملاً هر يك از آنها را به صورت بي‌خطري درآورند. البته كشورهاي عربي امروزه نيز كاملاً حالت بي‌خطر دارند ولي آمريكا از ترس نمونه عربي انقلاب ايران به اين ميزان بي‌خطر بودن نيز راضي نيست. روزنامه البيال چاپ امارات به نقل از عمرموسي نوشت: اقداماتي كه در راستاي انجام اصلاحات و بدون مشورت با كشورهاي منطقه انجام مي‌شود هم تأثيرات منفي دارد و هم نسبت به انگيزه‌هاي واقعي آن ترديد وجود دارد. معناي غيرمستقيم اين عبارت چنين است كه اقدمات اصلاحي خارجي‌ها اگر با مشورت باشد بي‌شك نه جاي ترديد است و نه نسبت به انگيزه‌هاي آن مي‌توان شك كرد. در همين راستاست كه اتحاديه عرب با صدور بيانيه‌اي از طرح مشترك دولت‌هاي فرانسه و آلمان براي مشورت با كشورهاي عربي و اتحاديه عربي در راستاي انجام اصلاحات در خاورميانه استقبال كرده است. كار اتحاديه عرب را ببينيد كه به كجا كشيده است و عدم استقلال را در ميان آنها مي‌توان نه از نزديك بلكه از آن طرف كانال سوئز نيز مشاهده كرد. طرح‌هاي تغيير علاوه بر آمريكا و آلمان و فرانسه از طرف مصر و عربستان نيز پيشنهاداتي دارد. شايد اگر بخواهيم با ديدي بسيار مثبت و سهل‌انگارانه به قضيه بنگريم، خارج شدن از استيلاي برخي دولت‌هاي عربي كه بر اتحاديه حاكم هستند اولين شرط استقلال در اتحاديه عرب مي‌باشد. اين دولت‌ها خود شديداً تحت سلطه غرب هستند. از سوي ديگر تسلط آنها باعث شده است كه اتحاديه با يك حالت تك بعدي و يكسويه نگري با مسايل برخورد نموده و حتي به سمت پيشرفت نيز حركت نكند. هر چند همه اين مسايل لزوم همكاري اتحاديه عرب با ديگر دولت‌هاي قدرتمند غيرعرب منطقه از جمله ايران را بيشتر مي‌نماياند ولي اينكه آيا اين تحرك مي‌تواند به وقوع بپيوندد يا خير بايستي منتظر انتخابات رياست جمهوري آمريكا بود.       زمینه های همگرایی و موانع همگرایی در اتحادیه ی عرب عواملی که باعث همگرایی اعراب می گردد عبارتند از: 1-  ناسیونالیسم عربی: این برداشت وجود دارد که ناسیونالیسم عربی ویژه، پس از ظهور عبدالناصر در مصر، سنگ بنای مستحکم همگرایی میان ملل عرب است. این همبستگی و وحدت را نمی توان یک هدف نهایی تلقی کرد، بلکه تنها یک فرایند برای رسیدن به مقاصد و اهداف بالاتر است و عبارت اند از منافع و اهداف ملی. 2-  منابع عظیم انرژی: منطقه ی خاورمیانه به عنوان بزرگ ترین مخزن انرژی در جهان، نقطه ی قوت دنیای عرب است. حوزه خليج فارس كه بخش اساسي و اصلي خاورميانه را تشكيل مي دهد داراي 679 ميليارد بشكه ذخيره اثبات شده نفت ( نزديك به 66 درصد از كل ذخاير جهان ) و 1918 تريليون فوت مكعب، ذخيره گازي ( 30 درصد كل ذخاير گازي جهان ) است 3-  زبان: زبان عربی جانمایه ی اتصال اعراب به یکدیگر است و فراتر از تمام تفاوت های مذهبی، قبیله ی و منطقه ای است. 4-   مذهب: در میان پیوندهای مختلف، مذهب یکی از مهمترین دلایل همبستگی میان اعراب است. اسلام جزء جدا نشدنی عرب گرایی است. به رغم وجود زمینه های همگرایی در میان اعراب، موانع تحکیم و تقویت معنادار همگرایی در میان اعراب نیز وجود دارد که به این قرار می باشند: 1- پدرسالاری و همگرایی عربی: این خصلت در میان حاکمان عرب منجر به ایجاد تفکر شهروند مطیع، منقاد و وابسته و نظام سیاسی سلسله مراتبی، خویشاوندگرایی و تمرکز حاکمیت در شخص پاترون، نظامی شخصی و غیر منعطف را رقم زده است که به دلایل مشابهی که در نسبت میان نبود دموکراسی و ناهمگرایی وجود دارد در این جا نیز از موانع همگرایی به شمار می‌رود. نظام های نوپدرسالار حتی قادر به درک مناسبی از منافع ملی نیستند، چه رسد به این که قادر به گذار از مصالح ملی به سوی تصمیمات و منافع مشترک منطقه­ای باشند. از این رو، وجوه ساختار غیر منعطف، شبه عقلانی، شخصی و متمرکز نوپدرسالار در کشورهای عربی یکی از موانع جدی در راه حصول همگرایی عربی بوده است. 2- ملی گرایی و همگرایی عربی: انتظار می رود که ناسیونالیسم از منابع و عوامل همگرایی به حساب آید، حال آن که باید گفت نبود درکی منسجم و یکدست از چنین ایدئولوژی، در عمل به یکی از موانع همگرایی عربی مبدل شده است. در واقع اعراب، ملی گرایی را برای ایجاد هم پیوندی سرزمین های تازه استقلال یافته ترویج کردند حال آن که اساسا تجربه ملی گرایی در اروپا، بخشی از هویت بخشی به دولت های سرزمینی بوده است. درست به همین دلیل تولد ملی گرایی عربی در بافت های ناهمگن، دولت های نامتناجس و با فلسفه ای دگرگون، از همان ابتدا این جریان فکری سیاسی جهان عرب را به رغم هویت‌خواه بودنش، به جریان قابل مناقشه و چند تکه مبدل ساخت. 3- دموکراسی و آزادی: جغرافیای سیاسی جهان عرب از ساختار ناهمگونی برخوردار است. هنوز حکومت های مردمی در بخش اعظم آن شکل نگرفته و مردم سالاری، همچنان در پرده ی ابهام است. همچنین در مورد زمینه های همگرایی و موانع همگرایی می توان موارد دیگری را اضافه نمود از جمله؛ می توان تاریخ مشترک را یکی از زمینه های همگرایی در میان اتحادیه ی عرب دانست و قدرت های مداخله گر را نیز از جمله ی موانع همگرایی قلمداد نمود. در هر صورت موارد ذکر شده انحصارا همه ی جوانب همگرایی و واگرایی را پوشش نمی دهند. نظريه هاي همگرايي در روابط بين الملل كانتوري و اشپيگل نظام بين الملل را متشكل از چندين نظام تابعه منطقه اي مي دانند. مجموع دو يا چند كشور همجوار كه پيوندهاي مشترك زباني، فرهنگي، تاريخي و قومي دارند و احساس همانندي آنها با يكديگر در اقدام جمعي در مقابل قدرت هاي فرامنطقه اي تشديد مي شود ( ‍‍‍‍‍‍Contori, Spigle, 1970: 607 ). همگرايي از لحاظ لغوي به مفهوم تشكيل يك كل به وسيله اجزاست كه در مورد چگونگي اين اجزا و روند شكل گيري همگرايي مباحث متنوعي مطرح گرديده و رويكردهاي گوناگوني مورد استناد است. همگرایی را می توان مجموعه ای از فرآیندها دانست که به واسطه آن کشورها از نظم و هدایت مستقل   سیاست های خارجی و داخلی در بخشهای اقتصادی و سیاسی خود صرف نظر نمایند و به تصمیمات مشترک و جمعی گردن نهند . در چنین فرآیندی ، سیاستگزاران و بنگاه های ملی ، نگاه خود را به مراکز فراملی معطوف می دارند . همگرایی اقتصادی مستلزم همگرایی سیاسی و اجتماعی است و بالعکس از منظر كاركردگرايانه پژوهش هاي ديويد ميتراني David Mitrany )) حاكي از آن است كه جوامع مدرن امروزي، مشكلات فني فراواني به وجود آورده اند كه حل آن ها به تنهايي امكان پذير نيست. اين جبر كاركردي كشورها را ناگزير به بهره گيري از متخصصان فني غير سياسي كرده است.  نظريه كاركرد گرايي     زمينه و پيشينه نظريه كاركردگرايي در سنت ليبرال روابط بين الملل از زمان امانوئل كانت آغاز مي شود. پايه نظريه كاركردگرايي در ديدگاه مثبت نسبت به توانائيها و امكانات بشري وتا حدي نسبت به طبيعت نهفته است.كاركردگرايان اوليه براين باور بودند كه جنگ ريشه در تمايلات پرخاشگرانه بشر ندارد، بلكه با چگونگي تعيّن پذيري سرشت انسان توسط نظام موجود، ارتباط دارد و نهادها، سنن و باورهاي نو الگوهاي رفتاري نوين و صلح جويانه تري به ارمغان مي آورند.     معتقدين به نظريه همگرايي طبق برداشت كاركردگرايي مي گويند كه در اثر پيشرفت هاي علمي، فني تكنيكي و افزايش پيچيدگيهاي جوامع كنوني، دولتهاي فعلي قادر به تامين خواسته ها و نياز هاي انساني در چارچوب كشور خويش نمي باشند. بنابر اين براي پاسخ گويي به اين نياز ها، همكاري گسترده بين دولتها اجتناب ناپذير است و اين نوع همكاريها خود موجب افزايش عناصر صلح آميز بين المللي مي شود.     برترين نظريه پرداز اين گروه" ديويد ميتراني" است كه در كتابي تحت عنوان " نظام عملي صلح " نظريات خود را ارائه كرده است. وي با اين فرضيه شروع مي كند كه نظام بين المللي جديد بايستي جايگزين نظام موجود كه مسبب بروز جنگ است، شود و در جستجوي يافتن يك راه حل عملي و جهاني، ايده گسترش همكاريهاي كاركردي را مطرح نمود. ديويد ميتراني در نظريه خود دكترين " انشعاب" را مطرح مي سازد كه طبق آن همكاري در يك زمينه فني به تدريج به همكاري در بخشهاي ديگر منجر مي گردد. يعني همكاري در يك بخش كه در نتيجه نياز بوده است، خود نياز به همكاري در بخش هاي ديگر را نيز بوجود مي آورد. اين نياز به همكاري كشورها، آنها را به يكديگر پيوند مي دهد و باعث مي شود كه فعاليت و تجربه همكاري در زمينه هاي اقتصادي مبنايي را براي همكاري و توافقهاي سياسي فراهم سازد. بنا به نظر وي، اگرچه ادغام هاي اقتصادي و يا فني نمي توانند به صلح منجر شوند ولي پايه هايي را ايجاد مي كنند كه موجب موافقتنامه هاي سياسي مي شود كه اين امر زمينه ساز صلح مي گردد. در واقع به باور ميتراني شكل گيري همگرايي محصول شدت يافتن پيچيدگي جوامع و زوال خودبسندگي هاي دولت هاي ملي در رفع مشكلات به تنهايي است. به باور وي پيچيدگي ها فرايند هاي اجتماعي موجب افزايش وظايف غير سياسي در جامعه و قوت گرفتن  نقش مختصصان مي شود. چنين امري همكاري هاي متخصصان ملي و فراملي را الزام آور مي سازد. اين امر به پيدايش و افزايش نهادهاي همكاري بين المللي و در نتيجه به پيدايش همكاري ها و همگرايي ها مي انجامد.  نوکارکردگرایی  اساس نظریة نوکارکردگرایی بر نظریة کارکردگرایی نهاده شده است. ارنست هاس با اصلاحاتی که در نظریة کارکردگرایی به وجود آورد، توانست آن را در مورد جامعه ذغال‌سنگ و فولاد اروپا به کار گیرد. نوکارکردگرایی دست‌کم در شکل اولیه با کارکردگرایی در تعارض است. این تعارض ناشی از تأکیدی است که نوکارکردگرایی بر نهادهای فراملی دارد. به عقیدة هاس، نوکارکردگرایی به‌جای تکیه بر ارزش‌های اجتماعی و تأکید بر انگـیزه‌های نـوع‌‌دوسـتانه، رقـابت منـافع مـتضـاد را اسـاس کـار خـود می‌داند .(Haas, 1964, p.230)  ماهیت نوکارکـردگرایی، از نظر هـاس، غلبة تدریجی تصـمیمات اقتصـادی بر گزینه‌های پرالتهاب سیاسی است که سرانجام به سوی ایجاد یک مرکز فراملی پیش می‌رود، بدون آنکه به آرزوهای انفرادی واحدهای سیاسی توجهی کند و در نتیجة آن، اتحاد اقتصادی در نهایت، به یک اتحاد سیاسی منجر خواهد شد. نتيجه گيري اتحاديه عرب در مجموع به علت مشكلات ساختاري و انواع شكاف هاي زيربنايي و عميق و رقابت هاي سياسي ميان اعضاي خود قابل مقايسه با اتحاديه اروپا به نظر نمي رسد و ترسيم كارآمدي اتحاديه اروپا در چشم اندازه آينده آن بسيار مشكل و غير واقع بيانه مي نمايد، به علاوه اينكه تحولات جاري خاورميانه از جهات مختلف مسير پيش روي آن را با چالش مواجه ساخته است. طرح خاورميانه بزرگ كه به نظر مي رسد بعد از اتمام دوره جرج بوش همچنان در دستور كار بنيادي رهبران دولت آمريكا باشد با محتواي مربوط به اصلاحات ساختاري و جغرافيايي در كشورهاي عربي به اعتقاد بعضي تحليگران يكي از اين چالش هاست كه وحدت و قدرت اعراب در منطقه و هويت اتحاديه عرب را با خطرات جدي روبرو مي سازد. در واقع تشكيل اتحاديه عرب را مي توان زاييده تجديد ناسيوناليسم ملت هاي عربي از يكسو و تاييد دولت انگلستان در سال 1941 به وسيله « آنتوني ايدن » وزير امور خارجه وقت انگلستان از سوي ديگر تلقي كرد. به عبارت ديگر در فاصله ميان دو جنگ جهاني،  جنبش هاي آزاديبخش در جهان عرب شكل گرفتند كه در مرحله اول خواهان استقلال كشورهاي عربي بودند و در مرحله دوم تمايل به وحدت داشتند و تشكيل حكومت واحد عربي را داشتند. بر اين اساس بود كه در فوريه 1943، بريتانيا موافقت ضمني خود را با تشكيل چنين اتحاديه اي اعلام كرد. به عبارت ديگر تشكيل اتحاديه عرب در واقع زاييده استعمار و  يك توطئه بين المللي استعمارگران براي تقسيم خاورميانه بود.  در واقع كشورهاي عرب ايده بخصوصي در زمينه اتحاد بين خود نداشته اند و فقط خواهان استقلال خود از كشورهاي استعمار تحت حمايت انگليس بودند. و تنها عاملي كه باعث اتحاد كشورهاي عربي در قالب يك سازمان بين المللي فقط جنبش آزاديخواهانه آن ها براي رسيدن به استقلال و حاكميت مستقل بر اساس زبان و نژاد و فرهنگ قومي مشترك بود سازمان فرامنطقه ي اتحاديه عرب و سازمان هاي ديگر همچون شوراي همكاري خليج فارس و جنبش غير متهعد ها در باره اين سازمان ها مي توان اين گونه نتيجه گرفت ساختار، اهداف و عملكرد آن ها تا حدودي شبيه به هم است.